Tuesday, October 20, 2009



محیط آشیقی پنج استان جنوبي آزربايجان ايران (قزوين، تهران، مرکزي، قم و همدان)

محیط آشیقی قم- ساوه- همدان/ اسدالله امیری

به نقل از: مجله بایرام- زنجان- شماره ۱۹- تیرماه ۸۸

http://tilimxan.blogfa.com/post-111.aspx

محيط آشيقي قم - ساوه-همدان

اساتيد و محققين فرهنگ ترکي، محيط آشيقي موجود در ايران را از نظر جغرافيايي و شيوه هاي اجرا به مناطق مختلفي تقسيم نموده اند. از جمله دکتر علي قافقازيالي در کتاب "ايران تورکلري آشيق محيطلري" محيط آشيقي ايران را به نواحي زير تقسيم مي کند:[1]

1) محيط آشيقي تبريز- قاراداغ
2) محيط آشيقي اورميه
3) محيط آشيقي سولدوز- قاراپاپاق
4) محيط آشيقي زنجان
5) محيط آشيقي قم- ساوه
6) محيط آشيقي خراسان-ترکمن صحرا
7) محيط آشيقي قشقايي(جنوب و مركز ايران)

در اين مقاله سعي شده است به محيط فرهنگي پنج استان جنوبي آذربايجان ايران (قزوين، تهران، مرکزي، قم و همدان) پرداخته شود.

اين محيط مشتمل بر مناطق ترک نشين استان تهران (ترکان بومي و غير مهاجر شهرهاي ساوجبلاغ، نظرآباد، اشتهارد، شهريار و مناطق ترک نشين شهرستانهاي گرمسار، فيروزکوه، ورامين و ... ) [2]، و همچنين استانهاي اکثراٌ ترک نشين قم (قم، جعفرآباد، خلجستان و.. )، مرکزي (اراک، فراهان، شازند، کميجان، خنداب، آشتيان، تفرش، خمين، محلات، ساوه، زرنديه و ...) [3]، قزوين (قزوين، آبيک، تاكستان، بوئين زهرا، خرقان و ...) و همدان (همدان، اسدآباد، بهار، ملاير، رزن، کبوترآهنگ و ) مي¬باشد.

امروزه مي توان گفت مرکزيت محيط آشيقي مذکور در شهر قم قرار دارد به طوريکه هم اکنون در شهر قم چهار استريو به توليد و توزيع محصولات فرهنگي به زبان ترکي مشغولند [4].

حتي استريويي با نيم قرن سابقه در شهر قم عليرغم اينكه مسوليتش با شخصي غير ترك زبان بوده و از ابتدا كار خود را با موسيقي فارسي شروع نموده است به دليل استقبال مردم از موسيقي تركي به سمت توليدات فرهنگي تركي گرايش پيدا نموده و كمك شاياني نيز به اعتلاي فرهنگ تركي در منطقه نموده است. علاوه بر شهر قم شهرهاي کرج، ساوه و همدان نيز به عنوان مراکز آشيقي اين منطقه مطرح مي باشند. به گفته آقاي نصرت الله زرگر، فعال فرهنگي منطقه شهريار و کرج، هاواهاي اين منطقه شبيه به هاواهاي ساوه مي باشد. از طرفي مناطقي مانند بيجار و قروه در استان کردستان تحت تاثير موسيقي ترکي استان همدان بوده و همچنين اين محيط مي تواند نقش حلقه اتصال موسيقي مناطق ترک نشين مركزي و جنوبي کشور از قبيل فريدن، چادگان، شهرکرد، سامان، قشقائيه، طوايف ترک استان کرمان با موسيقي استانهاي شمالي آذربايجان ايفا نمايد. از شعراي بسيار تاثيرگذار اين محيط حکيم تيليم¬خان ساوه اي مي باشد. در كنار حكيم تيليم خان شعرايي مانند شاه اسماعيل خطايي، خسته قاسيم، مأذون قشقايي، مهجور خندابي نيز بر اين محيط تأثير نهاده اند. در مراسم ساليانه اي که در بزرگداشت حکيم تيليم خان در روستاي مرغئي ساوه (زادگاه تيليم خان) برگزار مي گردد استاداني از تقريبا تمامي مناطق ترک نشين ايران شرکت مي نمايند. بزرگاني همچون: دكتر جواد هيئت، پروفسور محمدتقي زهتابي، دكتر محمدعلي فرزانه، دكتر علي كمالي، دكتر گونئيلي، سيدحيدر بيات، حسن دميرچي، غلامرضا بهاري، اسدالله مرداني و افرادي از ترکمن صحرا و ساير مناطق ايران تابحال در اين مراسم شركت کرده‌اند.

همچنين منطقه اي کوهستاني به نام قاراقان (خرقان) که بین استانهاي مرکزي، قزوين و همدان تقسيم شده است در اين محيط واقع است. شخصيتهاي فرهنگي ما از قبيل غيبعلي آوجي، دکتر علي کمالي، شاعر اکبرخان رزّاقي، آشيق مسيح الله رضايي، آشيق کاظم مشهدي و ... از اين منطقه برخواسته اند. منطقه قاراقان از نظر آب و هوايي و قدمت تاريخي و مناطق باستاني حائز اهميت است. برج هاي دوقلو در نزديکي آبگرم، علي بولاغي، کوه اينجي قارا در نزديکي ازبيزان- چيليسبان و آسقين و ... ميتوانند باعث ايجاد جاذبه هاي توريستي منطقه قاراقان گردند. پيشنهاد بنده اين است که مجموعه¬اي جهت برگزاري مراسم‌های فرهنگي و آشيقي در سطح كشوري و منطقه اي در آنجا ايجاد گردد. البتّه اين طرح از طرح هاي اجرا نشده مرحوم دكتر علي کمالي در روستاي بند امير قاراقان ساوه نيز بوده است.

در شهرهاي مهاجرپذير مانند قم و کرج ارتباط ترکهاي مهاجر نواحي شمالي آذربايجان (استانهاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و زنجان و ...) با ترکان بومي باعث تقويت اين هنر در اين شهرها شده است.مثلا موسيقي متن آلبوم «کؤرپو» که با صداي شاعر ساوه اي(براتعلي فتح الهي) در استريو نواي دلشده کرج دکلمه شده، توسط آشيق بيژن اسلامي خلخالي نواخته شده است.

همچنين اشعار شاعر اهل بويين زهراي قزوين، آقاي درويش بهروان اينانلي، در کرج علاوه بر آشيقهاي بومي اطراف کرج مانند آشيق مسيح الله رضايي، توسط آشيق بيژن اسلامي و ديگران نيز خوانده مي شود. از نقطه نظر تنوع لهجه هاي ترکي آذري نيز، اين محيط رنگارنگي زيبايي را دارا مي باشد: لهجه ترکهاي شاه سون، ترکهاي غير شاه سون در کنار لهجه باستاني ترکي خلجي در ناحيه خلجستان (مابين قم و تفرش) و همچنين لهجه خاص شهرهاي خنداب و شهرستان بهار و نیز روستاهاي اطراف خمين و محلات (شهرها و روستاهاي قورچي باشي، چنار و ...) تنوع لهجه(ترکي) خاصي به اين محيط داده است.

اشعار و داستانهايي که توسط آشيقهای این محیط خوانده مي شود عبارتند از: داستان کوراوغلو، شاه اسماعيل، اصلي و کرم، سيدي و پري، اسعد نظام، تيليم خان و مهري، خسته قاسم، مأذون قشقايي، مهجور خندابي، آشيق رضعلي، تورکمان محمود، آشيق رضا بهاري و ... . در خصوص حكيم تيليم خان علاوه بر اينكه اشعار پر محتواي ايشان زينت بخش مراسم آشيقي بوده، داستان عاشقانه مهري و تيليم خان نيز توسط آشيقها نقل مي گردد. معمولاً آشيقي كه از تيليم خان بيشتر بداند، همان قدر استادتر است.

مانند همه جاي آذربايجان، در اين محيط نيز هنر آشيقي نسل به نسل از گذشتگان دور به اين دوره رسيده است. ضمن اداي احترام به آشيقهاي از دنيا رفته( اسماعيل شاهمرادي، محمد حسن هنرمند و ...) قابل ذکر است که امروزه آشيقهاي باتجربه نظير: استاد مسيح الله رضايي، استاد گونش(علي رمضاني)، استاد حيدر محمودي، غياث جباري، بالاخان دانش بيات، حسين علي حسيني، تقي محيط، رمضان باقي، محمدعلي صحرايي در کنار آشيقهاي جوانتري چون: نادر رنجبر، مهدي صدري، علي ولدخاني، کاظم مشهدي، محمد خانکي، اکبر غلامي،حسن دژم و ... نقش به سزايي در شکوفايي اين هنر اصيل در محيط مورد بحث دارند. طبق نوشته¬هاي دكتر قافقازيالي در كتاب ايران توركلري آشيق محيطلري در اين محيط تعداد چهل آشيق به هنر آشيقي مشغول ميباشند كه با افزودن اسامي جوانهاني كه در سالهاي اخير به اين حرفه روي آورده اند تعداد آنها به بيش از پنجاه نفر خواهد رسيد. از اشخاصي كه اقدام به معرفي هنر آشيقي و آشيقها در اين محيط نمودهاند مي توان به مرحوم دكتر علي كمالي، مهران بهاري، سيدحيدر بيات، دكتر علي قافقازيالي، جواد دربندي، آشيق گونش(علي رمضاني) و ديگران اشاره نمود. مقالاتي در معرفي شعرا و آشيقهاي منطقه نيز ازاين قلم در وبسايتهاي آلمايولو و حكيم تيليم خان منتشر شده است.[5]

کاربرد کلمه اوزان در مرغئي:

آقاي مهرعلي احمدي(در سال 87 پنجاه ساله) از اهالي مرغئي ساکن تهران از قول مادر بزرگ مرحومه اش خانم گول صنم که طبع شعري نيز داشته است نقل مي کند که ايشان در جريان يک موضوع خانوادگي که يکي از پسرانش با دختري ازدواج مي کند، مرحومه گول صنم باجي اعتراض خود را به اين ازدواج با سرودن في البداهه اين دوبيتي ابراز مي دارد:

ائمميزه اوزان گلير
پرگاروموز پوزان گلير

ياخچوموزو يامانوموز
آسگونلو دفترينده يازان گلير.[6]

آقاي احمدي با نقل موضوع فوق اوزان را "آشوق" معني نمود.[7]

آشيقها معمولا پيام آورزندگي مي باشند. هر جا آشيق مي نوازد آنجا پر است از عشق و عرفان و زندگي. آشيقها تمام تجربيات تلخ و شيرين يک ملت را از گذشته هاي دور به نسل جديد منتقل مي کنند. گاهي حتي تک مصرعي که از زبان آشيق خارج مي شود يک دنيا تجربه و حکمت در آن نهفته است: ائله گئد گلگينن يول اينجيمه سين.

با آرزوي رسيدن كليه اوزانهاي ما به آنچه كه مستحقش هستند.
--------------------------------------------------------------------------------

[1] - ايران تورکلري آشيق محيطلري- دوکتور علي قافقازيالي-2006- ارزوروم- تورکيه- اثر افست يايين ائوي
[2] - در استان تهران علاوه بر مناطق غربي مانند شهريار و ساوجبلاغ و ... در مناطق شرقي مانند فيروزکوه نيز روستاهاي ترک زباني مانند گدوک، توروت، سرانزا و ... وجود دارد. در بخش طالقان نيز روستهايي مانند ميناوند ترک زبانند.
[3] - در استان مرکزي علاوه بر شهرهايي مانند ساوه، شهرستان زرنديه، شازند، کميجان و ... در شهرستانهاي جنوبي استان مانند خمين و محلات نيز روستاهاي بيشمار ترک زبان يافت مي شوند. مانند روستاي بزيجان محلات، دهستان حمزه لو و بخش قورچي باشي خمين.
[4] - مقاله مسأله آذربايجان به صورت راست و حسيني- سيد حيدر بيات- وبسايت آلما يولو: www.hbayat.com
[5] - www.hbayat.com و www.tilimxan.blogfa.com
[6] - آسگون(آسقين) نام طايفه اي در مرغئي مي باشد.
[7] - نوروز 1387- نقل از آقاي مهرعلي احمدي-مرغئي-ساوه

Tuesday, October 13, 2009

درخشش مخترع ترك همدانی در جشنواره های بین المللی

توضیح: فامنین یکی از بخشهای شهرستان همدان میباشد که در شرق استان همدان با بخش نوبران ساوه هم مرز است. خود اهالی آن را پاممولو مینامند. زبان پاممولو نیز مانند اکثر مناطق استان همدان ترکی میباشد.

http://tilimxan.blogfa.com/post-108.aspx
--------------------------


همدان ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : درخشش يك جوان فامنيني در چند نمايشگاه بين المللي اختراعات و نوآوريها با تحسين بسياري از صاحب نظران داخلي و خارجي مواجه شده است .
علي خلج جوان 24 ساله فامنيني « همدان » كه به زادگاهش عشق مي ورزد اين روزها مدال ها و نمونه اختراعات خود را در نمايشگاه بزرگ گلبرگ مهر (سه دهه شكوفايي استان همدان ) در معرض ديد قرار داده و نظر شمار قابل توجهي از بازديد كنندگان اين نمايشگاه را به خود جلب كرده است .
خلج ساعتي وقت خود را در اختيار خبرنگار ما قرار داد و در خصوص چند اختراع خود گفت : از دوران كودكي به كارهاي جديد و نوآوريها علاقمند بودم و وقت خود را صرف اينگونه كارها مي كردم .
وي ساخت اسلحه هوشمند را يكي از اختراعات ثبت شده خود بيان كرد و گفت : اين اسلحه هوشمند قابليت پرتاب فشنگ استراق سمع را دارد و با برد دو كيلومتري خود مي تواند با دادن برنامه به آن هر جنبنده اي را هدف قرار دهد.
علي گفت : اين اختراع در سال 2008 سه مدال طلا در جشنواره هاي بين المللي روسيه روماني صربستان را به خود اختصاص داد و سه ديپلم افتخار هم به بنده دادند.
وي خاطرنشان ساخت اختراع وي داراي تاييديه علمي از سازمان صنايع دفاع مي باشد.
خلج سمپاش بادي با تلمبه هاي كيسه اي نصب شده در كف كفش را يكي ديگر از اختراعات كاربردي خود معرفي كرد.
او در اين خصوص به خبرنگار ما گفت : با اين اختراع موتور بنزين از بدنه سمپاش حذف شده و كيسه هاي بادي نصب شده به كفه كفش جايگزين آن شده و فشار هواي مورد نياز سمپاش را تامين مي كند.
خلج افزود : شخص استفاده كننده در حين سمپاشي با راه رفتن نيرويي بر روي تلمبه ها وارد مي كند كه در نتيجه تلمبه ها ايجاد باد كرده و باد از طريق شيلنگها و رابط وارد مخزن شده سمپاش را تحت فشار قرار داده و مايع از فواره پاشش مي كند.
وي كم هزينه بودن قابل حمل بودن به تمامي مزارع و باغات صعبوالعبور و عدم نياز به سوخت و هزينه هاي نگهداري را از مزاياي اين اختراع خود بيان كرد و يادآور شد : اين اختراع نيز به نام وي ثبت شده است و آذرماه امسال در نمايشگاه بين المللي اختراعات كره جنوبي برنده مدال طلا شد و علاوه برآن از دست رئيس جمهور اين كشور لوح تقدير گرفت .
اين جوان خوش ذوق فامنيني ساخت پوتين هوشمند با قابليت شناخت مين از شعاع 3 متري را از ديگر اختراعات خود نام برد .
خلج در اين خصوص نيز گفت : اين كفش كاربرد خوبي در صنايع نظامي و حفاظت از جان انسانها در برابر مين دارد.
بگفته وي اين اختراعش نيز برنده جايزه بهترين اختراع نمايشگاه بين المللي صربستان به همراه مدال طلا در سال 2008 شده است .
از خلج درباره دعوت از وي از سوي ديگر كشورها سئوال شد كه گفت : از دانشگاههاي خارجي پيشنهاداتي براي ادامه تحصيل داشته ام اما مايل به ادامه تحصيل در رشته برق و الكترونيك در كشورم هستم ايران را دوست دارم و مي خواهم در خدمت كشورم باشم .
وي در خصوص انتظارش از مسئولان نيز گفت : البته حمايت از نخبگان نسبتا خوب است اما بايد بيشتر و هدفمندتر گردد.
علي خلج چهار خواهر و برادر دارد و هم اكنون ساكن فامنين يكي از بخشهاي شهرستان همدان است .
فامنين در 45 كيلومتري شمال مركز استان همدان واقع شده است و كشاورزي اصلي ترين شغل مردم اين بخش است .
منبع: http://www.jomhourieslami.com/1387/13871129/13871129_jomhori_islami_17_vigeh.HTML

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت توسط ساوجی اوغلو

Sunday, September 27, 2009

همدان، قلب آزربايجان نيز تيراختور مي گويد


Friday, September 25, 2009

آداب و آیینهای ترکی ازدواج در ازندریان ملایر

http://siyamek.blogspot.com/2009/09/melayir-ezenderyan-da-toy-merasimleri.html

خینا-حامام-ساغدوش،سولدوش-چاووش
آقای محمد رضا شاهسوند از همکاران برنامه فرهنگ مردم در ازندریان ملایر در مطلب مربوط به آداب و آیینهای ازدواج در آنجا(ازندریان ملایر) مینویسند: روز بعد از حنابندان قبل از طلوع آفتاب مراسم حمام‌بران شروع میشود و داماد بعد از استحمام در حالیکه ساغدوش و سولدوش در طرف راست و چپ او قرار دارند، به طرف خانه حرکت میکند. در راه یکی از خواننده‌های خوش‌نوا شروع به خواندن اشعاری میکند که به چاووشی مشهور است. و بقیه مردم و همراهان داماد صلوات میفرستند.

خونچا چیخارتماق
آقای شاهسوند در مورد مراسم پر سر و صدای جهازبران یا به قول مردم آنجا «خونچه چاغارتماق» نوشته‌اند عده‌ای از خانه داماد بعد از صرف ناهار عروسی به طرف خانه دختر حرکت و در راه با شادی و فرستادن صلوات اهل آبادی را هم خبر میکنند.

گلین گتیرمه‌ک
آقای محمد رضا شاهسوند از ازندریان ملایر در ادامه آورده‌اند: بعد از مراسم جهازبران نوبت مراسم عروس‌بران یا «گلین گتیرماق» میرسد. که شور و شادی در این مراسم بیشتر از مرحله دیگر است. وقتی کاروان عروس به صد قدمی خانه داماد میرسد توقف میکند و عروس در میان صلوات مردم حرکت میکند که به این مراسم بعضیها صلوات‌کنان هم میگویند.

در همین وقت عده‌ای از خانمهای طایفه داماد به پیشواز عروسشان میروند و عروس در حالیکه دو نفر در سمت راست و چپ او حرکت میکنند، پا در صحن خانه بخت میگذارد. در حیات سه بار دور تشت مسی قدیمی پر از آب یا به قول مردم آنجا «تاس» از سمت راست به چپ میگردد و به سوی قبله می‌ایستد و با پا به تاس میزند تا آب به زمین بریزد. بعضیها درباره این رسم بر این باورند که آب مایه روشنایی است و به این ترتیب برای عروس و داماد آرزوی خوشبختی میکنند.

این را هم بگوییم که بعد از اجرای این مراسم داماد با ساغدوش و سولدوش برای برپایی مراسم انارزنی آماده میشود و اولین انار را در حالیکه عروس رو به قبله ایستاده از بالای سرش به سوی قبله پرتاب میکند و هلهله و بانگ شادی اهل مجلس همه جا را پر میکند. مردم با صدای بلند از داماد و همراهانش میخواهند که انار عروسی را به سوی آنها پرتاب کنند تا به عنوان تبرک و شگون انار را بگیرند.

خوش گلدین گلینیم
آقای محمد رضا شاهسوند در ادامه نوشته‌اند: در همین موقع مراسم خوش گلدین گلینم به وسیله مادر داماد برگزار میشود. مادر داماد برای خوش‌آمد و خیرمقدم‌گویی مقابل عروسش میرود و عروس با تکان دادن سر سلام میکند و
مادر داماد هم با پرتاب انار و شیرینی و سکه از روی سر عروس و پاشیدن گلاب و دود کردن اسپند مراسم را اجرا میکند و با صدای بلند چند بار میگوید: «خوش گلدین گلینیم، خوش گلدین گلینیم!»

قایناق: حنا بندان در ملایر-شبکه ایران صدا
http://www.iranseda.ir/old/showfullitem/?r=34524

Thursday, September 24, 2009

وجه تسميه لالجين در استان آزربايجاني همدان

قوميت و زبان:

ساکنين لالجين از ترکهاي اوغوز بوده، از ايل قايي به شمار مي‌روند. اهالي اين شهر همچون مردم شهرها و روستاهاي مجاور (و اکثر نواحي شمال و شمال غربي همدان) به لهجه‌اي خاص از زبان ترکي آذربايجاني سخن مي‌گويند که نسبتاًً با گويش مردم آذربايجان متفاوت بوده، از نظر لحن تکلم به ترکي قشقاييهاي استان فارس و شاهسونهاي ساوه و قم نزديک است. طبق اسناد به دست آمده از حفاريهاي چهار راه مرکزي اين شهر (همچون سنگ قبرهاي متعلق به قرن پنجم هجري كه اكنون در موزه تپه هكمتانه همدان در معرض ديد عموم است) و نيز اشارات دکتر فاروق سومر باستان‌شناس شهير ترک، لالجيني‌ها بازماندگان ترکهاي سلجوقيند که با ورود به اين منطقه با ترکهاي ساکن اين شهر آميخته‌اند.

نام لالجين احتمالاً از دو بخش لاله و جين شکل يافته‌است. جين پسوند مکان است که در ساخت نام شهرها و روستاهاي ديگر استان همدان نيز به کار رفته است؛ همانند وفرجين، گنده‌جين، ديوجين، توي‌جين و فارسجين.(همچنان که پسوند گان و جان نيز در ساخت اسم نواحي‌اي همچون گلپايگان، شادگان، آذربايجان و زنجان به کار رفته‌است). در اين صورت مي‌توان لاله‌جين را به معناي آبادي لاله دانست. همچنين بعيد نيست كه كلمه لالجين، محرّف لاجين يا لاچين باشد كه در زبان تركي، نام پرنده‌اي شكاري است. به هر حال، تركيباتي همچون لعل چين، لاله ‌چين يا لاله چيني نبايد درست باشد.

برخي از اهالي شهر مي‌گويند كه به هنگام ورود مغولان به همدان گذر لشكريان چنگيزخان به لالجين افتاد. آنان گروهي از مردان اين شهر را به چين فرستادند تا از هنرمندان چين، سفالگري بياموزند. اين سفركردگان نيز پس از آموختن هنر سفالگري به لالجين برگشتند و به كار پرداختند. از آن پس اين روستا لاله ‌چين نام گرفت. اين روايت به نظر افسانه‌اي بيش نيست؛ چون هنر سفالگري در ايران، سابقه چند هزار ساله دارد؛ لذا طي مسافت دور و دراز ايران تا چين لزومي نداشته است؛ وانگهي اعزام شدگان به چين مي بايست نحوه ساخت چيني‌‌ را بياموزند و نهايتاً بايد پرسيد چرا بايد مغولان چنين لطفي در حق بوميان اين ناحيه مي كردند؟ لالجين در محاورات مردم استان همدان اغلب به صورت لَلين يا لالون (Lalon) تلفظ مي‌شود.

«نزهةالقلوب» قديمي ترين متني که نام لالجين در آن مذکور است:
- همدان، ولايتش پنج ناحيت دارد. اول فريوار در حوالي شهر است تا دو فرسنگي (در سمت اسدآباد) - هفتادوپنج پاره ديه‌است و شهرستانه و لالجين و فخرآباد و قاسم‌آباد و کوشک باغ و … از حساب - فريوار است. -(فريوار يا فراوار به روايت ابن‌فقيه‌همداني در مختصرالبلدان در سال 284ه‍.ق يکي از دوازده رُستاق-روستا، بخش، دهستان- همدان بوده‌است. راوندي نيز در حوادث سال 592 ه‍.ق از فراور همدان ياد کرده‌است.) - چنانکه از نوشته حمداللّه‌مستوفي تاريخ‌نويس و جغرافي‌دان معروف ايراني در کتاب برمي‌آيد، لالجين در سده هشتم هجري از جمله دهستانهاي بزرگ همدان بوده است؛ چنانکه از ميان هفتادوپنج ده از بخش فريوار، نويسنده کتاب نزهةالقلوب نام لالجين و چهار ده ديگر را به عنوان قريه‌هاي بزرگ بخش فريوار ذکر کرده‌است. - برخي محققان، جنوب غربي شهر را جايگاه پيشين لالجين مي‌دانند؛ اما چنانکه سالخوردگان شهر به ياد دارند، در محل مذکور که به تپه ميسيُوا معروف است، خرابه‌هايي به جا مانده بوده و گويا ويرانه‌هاي دهي به نام موسي‌آباد بوده‌است که در گويش محلي، ميسيُوا (Misyowa) تلفظ مي‌شود. مردم بر اساس آنچه از پدران خود شنيده‌اند، جايگاه پيشين لالجين را حدوداً شمال و شمال‌غربي محل کنوني شهر مي‌دانند. در خانه‌ها و زمينهاي اين بخش از شهر هنوز هم با کندن زمين مي‌توان تنور، چاه پر شده، خشت و سفال شکسته يافت.

ازندريان (اَزَندَریُن) از جنوبي ترين شهرهاي آزربايجان در شهرستان ملاير، استان همدان

ازندریان یکی از شهرهای تابعه شهرستان ملایر و در کنار محور ارتباطی ملایر به همدان می باشد ، این شهر به واسطه داشتن معادن بزرگ سیلیس پیشرفتهای چشمگیری نموده است

ازندریان که امروزه بسیار وسعت یافته می باشد قدمتی طولادنی دارا میباشد ، با توجه به آثاری که در این منطقه یافت شده است قدمت این روستا حداقل شش صد سال تخمین زده شده است ( با استناد به مدارک و اسناد سازمان میراث فرهنگی کشور ) .

این روستا در حدود 300 سال پیش به علت دارا بودن شرایط آب و هوایی بسیار عالی و زمینهای حاصلخیز مورد تجاوز قبیله ای از ریشه ترکمن قرار گرفت که طی چندین سال سلطه آن خاندان زبان این روستا از لری به ترکی تغییر یافت ولی زبانی که در ازندریان مورد استفاده می باشد به خاطر ریشه دار نبودن در میان مردم منطقه بسیار از زبان ترکی فاصله دار می باشد و با فارسی و لری درآمیخته شده است . رسم و آئین در ازندریان تماما لری می باشد .

ازندریان امروز بیش از 20 هزار نفر جمعیت دارد .
--------------------------------------------
... گفت ازندریان یه جاس که ترکی حرف می زنن ... کردی می رقصن و آخرش می گن ما لُریم ...
--------------------------------------------

Tuesday, August 11, 2009

کرووس اولکه سی

http://karavos.blogfa.com/

کرووس نام روستایی است از توابع شهرستان رزن در استان همدان . این روستا باجعمیتی با بیش از 7 هزار نفر یکی از پر جمعیت ترین روستاهای استان همدان می باشد زبان آنها تورکی است و شغل اکثر آنها کشاورزی می باشد . از جمله محصولات مهم این روستا می توان به گندم جو وسیب زمینی اشاره کرد از جمله ویژگی های این روستا داشتن زمین های حاصلخیز فراوان (بیش از 15هزار هکتار) همچنین کوه های مرتفع (رشته کوه های خرقان ) می باشد که هرساله محصولات فراوانی را تولید می کند و یکی از مهم ترین بخش های تولیدی کشاورزی می باشد با این وجود هچ گونه رسیدگی از طرف دولت به این منطقه ی حاصل خیز نمی شود

اجراي اشعار حكيم تيليم خان در چهاردهمين جشنواره بين المللي آييني- سنتي تهران

http://tilimxan.blogfa.com/post-90.aspx

بسمه تعالي

در جشنواره بين المللي آييني سنتي در مجموعه تئاتر شهر پارك دانشجوي تهران، توسط نمايندگان موسيقي از استانهاي همدان- مركزي- قم و تهران(شهريار)شعري از حكيم تيليم خان ساوه اي با اجراي آشيق ها: حسين علي حسيني و نصرت الله زرگر با همراهي بالابان: محمد جعفري در تاريخ ۱۱/۵ /۱۳۸۸ در ساعت ۹ شب اجرا گرديد. در اين برنامه شعر زيباي مباحثه مؤو و قويون(درخت مو و ميش) به زبان تركي به همراه توضيح فارسي آن و همچنين آهنگ محلي " جانيم اينچه بئل ياواش گل" نيز توسط گروه مذكور اجرا گرديد و مورد استقبال حاضرين واقع شد. در اين مراسم جمعي از محققين فرهنگ استانهاي ياد شده نيز حضور داشتند.







ايلگيلي لينك لر:

http://siyamek.blogspot.com/2009/08/mov-ile-qoyunun-deyismesi-sehnelendi.html

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=796681

http://www.iranseda.ir/old/showfullitem/?r=157699

استاد آشیق حسن اسکندری در همدان

زنگین:
http://tilimxan.blogfa.com/post-96.aspx

21 مرداد ماه در همدان برگزار مي‌شود

اجراي «عاشيق حسن اسكندري» در جشن آواهاي باستاني

آشيق حسن اسكندري به‌عنوان يكي از گروه‌هاي شركت كننده در اولين جشن آواهاي باستاني 21 مرداد ماه در مجتمع تفريحي – توريستي تله كابين گنجنامه در استان همدان به اجراي برنامه موسيقي مي‌پردازد.



به نقل از ستاد خبري اولين جشن آواهاي باستاني، «عاشيق حسن اسكندري» با اعلام اين خبر گفت:در اين جشنواره قطعاتي از آلبوم «حيدر بابا» به همراه چند قطعه با كلام از ترانه‌هاي ترك زبان اجرا مي‌شود.

وي افزود: تنوع فرهنگي يكي از ويژگي‌ها و جذابيت‌هاي اقوام ايراني به شمار مي‌آيد كه متاسفانه اين تنوع در برهه كنوني كم كم به دست فراموشي سپرده مي‌شود.

اين استاد موسيقي محلي در ادامه خاطرنشان كرد: عدم حمايت دولت و صدا و سيما، هويت فكري و فرهنگي جوانان اين مرز و بوم را به صورت ذره ذره و غير ملموس نابود مي‌كند و آنها را از درون تهي و بي‌اصالت مي‌كند.

اين هنرمند مهمترين خطر موسيقيدانان محلي را كهولت سن عنوان كرد و افزود: بايد اطلاعات هنرمندان موسيقي محلي به صورت آرشيو جمع‌آوري شود. همچنين بايد اين هنرمندان را تشويق كرد تا نسل جوان به يادگيري و حفظ فرهنگ موسيقايي علاقه‌مند شود.

عاشيق حسن اسكندري در پايان گفت: ريشه همه بي‌اصالتي‌ها از ندانستن است؛ به يقين اگر مردم را با فرهنگ اصيل موسيقايي و آيين‌هاي كشور خودمان آشنا كنيم، ديگر كسي براي شنيدن موسيقي به دنبال ماهواره نمي‌رود.

براساس اين گزارش، اولين جشن آواهاي باستاني با حضور گروه‌هاي سرشناس محلي مانند استاد فرج‌عليپور، عاشيق حسن اسكندري، گروه هزار دستان،گروه حاوا ،گروه مفتون،گروه ايراني و غيره 21 تا 23 مرداد ماه در مجتمع توريستي – تفريحي تله‌كابين گنج نامه در استان همدان برگزار مي‌شود.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8805180658

Tuesday, June 02, 2009



آذربايجانين اونودولموش و غريب بؤلگه لري)همدان، قزوين، زنجان و مركزي اوستانلار(

ساوالان هالماتانلي

بيلديگينيز کيمي 85 ايل بوندان اؤنجه فارس حاکيمييتي ايراندا ايش اوستونه گلير و ايران مملکتينده ياشييان غئير فارس اينسانلار اؤزلليکله تورکلر، فاشيستي سيياست لره معروض قاليرلار . فاشيستي سيياست لر اساسيندا آذربايجان ايالتي تجزييه اولور و اوندان نئچه بؤلگه آيريلير. آذربايجانين تجزييه سي ياواش ياواش و چئشيتلي شکيل لرده قاباغا گئدير و بو گونه قدر آذربايجان نئچه اوستانا تجزييه اولونوب کي عيبارتدير: باتي آذربايجان، دوغو آذربايجان، اردبيل، زنجان ، همدان، قزوين و مرکزي اوستانلار. آذربايجانين بير پارا شهرلريده او بيري اوستانلارا وئريليب کي اؤرنک اولاراق آستاراني آد آپارماق اولار.گونئي آذربايجان ميللي حرکتي قئيد اولونموش بؤلگه لرين بير سيراسيندا فاشيستي سيياست لره قارشي موباريزه يه باشلاييب و بو گونه قدر اؤنملي و گؤزه گلين نتيجه لره چاتيب آما ايستر- ايسته مز بير سيرا بؤلگه لرده اونودولوب . اونودولموش بؤلگه لرده (همدان،زنجان و قزوين و مركزي اوستانلار) آشاغيدا قئيد اولونان يوللار اؤنر وئريلير.

1- هر ايل همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لرينه اؤزل بير هفته ايختيصاص وئرينسين کي همدان هفته سي،زنجان هفته سي ، قزوين هفته سي و مركزي اوستان هفته سي آدلانسين. بو اؤزل هفته لرده سيته لر ، وئبلاقلار، كلوب لار و باشقا اينتئرنئت ساحه لري قئيد اولونان بؤلگه لري مئحورييتده قويسونلار و چاليشسينلار تا بو اونودولموش بؤلگه لرين تاريخ ، فرهنگ ، اقتصاد و... مسئله لرينه اؤنم وئريب و اونلاري آرتيخراق تانيدديرسينلار.

2 - قئيد اولونموش بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه تعريف اولونسون.بيلگي سايار ايشينده چاليشانلار، قئيد اولونموش بؤلگه لره و آذربايجانين باشقا بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه طرراحليق ائله سينلر. بو سيمگه اولا بيلر كي هر بؤلگه نين بير گؤرملي يئري يا آدليم شخصييتلريندن بيري يا نئچه سي يا بونلارين تركيبي اولسون. بو سيمگه آذربايجان بؤلگه لرينه اؤزل بير كيمليك و اؤزلوك ياردا بيلر.

3 - همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لريني آرتيخراق تانيدديرماق اوچون اؤيرنجي درگيلرينده اؤزل سايلار چيخماليدير. آذربايجانين چئشيتلي بؤلگه لرينده چيخان اؤيرنجي درگي لري بو قونويا اؤنم وئرملي ديرلر نيسه بيلي يوردلاردا اولان اؤيرنجي لره اويانيش وئرمك بيزيم بيرينجي ايشيمزدير.اگر بير جامعه نين اؤيرنجي لري بير قونودا اويانسا ، بالا بالا جامعه ده ياشييان باشقا اينسانلاردا اوياناجاق و بو مسئله نين اؤنمي ني دوشونجكلر.

4- همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي اوستان لاريندا اولان بيلي يوردلارلا گوجلو ايلگي قورولماليدير. بيلديگينيز كيمي قئيد اولونموش بؤلگه لرده تكجه زنجاندا بير پارا گؤزه گلين اؤيرنجي حركاتي گؤرونور. ميللي حركتده اولان اؤيرنجي لر تحصيل لرينه داوام وئرمك اوچون ائلييه بيلرلر قئيد اولونان بؤلگه لرين بيلي يوردلاريني اولوييتده قويالار. مثلا ليسانس ، يوكسك ليسانس و... مقطع لرين ايدامه وئرمك اوچون قئيد اولونان بؤلگه لره گئده لر.يا اوردا اولان اؤيرنجي لرله ايلگي قوروب و اوردا بير پارا فرهنگي ايشلر يولا سالالار. مثلا كولترل سرگيسي يا آذربايجان كانسرتي قورماق و بو كيمي ايشلر.

5- همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگلرينده ايشلري ياخجي قاباغا آپارماق اوچون ايش تيملري تشکيل تاپماليدير.

6- قئيد اولونموش بؤلگه لره اينتئرنئت ساحه سينده اؤزل وئبلاقلار و وئب سايتلار يولا دوشملي دير.

7- آذربايجان ميلتين تشويق ائده ک تا بايرام اَييام لاريندا قئيد اولونموش بؤلگه لره سفر ائده لر.بو آماجا يئتيرمک اوچون ايسفند آييندا رئکلاملار اولماليدير.

8- قئيد اولونموش بؤلگه لرده چئشيتلي اَيياملاردا اؤزلليکله بايرام اَيياملاريندا کيتابلار، درگيلر و... تؤهفه اوچون ياييلماليدير. يوخاريدا دئييلن ايشلر تكجه بير پارا اؤنرلردير كي يازانين ذئهنينه يئتيريب . باشقا اؤنرلر بونلاردان داها گؤزل و فايدالي اولا بيلر. موباريزني قاباغا آپارماق اوچون لازيمدير آذربايجانين تبريز و اورمو كيمي بؤلگه لرينده حاكيمييتين فيشارين آزالداق و آسيميله اولان بؤلگه لرده مثلا قزوين ده فرهنگي موباريزه ني گوجلو شكيلده باشليياق.

بو مقاله نين گلجك ده داوامي اولاجاق!!!

Friday, May 29, 2009

انتخابات و سوء استفاده از حقوق اقوام


آشاغيداکي يازي، همدان اوستانيندا ياييملانان "سينا" هفته ليگي نين 5 خرداد 1388 تاريخلي ساييسيندا يئر آلميشدير. هفته ليگين ايکينجي صايفاسيندا "باش يازيسي" ("يادداشت") اولاراق باسيلميش اولان بو يازي نين باشليغي، ايل سايفانين دا آصيل "تيتر"ي دا اولوشدورموشد:

انتخابات و سوء استفاده از حقوق اقوام

با فرا رسيدن هر انتخاباتي به ويژه انتخابات رياست جمهوري سخن از اقوام مختلف و حق و حقوق بر جاي مانده آنان، به يكي از «ابزارهاي تبليغاتي» كانديداها بدل شده و هر كانديدائي به فراخور، گوي سبقت از ديگري ربوده و در تبليغات خود اعلام مي دارند كه در صورت پيروزي و تكيه زدن بر جايگاه قدرت، تبعيض ها و نابرابري ها را از بين برده و به احياء حقوق حقه قوميت ها خواهند پرداخت!! اما تاسف آور است كه با قرار گرفتن در مصدر قدرت، همه وعده ها رو به فراموشي مي گذارد!
از وراي چنين وعده هايي و ادعاهايي، آنچه ذهن شهروند هوشيار و مبتلا نشده به »آلزايمر فرهنگي« را به خود مشغول مي كند اين سوال است كه: آيا مي توان باور داشت كساني كه سالها بر اريكه قدرت بوده و قدمي در اين راستا بر نداشته‏اند، اين بار به وعده خود عمل نموده و آچه را كه مي گويند محقق نمايند؟!!
سي سال از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي مي گذرد، انقلابي كه آمده بود تا با بر هم پيچيدن طومار استبداد «آريا»مهري و برقراري عدالت، آزادي و برابري، از ظلم مسلم يكسان سازي قومي فروكاهد، هنوز هم از اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي بازمانده است؟! اصولي كه با اجراي آنها كمترين حق بشري يعني تحصيل به زبان مادري محقق مي شد، نه تنها هنوز اجرايي نشده بلكه به ابزاري براي جلب آراء اقوام تبديل گرديده است!
آيا مي توان باور داشت كه با پيروزي هر يك از كانديداها ـ كه درست نزديك انتخابات به خاطر آورده اند كه در ايران اقوام ديگري غير از «قوم فارس» نيز وجود دارد! ـ منِ «تؤرك»، منِ «عرب»، منِ «بلوچ»، منِ «تؤركمن» و ... نيز همچـون يك شهرونـد «فارس» بتوانم« زبان مادري» خود را به صورتي آكادميك در مدرسه و دانشگاه بياموزم و از اين« حق طبيعي هر انسان» بيش از اين بي بهره نباشم؟ مخاطب گويندة خبر و مجريان برنامه هاي مختلف راديويي و تلويزيوني كه به زبان مادري ام سخن مي گويند، قرار گرفته و موسيقي خود را از رسانه هاي ارتباطي به زبان مادري ام بشنوم؟!
آيا باز فردا، با نوشتن مقاله اي در «اهميت زبان مادري» مورد مواخذه و پرسش قرار نخواهم گرفت و به انواع اتهامات متهم نخواهم شد!؟
آيا پس از سالها درخواست براي تبديل زبان مصوب نشريه از فارسي به «تؤركي ـ فارسي» مي شود ديگر مشكلي نداشته باشم؟!
آيا ... ؟
آنچه اين روزها، در از بين بردن تبعيض ها و محروميتها و مظالم ناشي از آن بر اقوام بيان مي شود نه آسمان ريسمان كردن است و نه بيان موضوع از قول كساني كه هيچ آگاهي و اشرافي نسبت به تبعيض ها نداشته باشند! عنوان كنندگان چنين سخناني كساني هستند كه خود سالهاي سال در مصدر قدرت بوده و مي دانند كه در طي 80 سال گذشته با اعمال سياستهاي قرون وسطائي و با هدف استحاله فرهنگي چه بر سر قوميتها آورده شده است، اما متاسفانه در سالهاي حضور در قدرت سكوت كرده قدمي برنداشته اند!؟ مي دانند كه دستگاه فرهنگي كشور تحت نفوذ روشنفكران اسلام ستيز و عرب ستيز و تؤرك ستيز باستان پرست كه هنوز بعد از گذشت سي سال از انقلاب اسلامي سياستهاي قوم پرستانه آنها احاطه و سيطره دارد، چه اهدافي را پي گرفته اند؟
سياستي كه به حق از آن بايد تعبير به «نسل كشي فرهنگي» كرد چنان بي رحمانه به زبان و فرهنگ قوميتها هجوم آورد كه اكنون ملتي نه توان نوشتن به زبان مادري خود را دارد و نه امكان خواندن!
»آريا«مِهريان غافل از آن بودند كه فرهنگ و ادبيات يك ملت شايد مواجه با ركود شود، اما هيچگاه نخواهد مرد! چه، اگر مردن امكان پذير بود امروز محقق ساختن مطالبات قوميتها به شعار انتخاباتي بدل نمي گشت! با اين اوصاف اگر آرمانهاي انقلاب مورد توجه بوده و علاقه به پيشرفت و تماميت ارضي ملاك امور باشد بايد كه چينن رويكردي را مورد عنايت و توجه قرار داده، نسل كشي فرهنگي رضاخاني را از بين برده و با پرهيز از نگاه امنيتي اجازه داد اصول مغفول مانده قانون اساسي اجرائي شود.
كارشناسان دستگاههاي فرهنگي و امنيتي بايد بدانند آنچه امروز بر زبان كانديداها جاري مي شود، حقايق غير قابل انكار اجتماعي و مطالبات فرو خورده اي است كه بي توجهي به آنها شكاف ها را عميق تر و گسترده تر خواهد كرد.
استمرار چنان سياستي نه تنها با آرمانهاي انقلاب شكوهمند اسلامي همخواني ندارد، بلكه ميراث بر جاي مانده از سياست هاي «نژاد پرستانه» رژيم «آريا»مهري پهلوي در راستاي «يكسان سازي قومي» است، كه هم اكنون نيز توسط باستانگرايان كوروش و داريوش پرست و «زرتشت‏گرا» كه همچنان در دستگاههاي فكري و فرهنگي نفوذ و ظهور دارند، مزدورانه و مزوّرانه پيگيري و دنبال مي شود.
. . . . . . . . . . . . . . .

Sunday, May 17, 2009

اعتراض به نامه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به خامنه ای




از : مئهران باهارلی

عنوان : زاهدان کین جلوه در محراب و منبر می کنند

http://www.akhbar- rooz.com/ idea_process. jsp

در نامه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان جمله ای بدین شکل موجود است:

"مردم کردستان ایران امروز در استان های ایلام، کرمانشاه، کردستان، آذربایجان غربی و بخش هایی از استان های همدان و لرستان در غرب کشور، استان خراسان شمالی و بخش هایی از شمال خراسان رضوی در شرق ایران زندگی می کنند"-پایان نقل قول

در این جمله اشتباهات چندی وجود دارد:

١-مردمی که در مناطق یاد شده زندگی می کنند، "مردم کردستان" نیستند، "مردم کرد" هستند.

٢-گفته شده که کردها در بخشهائی از استانهای همدان و لرستان ساکن اند، در عین حال نام استانهای ایلام، کرمانشاه، کردستان، و آزربایجان غربی جدا از آن دو استان آورده شده است. این به این معنی است که به نظر تدوین کنندگان این نامه، استانهای آزربایجان غربی، ایلام، کردستان و کرمانشاهان تماما کرد نشین اند. این فرض و ادعا تماما نادرست و بی پایه است:

الف-تنها بخشهائی در جنوب استان آزربایجان غربی تماما کردنشین است. شهرستانهای مرکزی و شمالی استان یا تماما ترك نشين اند و یا دارای اکثریت مطلق نفوس ترک می باشند.

ب-استان ایلام محل زندگی پنج ملت لر، کرد، عرب، لک و گوران است.

ج-استان کرمانشاه دارای نفوس غیر کرد قابل ملاحظه ای است. به عنوان نمونه شهر سنقر و پیرامون آن ترک نشین بوده و بخش اعظم شهرستان سنقر نیز در داخل آزربایجان ائتنیک قرار دارد. علاوه بر آن، در این استان گروههائی از ملل گوران، فارس، لك و لر نیز ساکن اند. اساسا مرکز استان یعنی شهر کرمانشاه امروز شهری فارس زبان است.

د-استان کردستان، عمدتا محل سکنی دو ملت کرد در بخشهائی غربی-جنوبی آن و ترک در بخشهای شرقی-شمالی آن است. مشخصا دو شهرستان بیجار و قروه در این استان دارای اکثریت مطلق جمعیت ترکند و بخش اعظم این شهرستانها جزئی از آزربایجان اتنیک می باشد.

٣-در این نامه به بافت مختلط ملي-جمعیتی استانهای کردستان و کرمانشاه و ... اشاره نمی شود. و در حالیکه از حقوق کردان ساکن در استانهای همدان و لرستان یاد می شود کوچکترین اشاره ای به لزوم حمایت از ترکهای ساکن در استانهای کردستان و کرمانشاه و حقوق آنها نمی گردد.

٤-سیاست انکار وجود ملت ترک در دو استان مذکور و نفی حقوق ملی ترکان و بخشهای آزربایجانی واقع در دو استان کردستان و کرمانشاه توسط فعالین سیاسی کرد، عینا مانند و کپی سیاست انکار وجود و نفی حقوق ملل غیرفارس ساکن در ایران توسط جمهوری اسلامی فارسگرا است.

٥-سیاست کردستان شمردن اراضی ترک نشین و آزربایجانی واقع در استانهای آزربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و همدان توسط فعالین سیاسی کرد، چیزی به جز افزون طلبی قومي و توسعه طلبی ارضي نیست. ما عواقب همچو سیاستهائی را که از سوی صربستان در یوگوسلاوی سابق دنبال می شد همه با عبرت ملاحظه کرده ایم.

٦-سیاسیون کرد می باید دست از توسعه طلبی ارضی بر علیه ملت همسایه ترک و سرزمینهای آزربایجانی تقسیم شده توسط تقسیمات اداری کنونی نامناسب بین استانهای آزربایجان غربی، همدان، کردستان و کرمانشاه دست برداشته و همزمان با مطالبه حقوق ملی کردان ساکن در ایران و خواست پذیرفته شدن رسمی هویت کردها در آن، خود نیز هویت و وجود ترکان و بخشهای آزربایجانی واقع شده در استانهای کردستان و کرمانشاه را به رسمیت بشناسند و بدانها احترام بگذارند

.
۱۲۰۴۹ - تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱٣٨٨

Friday, April 24, 2009

بازداشت یک زن جوان بهایی آذربایجانی

یکشنبه، 23 فروردین ماه 1388
خانم سرور سروریان، 25 ساله، ظهر روز گذشته مورخه 22 فروردین ماه در منزل شخصی خود توسط نیروهای امنیتی در شهر همدان بازداشت شد.

نیروهای وزارت اطلاعات پس از مراجعه به منزل خانواده سروریان، اقدام به تفتیش منزل و ضبط لوازمی همچون کتب مذهبی آنان نمودند. در پایان نیروهای لباس شخصی خانم سرور سروریان، 25 ساله و دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی را به همراه خود به ستاد خبری وزارت اطلاعات در شهر همدان منتقل نموده و پس از این انتقال با بازداشت ایشان نامبرده هم اکنون در محل نامعلومی به سر می برد.

خانواده سروریان به شدت نگران فرزند خود هستند و تا زمان تهیه این گزارش، تلاشهای آنان منجر به کسب اطلاعی از سرنوشت خانم سروریان نشده است.

حبسده اؤلدورولن همدانلي قيز اؤيرنجي نين قاتيللري جزاسيز بوراخيليبلار!

۱ ايل ياريم اؤنجه همدان شهرينده بير پارکدا نيشانليسييلا گزن زهرا بني يعقوب باره ده آچيلان داعوا سونوجسوز قاپاتيليب!

گونئيدن باي بک-ه گلن بيلگيلرگؤره، خانيم بني يعقوب-اون اؤلدورولمه سيله باغلي محکمه ليک اولان شخصلرين هاميسينا برات وئريليبدير.

خاطيرلاداق کي زهرا بني يعقوب آذربايجانين همدان شهريندن اولان بير اؤيرنجيدير کي ايللر بويو يوخسوللارا و کندليلره يارديم اوچون اليندن گله ني ياپاردي. ايران آدلانان اؤلکه نين يئتکيليلري نين وئرديگي خبره گؤره، خانيم بني يعقوب چاليشقان و يارديم سئور بير دوکتوريدي.

۱ ايل ياريم اؤنجه خانيم بني يعقوب و نيشانليسي همداندا فعاليت ائدن اؤزباشينا سيلاهلي قوووه لر (بسيج) طرفيندن توتولاراق گؤز آلتينا آلينير. نيشانليسي نين آييله سينه خبر وئريلندن سونرا، اوغوللاري و گلينلريني آلماغ اوچون بسيج بيناسينا گئديرلر. اوغوللاريني آزاد ائدن يئتکيليلر خانم بني يعقوبون آزاد ائديلمه سينه مانعا تؤره ديرلر.

زهرا بني يعقوبون آييله سينه خبر چاتير و قيزلاري ايله تئلفون گؤروشمه سي ياپيب و همن اونون يانينا گئده جکلريني بيلديريلر. آما مع السف آييله حبسخانايا وارينجا خانيم بني يعقوبون ياشامينا سون قويولور.

اونايلانماميش خبرلره گؤره بسيج اؤيه سي اولان شخصلر خانيم بني يعقوبو گؤزالتيندا اولارکين زورلاييبلار و اولايي اؤرت باسدير ائتمک اوچون اونو بئز ايله قاپيدان آسيب و اينتيحار ائتميش کيمي راپور ائديبلر.

باي بک آرتيرير کي اولاي ايلک محکمه ده اينتيحار اولاراق قاپاتيلميشدير آنجاق اؤلدورولن اؤيرنجي نين عايله سي نين يوکسک يئتکيليلره موراجييتلري سونوجو بير داها دينلنمگه گؤندريلميشدير. نئچه شخص توتولسادا سونرا آزادليغا بوراخيلميشلار. آنجاق هله ليک وکيللره گؤندريلمه ميش حؤکمه اساسن، توتولانلارين هاميسينا برائت وئريليب و دوسييا قاپانميش ائلان ائديليبدير.

ايران آدلانان اؤلکه ده اؤزباشينا توتولاراق اؤلدورولنلرين سايي چوخدور آنجاق مئدييالارا کسکين تعليمات وئريليبدير کي بئلنچي اولايلاري يايماسينلار.

Thursday, March 05, 2009

در سالروز " روز جهاني زبان مادري "

تقاضاي جمعي از شاعران ، هنرمندان
و نويسندگان شهرستان‏هاي تؤرك‏نشين استان همدان
از مسئولان


چاپ شده در هفته نامه "سينا" ( استان همدان)
مورخ 15/12/1387


« وَ مِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَات وَالْأرْضِ وَ اخْتِلَافُ ألْسِنَتِكُمْ وَ ألْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ » ( خلق آسمانها و زمين و نيز مختلف بودن زبان‏ها و رنگ‏هاي شما ، از جمله آيات اوست . البته كه در اين ، براي عالِمان ، عبرت‏هايي است ) " سورة مباركة روم ـ آية 22" .

از "كنفوسيوس" ، فيلسوف چيني مي‏پرسند : « اگر روزي در صدد اداره كشوري بر‏مي‏آمديد ، نخستين تدبيرتان چه مي‏بود؟ » . كنفوسيوس چنين جواب مي‏دهد : « بي‏شك ، كار را از بازنگري "زبان" آغاز مينمودم » . و در ميان نگاه‏هاي بهت‏زده حاضران چنين ادامه مي‏دهد : « اگر "زبان" ناقص بماند ، "واژه"‏ها از افادة كامل "انديشه"ها ناتوان مي‏گردند . اگر "انديشه" به طوركامل ، افاده نگردد ، "كار"هايي كه مي‏بايست انجام شوند ، به درستي عملي نخواهند شد . اگر "وظائف" آنگونه كه بايسته است انجام نپذيرند ، "فرهنگ و حاكميّت" آسيب خواهد ديد . اگر "حاكميّت و فرهنگ" آسيب ببيند ، "عدالت" از مسير خويش ، منحرف خواهد گرديد و اگر "عدالت" از مسير خويش منحرف شود ، تودة مردم ، متحيّر و بي‏خبر از عاقبت امور ، دچار "سردرگمي و هرج و مرج" مي‏گردند . از اين روست كه چيزي با اهميّت‏تر از "زبان" وجود ندارد » .

از فيلسوف شهير "ويتگُنشتاين" نقل است كه مي‏گويد : « به من بگو به كدام "زبان" ، صحبت مي‏كني ، تا بگويم چگونه "فكر" مي‏كني » .

آري ، "ماهيت" انسان ، چيزي جز "تفكّر" او نيست و "نوع و طرز تفكّر" او هم ، مُتلائم و متناسب با "نوع زبان" اوست ؛ به عبارت ديگر ، بنيادي‏ترين رُكن "هويّت" انسان ، "تفكّر" او و بنيادي‏ترين رُكن "تفكّر" نيز ، "زبان" است ؛ در نتيجه ، بيماري يا نابودي "زبان" ، مساوي با بيماري يا نابودي "تفكّر" ؛ و بيماري يا نابودي "تفكّر" ، مساوي با بيماري يا نابودي "هويّت" انسان و در مجموع ، يك ملّت است . ملّت و قومي كه به "زبان خودش" ، تعليم و پرورش نبيند ، دچار زوال "انديشه و تفكّر" مي‏شود و بديهي است كه در اين صورت ، "هويّت و شخصيّت قومي و ملّي خاصّ خودش" را از دست مي‏دهد ( كه همان ابتلا به اليناسيون هويّتي و فرهنگي است ) و در نهايت به قافلة ملّتهاي ماضي مي‏پيوندد ، كه ديگر نَه اثري از آنان بر جاي مانده است و نَه خبري ... . تنها اكسير منحصر به فرد ، كه حامل عواطف بي‏بديل خانوادگي و انديشه‏ها و تجربيّات آن است ، تنها و تنها "زبان اجدادي و مادري انسان" است و حتّي اگر انسان بتواند به چندين زبان بيگانه ، صحبت كند ، هرگز اين زبان‏ها قادر نخواهند بود كه آينة بي غلّ و غشّ هويّت فكري و عاطفي وي باشند . سلّول بنيادي سازنده و قوام‏بخش "هويّت و شخصيّت" هر قوم و ملّت ، خانواده و سپس مراجع تعليمي ( منجمله مدرسه ) است و بديهي است بيماري و يا نابودي هويّتي يك قوم و ملّت ، از بيماري و يا نابودي هويّتي اين دو ( خانواده و مدرسه ) شروع مي‏شود و بالعكس .

در نتيجة بيش از نيم‏قرن حاكميّت رژيم ضدّ اسلامي و نژادپرست پهلوي و اجراي سياست "يك ملّت ؛ يك دولت ؛ يك زبان" از طرف آريامهريان ، زبان تؤركي ما تؤرك‏ها ، در چنبرة چنين خطر مُهلكي بوده كه "اليناسيون هويّتي" ، نتيجة ضد‏اسلامي و غيرانساني آن است . تؤرك‏هاي ايران از دولت جمهوري اسلامي ايران انتظار دارند كه بعد از گذشت سي‏سال از انقلاب اسلامي و سقوط رژيم ضدّ اسلامي پهلوي ، سي ميليون تؤرك ايران را در احقاق حقوق فرهنگي و زباني خويش ياري دهند و در وهلة اوّل ، اصول 15 و 19 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اجرا گرددكه طبق آن :
اصل 19 : « مردم ايران ، از هر قوم و قبيله كه باشند ، از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اينها ، سبب امتياز نخواهد بود » ؛

اصل 15 : « زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران ، فارسي است . اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد ، ولي استفاده از زبانهاي محلّي و قومي در مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي و تدريس ادبيّات آنها در مدارس ، در كنار زبان فارسي ، آزاد است » .
همچنين شعرا ، نويسندگان ، هنرمندان و مردم شهرستان‏هاي تؤرك‏نشينِ استان همدان ، مصرّانه از مسئولان محترم تقاضا دارند كه :

1ـ شبكة صدا و سيماي استان همدان ، از مشي خود مبني بر بي‏اعتنايي به فرهنگ ، ادب ، هنر و زبان تؤركي آزربايجاني تؤرك‏هاي استان همدان ( كه حدّاقل يك ميليون نفر از جمعيّت اين استان را تشكيل مي‏دهند ) ، عدول نموده و همچون ساير شبكه‏هاي استاني كشور ، به «وظيفة اصلي» و «تعريف‏شدة» خود ، عمل نمايد . مهندس "ضرغامي" ، رياست سازمان صدا و سيماي كشور در مورخة 7/4/1381 در مصاحبه با "شبكه يك تلويزيون" چنين گفت :

« ما آن "شبكة استاني" را كه بيشتر به "مسائل ملّي" مي پردازد ، شبكة استاني موفّقي نمي‏دانيم ؛ چون از مدار "وظيفة اصلي" خودش خارج شده است . "وظيفة اصلي" شبكة استاني ، پرداختن به "سُنَن ، زبان ، گويش و مسائل قومي همان استان" است » .

با توجه به سخنان مذكور آقاي ضرغامي ، بايد گفت كه شبكة صدا و سيماي استان همدان ، از مدار « وظيفة اصلي» خودش ، خارج شده است ؛ چرا كه نه تنها برنامه‏هايش به زبان تؤركي آزربايجاني ـ كه زبان اكثريت مردم استان همدان است ـ نمي‏باشد ، بلكه كوچكترين برنامه‏اي در مورد سنن و آداب و رسوم و ادبيات و موسيقي غني تؤرك‏هاي استان همدان ندارد ( حتي متاسفانه بعضاً تحت عنوان به اصطلاح طنز !! و خنداندن مخاطب !! ، زبان و هويت تؤركي ، مورد تمسخر نيز قرار مي گيرد ) . به راستي آيا وقت آن نشده است كه رياست محترم سازمان صدا و سيماي كشور ، براي بازگرداندن شبكة صدا وسيماي استان همدان ، به مدار « وظيفة اصليِ» خودش ، اقدام مقتضي به عمل آورند ؟

2ـ ادارة كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان همدان و ساير مراكز مرتبط استاني ، در راستاي اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، به تكليف قانوني خود ، جامه عمل بپوشانند و تمهيدات لازم براي نشر مطبوعات تؤركي استاني را فراهم نمايند ؛ امري كه عليرغم ده‏ها بار تقاضا ، تاكنون جواب مثبت نيافته است و حتي از اعطاء مُجوّز تغيير زبان هفته‏نامة "سينا" ، از «فارسي» به «فارسي ـ تؤركي» خودداري مي شود ! ( نكته اينجاست كه اين هفته‏نامه ، تنها نشريه و اساساً تنها رسانة استان همدان است كه به رغم بسياري از ناملايمات ، بار گران پاسداشت از زبان و ادب تؤركي آزربايجاني را در سطح استان به دوش مي‏كشد ) .

ما به عنوان جمعي از شاعران ، هنرمندان و نويسندگان تؤرك استان همدان ، در سالروز "روز جهاني زبان مادري" ( دوم اسفند ماه ) ، از رياست محترم جمهوري اسلامي ايران ، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و رياست سازمان صدا و سيماي كشور ، مي‏خواهيم كه صداي ما را بشنوند كه :
« يَا أَيُّهَا النَّاسُ إنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَ أُنثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعوُبَاً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَيكُم إنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ » ( اي انسان‏ها ! ما شما را ، از مرد و زني خلق كرديم و شما را ملّت‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا به شناخت يكديگر دست يازيد . البتّه كه با‏كرامت‏ترين شما نزد الله ، با‏تقواترين شماست . همانا الله ، عليم و خبير است ) "حجرات ـ 13" .

جمعي از شاعران ، هنرمندان
و نويسندگان شهرستان‏هاي تؤرك‏نشين استان همدان
2/12/1387

Saturday, February 28, 2009

همدان بيلييوردلاري اؤيرنجيلري خوجالي سويقيريميني تؤره دنلري و اونلاري هيمايه ائدنلري محکوم ائديبلر (عکس)

همدان بيلييوردلاري اؤيرنجيلري خوجالي سويقيريميني تؤره دنلري و اونلاري هيمايه ائدنلري محکوم ائديبلر (عکس)

بای بک، آذربايجان | اِلگؤن, ۱۰-ي بوز آی , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۱۶:۵۶ [آ.خ] | ایچ ساولار


آذربايجانين همدان شهريندنکي بيلييوردلاري اؤيرنجيلري، ۲۶ فوريه، خوجالي سويقيريميني تؤره دنلرين جينايتلريني محکوم ائديبلر.

باي بک-ه گلن بيلگيلره گؤره، همدان بيلييوردلاريندا کئچيريلن تؤرنلرده، خوجالي و اوردا تؤره ديلن جينايتلر هاقدا بيلگي و عکسلر گؤستريليب. تؤرنده ايشتيراک ائدن اؤيرنجيلر ائرمنيلرين جينايتلرين محکوم ائديب و ايران آدلانان اؤلکه نين يئتکيليلرين ايکي اوزلو سيياستلريندن دولايي قيناييبلار.

آرتيراق کي تؤرنلرين سونوندا بير قتنامه يايينلانميشدير. قطعنامه ده ائرمنيلرين جينايتي و دونيانين اونا ائتيناسيز قالماسينا ايشاره ائديليب، ايران آدلانان اؤلکه نين فلسطين و قاراباغ مسئله سينه تضادلي ياناشماسي، ائرمنيلره يارديم ائتمه سي و بو فاجيعه ني اؤرت-باسدير ائتمه سي قينانيبدير.




جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

Monday, December 29, 2008

مشاهير ترك استان آزربايجاني همدان- آقا غلامحسين فضائلي-مستوري



مشاهير تؤرك استان همدان
" آقا غلامحسين فضائلي" ( مَستوري )


منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 160 ( 20 / 7/ 1387 )



ناحيه تؤرك‏نشين استان همدان ( شامل شهرستان‏هاي بهار ، رزن ، كبودراهنگ ، قسمت اعظم شهرستان همدان ، نيمة شمالي شهرستان اسدآباد و نيمة شمالي شهرستان ملاير ) ، از گذشته‏هاي دور تاكنون ، به عنوان مهد علم و ادب و هنر ، معروف و نامبردار است ؛ به طوري كه مي‏توان گفت قريب به هشتاد درصد از نوابغ و مشاهير ديني ، فلسفي ، عرفاني ، ادبي ، هنري و ... استان همدان ، از ناحية تؤرك‏نشين آن برخاسته اند . در اين ميان شهرستان باهار ( بهار ) ، جايگاه ويژه‏اي دارد . مردم اين شهرستان كه از نژاد ايل تؤرك "باهارليْ " ( = باهارلو = بهارلو ) هستند (1) ، علاوه بر اينكه در طول تاريخ ، مؤسّس دولت‏هاي بزرگي چون دولت تؤرك آزربايجاني "قاراقوْيونلو" و دولت تؤرك "قوطب‏شاهليْلار" ( قطب‏شاهيان ) در ناحية "دَكَن" هندوستان و ... بوده اند (2) ، صدها عالم و عارف و شاعر و هنرمند از ميان خود ، پرورش داده ند .

مرحوم " آقا غلامحسين فضائلي" متخلص به "مستوري" از جمله شخصيّت‏ها و شعراي شهر "باهار" ( بهار ) است كه در چنين فضاي علم‏پرور و هنر‏دوستي ، با خوشه‏چيني از محضر بزرگان روزگار خود ، به زنده نگهداشتن فرهنگ و زبان و ادبيات تؤركي آزربايجان همت گماشت . اجداد آن مرحوم ، جملگي در رديف معاريف و اعيان شهر "باهار" بوده‏اند .

حُسن سيرت و صورت " آقا غلامحسين" ، هنوز از پس سالها ، در زواياي خاطرات مردم شهرستان "باهار" باقي است . آنچه از اشعار آن مرحوم ، از دستبرد ايّام ( ناشي از بي‏متولّي بودن آثار و مآثر فرهنگ و زبان و ادبيّات تؤركي در كشور ما ) ، محفوظ مانده و به دست ما رسيده ست ، حدود دويست بيت شعر است كه موضوع بيشتر آنها ، مراثي مذهبي است . "آقا غلامحسين" در سنين حدود هفتاد سالگي ، به سال 1322 شمسي ، در زادگاهش شهر "باهار" ( بهار ) وفات يافت و بنا به وصيت‏اش در شهر "قم" دفن گرديد .

ذيلا سه نمونه از اشعار مرحوم آقا غلامحسين فضائلي تقديم خوانندگان مي شود:


ايككينجي دؤنيا ساواشي حالاتي
طنز ديلي ‏ايلَه

يئتديك (3) جهاندا جانا ، يئتيشمَز اَجَل ـ مَجَل
اي كاش اوْلا بوُ ديرليگَه(4) ، اؤلمَك بَدَل ـ مَدَل !
رومي (5) و اينگيليس ، قاراشميْش اوْروس ـ موْروس (6)
يئگدير (7) گَنَه بوُ مَهلكه‏لَردن جَبَل ـ مَبَل (8)
قلبيم قارانليْ (9) ، نوطق‏ـ‏ي زبانيم دَه سؤست ـ مؤست
احواليمي يامان گؤروروم ، چوْخ كَسَل ـ مَسَل
يوْخ مندَه تاب و حؤوصيلَه ، تمكين‏ـ‏ي چَرب ـ مَرب
اوضاع‏ـ ‏ي روزيگار ، قبيح و چَپَل ـ مَپَل (10)
اهل‏ـ ‏ي داهات ، كَلب و حيمار و سيْغيْر‏ـ ‏ميْغير
اهل‏ـ‏ ي بلاد ، مؤفسيد و قلب و دَغَل‏ـ ‏مَغل
دؤنيادا هر بخيل اوْلوبدور غَني ‏ـ‏ مَني
خلق ايچرَه سربلند اوْلوبدور كَچَل‏ـ ‏مَچَل
هوُشوُم قاليْبديْ وسوسه‏ـ ‏ي خَلق ـ مَلقدَه
بيلمَم نَه يئردَه قالديْ ناماز و عمل ـ ممل ؟!
مونعيم يئيَر طعام‏ـ‏ ي لذيذ و پيْلاو ـ ميْلاو
درويش ، كشك و دوغ و پنير و بَصَل ـ مَصَل (11)
منبرلَر اوستَه خوطبَه اوْخونارديْ پاك ـ ماك
موطريبلَر ايندي نغمَه اوْخوُرلار ، غَزَل ـ مَزَل !
"مستوري"‏نين كلاميني بيلمَزلَه هَجو ـ مَجو
قدرين بيلَر اوْنون ، اوْخوُياندا گؤزَ‏ل ـ مؤزَ‏ل



هانسيْ ديارين خانيْ‏سَن؟!

جانا ! نَه يئر سولطاني‏سَن ؟ هانسيْ ديارين خانيْ‏سَن ؟
لعل و جواهير كانيْ‏سن ، دورّ و صدف دوكّاني‏سن
اوْخشار يوزون (12) حَمرا گؤلَه ، زؤلفون ميثال‏ ـ‏ي سيلسيلَه
هيچ گؤگدَه يوْخ مَه بير بيلَه ، نَه يئر مَه‏ـ‏ي تاباني‏سن ؟
نرجيسدَن آلميْش گؤزلَرين ، نقّاش چَكميش قاشلاريْن
موروارداندير (13) ديشلرين ، هانسيْ چؤلون جئيراني‏سن ؟
سرو و صينوبر قامتين ، توُتموُش جهانيْ شؤهرَتين
اينسانا يئتمَز نيسبَتين ، حوري و يا غيلماني سن
لعل‏ـ ‏ي لبين : شَهد و شَكَر ، طوطي يئسَه اوْندان ، دوْيَر (14)
جيسمين كي يوْخدوُر موختَصَر ، بير روح ‏سَن ، روحاني ‏سَن
قوْيدوُم قَدَم من راهيْنا ، عَرض ائيلَه‏رَم درگاهيْنا
اؤز لوطفون ايلَه عفو قيْل "مستوري" ميرزانيْ ، سَن !



" بوُ‏گَجَـه"

شيعَه‏لَر ماتم توُتوُن ! وقت‏ـ‏ي عزاديْر بو‏ُگَجَه
بوُ عزانيْن صاحيبي ، "شير‏ـ‏ي خوْدا"ديْر بو‏ُگجه

اي اوْلان باطيندَه شيعَه ، ذات‏ـ‏ي پاك
گر باشيْندا شور وار ، اوْل سينَه‏چاك
اوْل قَدَر شور ائيلَه تا سَن اوْل هلاك
اي برادر موسم‏ـ‏ي شور و نوادير بو‏ُگجه

گر "خليل‏الله" بير قوُربان وئريب "اسماعيل"ين
شاه‏ـ‏ي لب تيشنه وئريبدير يئتميش‏ايككي نو‏گؤلون
اكبر" و "عابباس" و "عبدالله" و "عون" و "جعفر"ين
كربلا دشت‏ـ‏ي بيلين ! كوه‏ـ ‏ي "مَنا‏"دير بو‏ُگجه

اي اويي كي نازپروردير ، قيْيماز جانيْنا (15)
آچ گؤزون ، باخ ديقّت ايلَه كربلا مئيدانيْنا
گؤل كيمين نوخدّ جوانلار ، گؤر نَه باتميْش قانيْنا
سهل سانما (16) ، قتل‏ـ ‏ي آل‏ـ ‏ي "موصطفي"‏دير بو‏ُگجه

وحشي و طئير و پَري توُتموُش عزا ويرانَه‏دَه
اهل‏ـ ‏ي جَنّت حور و غيلمان روضه‏ـ ‏ي ريضواندَه
شئيخلَر مسجدَه آغلار ، ريندلَر مئيخانادا
مسجد و مئيخانالار ماتم‏سَرا‏ديْر بو‏ُگجه

زيرنويس‏ها :

1ـ در اين مورد در كتاب « تئليم خان ؛ حياتي و ياراديجيليغي » ( صفحات 47 و 48 ، تاليف مرحوم پروفسور محمدتقي زهتابي و مرحوم دكتر علي كمالي ، نشر اختر ، تبريز ، چاپ اول ، 1382 ) مطالبي آمده است كه ترجمه فارسي آن چنين است :

« يكي از ايل‏هاي مشهور تؤرك كه از قديم الايام ، خصوصاً از { طلوع } اسلام به اين طرف ، در سرزمين‏هاي "همدان ـ ساوه ـ اراك ـ زرند" ساكن شده است ، ايل "باهارليْ " است . در سراسر " آزربايجان" و [ از جمله استان ] همدان ، مناطق جغرافيايي با نام اين ايل ، موجود است ، كه از آن ميان ، مي‏توان به شهر "باهار" ( بهار ) واقع در 14 كيلومتري شمال شرقي [ شمال غربي صحيح است ] شهر "همدان" اشاره كرد كه مركز ناحيه موسوم به " آغ‏چاي" ( سيمينه‏رود ) استان همدان است . در ناحية "خوارزم" واقع در آسياي مركزي [ = تؤركؤستان ] نيز قلعه‏اي به نام "باهار" وجود دارد ... . در عصر صفويان ، "باهارلي‏ْ "ها ، ساكن نواحي استان همدان شده و در آن نواحي ماندگار شده‏اند . امروزه در نزديكي شهر همدان ، شهر "باهار" ( بهار ) وجود دارد كه به همراه حومه و روستاهاي اطراف آن ، دويست و چهل هزار نفر جمعيت دارد كه تمامي آنها به زبان تؤركي تكلّم مي‏كنند و اولاد ايل باهارليْ ( = بهارلو ) هستند » .

2ـ در اين زمينه پروفسور "فاروق سومَر" در كتاب خود به نام « قارا‏قوْيوُنلوُلار » نكاتي بيان نموده كه ترجمة فارسي آن چنين است :

« باهارلو : اين ايل ، يكي از دو ايلي است كه تكيه‏گاه اصلي دولت "قارا‏قوْيوُنلوُ " بود ... . موطن و سرزمين اين ايل ، ناحية [ استان فعلي ] همدان بوده و حتي بعد از "قاراقويونلو"ها از جمله در زمان صفويان ، اين ناحيه [ استان ] ، به اسم رئيس مشهور "ايل باهارلو" يعني "عليشَكَر بَگ" ناميده مي‏شد ... . بعد از سقوط دولت "قاراقويونلو" ، بخش مهمي از اين ايل ، به فرمانبري از " آق‏قوْيوُنلوُ "ها گردن ننهاده و به خراسان مهاجرت كردند ... . پس از اين واقعه ، "ايل باهارلو" [ يعني بخشي از "ايل باهارلو" كه به "خراسان" مهاجرت كرده بودند ] ، همچنان در خراسان ماند و بخشي از آنها در سفر "بابر" [ "بابور" مؤسس امپراتوري تؤرك هندوستان از احفاد "امير تيمور كوُرَه‏كَن" ] به هندوستان شركت كردند . همانگونه كه خانِ خانان "بايرام‏خان" مشهور ـ دوست محبوب " اكبر" [ امپراتور بزرگ تؤرك هندوستان ] ـ از نوادگان "عليشَكَربَگ" بود ، مؤسّس دولت "قُطب‏شاهيان" در "دكن" در قرن 16 ميلادي يعني "سولطان‏قولي" نيز از "ايل باهارلو" بوده است » .

( ر.ك. به كتاب : "قارا قوْيوُنلوُلار" ، جلد اول ، صفحات 23 و 25 ، تاليف "پروفسور دكتر فاروق سومَر" ، چاپ انتشارات "تؤرك تاريخ قوُرومو" ، آنكارا ، تؤركيه ، 1984 ميلادي ) . لازم به ذكر است كه ترجمه‏اي غير دقيق از اين كتاب به زبان فارسي ، توسط "دكتر وهاب ولي" به عمل آمده كه توسط موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي در سال 1369 چاپ و منتشر شده است .

3- يئتديك : يئتيشديك . جانَه يئتمَك : جانَه گَلمَك 4- ديرليگ : ديريليك ( حيات ، زندگاني ) . 5- رومي : اروپايي 6- اوْروس : روس ، روسيَه‏لي 7- يئگ : يئي ، ياخچيْ ، ياخشيْ 8- جَبَل : داغ 9- قارانليْ : قارانليْق 10- چَپَل : حياسيز ، اوُتانماز 11- بَصَل : سوْغان 12- يوز : اوز 13- موروار : مرواريد 14- دوْيماق : توْخ اوْلماق 15- قيْيماز جانيْنا : قيْيماز جانيْني فدا ائلييَه ؛ جانيْندان گئچمَز 16- سانماق : گومان ائلَه‏مَك ، سايماق .

Wednesday, December 10, 2008

كليد دروازة قصه هاي قروة درجزين



كليد دروازة قصه هاي قروة درجزين

پرويز محمدي
www.parvizm.persianblog.ir

منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 158 ( 2 / 6/ 1387 )



اون موقع‏ها ، يعني خيلي سالها پيش ، وقتي كه من دوازده ـ سيزده سالم بود ، گاهي خيلي احساس بدبختي و تنهائي مي كردم . روستايم " قروة درجزين " { از توابع شهرستان رزن كه اكنون شهر است } با آن بازارچه‏هاي شلوغش ، كاروانهاي شتر و الاغ و اسب از روستا‏ها و شهر‏هاي دور و نزديك بدانجا مي‏آمدند . زنان شاهسئوَن با لباسهاي رنگارنگ و بلند و چين چين ، كه بر روي جليقه‏هايشان ، انواع سنگها و سكه‏هاي رنگارنگ دوخته شده بود و هنگام راه رفتن جيرينگ جيرينگ صدا مي كردند و مردان ، با كلاه‏هاي نمدي و شلوارهاي مشكي گشاد و پيرهن‏هاي راه راه بلند . لهجه‏ها و صداهاي مختلف . اما من ، در ميان اين همه قيل‏وقال و اين همه ترانه و نغمه‏هاي گوناگون ، و در روستا و در وطن خويش ، گاه ، سخت احساس غريبي و غربت و تنهائي مي كردم . گاه مي رفتم در خرابه‏هاي " قروه " و روستاي "‏كاج" مي گشتم ؛ به دنبال راز گذشتگان بودم . احساس مي كردم كه كسي مرا به سوي گذشته ها فرا‏مي‏خواند . احساس مي كردم كليد خوشبختي من و مردم " قروة در جزين " در زير يكي از اين تپه ها مدفون گشته است . براي همين ، گاه به درون قنات ها مي رفتم و يا تپه ها را مي كاويدم . و ترانه و "بئش"هاي تؤركي برزگران ، همچو نغمه هاي بهشتي بودند كه گاه سخت دلم را مي لرزاندند و عاشق و شوريده‏ام مي كردند . بر بالاي بام مي رفتم و كوه "‏چانگرين" را مدتها تماشا مي كردم و در بالاي آن ، " قلعه" را مي ديدم كه با پله هاي پيچ در پيچ مي توان به آن قلعه وارد شد . و گاه سخن كبوتران چاهي را مي شنيدم . احساس مي كردم كه آنها با من دارند سخن مي گويند . و نيز پرواز پرستوهاي معصوم را بر بالاي سر خانة " باباحسن " تماشا مي كردم و اشعار پدر بزرگم با جريان زلال كاريز هم‏مسير و جاري مي شدند . و من امّا ، گوئي به هيچ يك از اينها تعلّق نداشتم . قلم را دوست داشتم و نوشتن را و شعر را و ساز را . " قروة درجزين " پُر از قصه هاي رنگارنگ بود . امّا من در ميان قصه ها گم مي‏گشتم . مي‏گفتند شعر ، آدم را سبُك مي كند ؛ مي گفتند ساز ، آدم را لاابالي مي‏كند . مي خواستم بدانم كه " قروة درجزين " از كجا آمده است . اسامي قنات ها و تپه ها و اسامي روستاها برايم بسيار جالب بودند . و من به دنبال تفسير و تجزيه و تحليل اسامي روستاها و غيره بودم .

يك روز در صحرا بودم . به اسامي مختلف مي انديشيدم . با خودم فكر مي كردم كه راستي " خداوند " به تؤركي چه مي شود؟ . در همين فكر بودم كه با خودم گفتم : « ... بير واروْموُش ، بير يوْخوُموُش ، "تارو"‏دان سوْواي ، هئچ كس يوْخوُموُش ... » ، و يك باره انگار گنجي را يافتم . با خودم گفتم : بله !! بله !! نام "‏خدا " به تؤركي ، "تارو" مي شود ! اما چرا " تارو" ؟ . شادمان آمدم به خانه و به مادرم گفتم مادر ! مادر ! پيدايش كردم ! . مادرم پرسيد : چه را پيدا كردي ؟! . گفتم : خدا را پيدا كردم ! با تبسّم و كمي هم با ناباوري پرسيد : خدا را كجا پيدا كردي‏؟!. گفتم : خوب در صحرا ! . گفتم : مادر ! " خدا " ، " تارو"دو !! . مادرم گفت : « خَررَه باشويا اوْغلان ! ، بس سَن نَه وقت عَقيللي اوْلا‏جاياي؟!! » . امّا من خيلي خوشحال بودم . احساس مي كردم كليد دروازة قصه‏هاي قروة درجزين را يافته ام . احساس مي كردم كه راه بهشت را يافته ام و مي توانم با گذشتگان سخن بگويم . من براي آنها ساز مي زدم و شعر مي خواندم . و هر شب احساس مي كم ستاره ها از پنجره به خانة ما مي‏آيند . ستاره ها گذشتگان ما بودند . ستاره ها يار من بودند . من از " قروه " دور شدم . اما شبها باز در خرابه هاي " قروه " مي گردم و هر شب ، چشمه اي تازه پيدا مي كنم . و در زير تپه ها ، رودخانه هاي بزرگ را پيدا مي كنم . و در زير تپه ها ، بناها و شهر‏هاي قصّه‏ها را پيدا مي كنم . يك ماه پيش ، عاشقانه ، همراه با مادر مهربانم و پسر خواهرم آقاي ( ... ) راهي " قروه " شدم . حالا "قروه" ، فرزندان نيكي دارد . حالا ديگر در "‏قروه" ، بچه ها "قلم" بر دست دارند . اون روز كه باز‏گشتم به " قروه " ، خانة خاله ام و پنجره ها مرا شناختند ... .

سفري با دكتر علي كمالي



سفري با دكتر علي كمالي


پرويز محمدي
www.parvizm.persianblog.ir


منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 161 ( 6 / 8/ 1387 )





داشت كم‏كم سپيده مي‏زد . با "علي كمالي" از سرزمين خويش سخن‏ها رانده بوديم . از قشنگي هاي آن و از دينمام .
دين ما عشق بود ، با "محمد" (ص) تا اوجها مي رفتيم . و "علي" (ع) مولايمان بود . و در آن سپيده ما چه حالي يافته بوديم . "علي كمالي" عاشق وطن‏اش بود . "علي كمالي" عاشق ساختن وطن‏اش و آباداني بود . فرزند روستا بود و فرزند سختي ها . فرزند دلدادگي ها بود . فرزند بي‏ريائي‏ها . "علي كمالي" مي‏گفت دوست دارد تمامي كوير‏ها را بكارد . دوست دارد از اعماق زمين ، سرچشمه‏هاي فراوان بياورد . وقتي كه از كوره‏راه‏ها به سوي روستاي "بند امير" { محل تولّد دكتر كمالي واقع در شهرستان"ساو"ه} مي پيچيديم ، او دست‏اش را بالا مي‏بُرد و براي رفتگان فاتحه مي‏خواند و به كوهي اشاره مي‏كرد و مي‏گفت :
« در اين { كوه }، هيبت "تيليم‏خان" { "ساوَه‏لي تيليم‏خان" شاعر حكيم تؤرك } را مي‏بينم » .
و دوست داشت كه هيكل "تيليم" را در آن كوه بتراشد . آن سپيده ، در چند كيلومتري روستاي "بند امير" ايستاديم و نماز صبح را خوانديم . نماز صبح با او در بيابان "ساوه" ؛ نماز صبح با "علي كمالي" و با دلدادگي‏ها به خدا و به بندگان خدا . و دوباره سوار شديم ؛ چه حالي يافتيم !! چه حالي! . با خودم خواندم به تؤركي :

"بند‏امير"‏لي "امير‏علي کمالي" !
سَنين کيمي ، ائلين سؤوَنلَر هاني !؟
"بند‏امير"دَه بَند اوْلمادون
حق يوْلوندا يوْرولمادون
ديلميزَه امير اوْلدون
"تيليم"ـي ديريلدَن اوْغلان
ديليميزَه اوْلدون اوْزان
دينيميزي ساخلاروک بيز
ديليميزي آتماروک بيز
اؤزلوگوموز دانماروک بيز
دين يوْلو ، کمال يوْلودو
ديلميز حَقلَه دوْلودو
"بند‏امير"دَه ، بَند اوْلمادون
ديليمزدَن سن دوْيمادون
بيزي سن يالقوُز قوْيمادون
"بند‏امير"دَن گَلَن "امير"
"امير" يوْلوندا سن دلير
"تيليم"ـدَن اوْخودون بيزَه
قانات وئردين فيکريميزه
مولام ، ياردو اوْغلان ـ قيْزَه
چالوناجاک گَنَه سازلار
سؤوگي اوْلسو قيْشلار ـ يازلار

"علي كمالي" طبق عادت خويش كه هميشه در سفر ، ديوان بزرگ "تيليم‏خان" را ـ كه سي سال و اندي در گردآوري آن كوشيده بود ـ همراه داشت ، هر بار شعري از آن را با ملودي‏هاي محلّي مي خواند و من با صداي سوزناك او و با اشعار "تيليم" در ميان قصه‏ها فرو‏مي‏رفتم و من گاه در هيبت "علي كمالي" ، "تيليم" را مي‏ديدم . "تيليم" عالم و عارف و عاشق و شاعري شوريده . "تيليم" كه دل در گرو "الله" و آن "عشق كلّ " داشت . "تيليم" كه به دنبال دلبر گم‏شده‏اش "مهري" مي‏گشت . و در اين گشتن‏ها به "عشق كلّ " ، نزديك مي شد .
خدايا عاشقان‏ات را ياري ده ! خدايا روح "علي كمالي" را به كمال برسان ! و ما را در ره عشق خويش پايدار گردان ! كه دوستي بيافرينيم ؛ كه از عشق و دوستي تو سرمست گرديم و "نيست" گرديم و "هست" گرديم .

با "دكتر علي كمالي در "قوروَه" درجزين و در خانة "جليل اكبري" در "چانوگرين""



با "دكتر علي كمالي"
در "قوروَه" درجزين
و در خانة "جليل اكبري" در "چانوگرين"

نويسنده: پرويز محمدي
www.parvizm.persianblog.ir

منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 161 ( 6 / 8/ 1387 )





اشارة سينا : "دكتر علي كمالي" ، حقوقدان و محقق تؤرك ، به سال 1323 در روستاي "بند‏امير" واقع در ناحية" قاراقان" ساوه متولد شد . بعد از اخذ درجة فوق ليسانس از دانشكدة حقوق دانشگاه تهران ، به كسوت وكالت دادگستري درآمد . وي اولين كسي بود كه با جدّيتي وصف ناپذير ، به تحقيق و تدوين ادبيّات شفاهي غني تؤرك‏هاي استان مركزي و تؤرك‏هاي استان همدان پرداخت و دهها اثر تحقيقي و علمي در اين خصوص از خود به يادگار گذاشت . او در سال 1375 ، نابه‏هنگام ، دار فاني را وداع گفت .

باز با "علي كمالي" راهي مي‏گردم . گاه ، خادمي هستم براي‏اش و گاه مخلصي و گاه دوستي و همرهي . گاه شاگردش هستم و پادو‏اش . گاه با هم مي‏خوانيم به تؤركي . بگذار صداي ما در فضا طنين بيافكند ! بگذار با عاشقان ، همدل گرديم ! . به دنبال "تيليم" ، آن عاشق و عارف شوريده مي‏گرديم . و با "تيليم" ، ساز به دست مي‏گيريم و آوازه‏خوان دوره‏گرد مي‏شويم و "آشيْق"ـي ساز به دست ، به دنبال "مهري" ـ آن دلبر گُم‏شده ـ مي‏گرديم .
بهمن‏ماه سال 1373 ، راهي "همدان" و از آنجا به "قوروَه" و به "چانوگرين" مي‏رويم . غروب به "چانوگرين" مي‏رسيم . به ديدار دوست اهل قلم "آقاي جليل اكبري‏صحت" مي‏رويم .



غروب دل‏انگيز و روستاي دل‏انگيز "چانوگرين" و "وَسمَق" و كوه آشنا و مهربان "چانوگرين" . گوئي كسي مرا از بلنداي كوه "چانوگرين" صدا مي‏كند ، و من احساس مي‏كنم كه بايد به سوي قلّه بروم . در آنجا قصري هست كه چراغهاي‏اش روشن است . و در آنجا جمع انديشه‏ورزان‏ دُردي‏كش و عاشقان عارف ، جمع است . و "چنگير" ، چنگ بر دست دارد و مي‏نوازد و كسي مي‏خواند . من راهي كوه مي‏گردم با آقاي "علي داوري" كه پدرش اهل "عين آباد" است . او حقوق و حسابداري خوانده است . با هم به كوه مي‏زنيم و از قيد و بند زمانه مي‏رهيم . باد سوزناكي مي‏وزد و بوران مي‏شود و سرما و باد و برف بر صورتمان مي‏نوازند . و "علي داوري" با صداي خوشي مي‏خواند و صدايش در تمام كوه و منطقة "درگزين" مي‏پيچد . و بوران و سرما و باد و نواي شورانگير "علي داوري" . ما گوئي يك‏باره از زمين و زمان رها گشتيم . آه اي وطن ! آه اي كوه پير "چانوگرين" و اي "آشيْق چنگيرِ" چنگ‏نواز ! بنواز دوباره ، تا غم‏ها‏يمان شسته گردد ؛ تا دل‏هايمان با عشق ، آراسته گردند . گوش كن ! نگاه كن! مي‏شنوي؟ مي بيني؟ ... .



و "علي كمالي" ، شعري مي‏خواند كه در آن ، "ساوه" را به تصوير كشيده است . "ساوه" ، زماني بندر‏گاهي بوده است و كشتي‏ها در آن ، لنگر مي‏گرفتند و تا خليج فارس و درياي آزاد راهي مي‏گشته‏اند . در "ساوه" ، كاروانها به سوي شرق و غرب مي‏رفتند و ايلات ، چادر‏ها برپا مي ‏ساختند . و چه قصه‏ها كه "ساوه" در دل خويش نهان دارد . چه عالماني كه از اين ديار برنخاسته‏اند ! . "علي كمالي" دوباره درياچه نمك را دريايش نمود و ما و دل ما را به دريا زد .

آشيْق حيدر" و "آشيْقِ" جوان



"آشيْق حيدر" و "آشيْقِ" جوان

نويسنده: پرويز محمدي
www.parvizm.persianblog.ir

منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 162 ( 21 / 8/ 1387 )




آن شب در " قوروَه "‎‏{ قوروَه درجزين شهرستان رزن } ، غوغايي بود . در خانه يكي از "‏قوروَه"اي‏ها عروسي بود و يكي از "آشيْق"‏هاي مشهور { استان } همدان به نام " آشيْق حيدر" آمده بود و با ساز و سخن‏اش ، قلوب " قوروَه"اي‏ها را تسخير نموده بود { " آشيْق حيدر محمودي" از برجسته‏ترين "آشيْق"‏ها و اساتيد موسيقي تؤركي آزربايجاني در استان همدان ‏، اهل شهرستان كبودراهنگ بوده در حال حاضر ، ساكن شهر همدان است } .

"آشيْق" شدن ، كار هر كسي نبود . بايد ابتدا عاشق خدا مي‏شدي ، از خود‏پرستي‏ها رها مي‏شدي و دلت آتشفشان مهر و محبت مي‏گشت و درد پنهان عاشقان را درك مي‏كردي و نغمة مانده در گلوي "آشيْق"‏ها را مي‏شنيدي و مي‏خواندي و دل در گرو حق‏تعالي مي‏داشتي ؛ انگشتان‏ات و تمام وجودت با سازت همراه مي‏گشت و صدايت به عرش مي‏رفت و از دياري به دياري سفر مي‏كردي و بارها و بارها مي‏سوختي و خاكستر مي‏شدي و "آشيْقِ" عاشق ، ‏مي‏شدي ! .

مردم با حكايت‏ها‏ي "آشيْق"‏ها ، بزرگ شده بودند و خود مردم ، اهل سخن و حكمت بودند . اما از زبان " آشيْق حيدر" ، قصة " آشيْق غريب " را شنيدن ، حكايت ديگري بود .

" آشيْق غريب " جواني بوده كه سالها ترك ديار و عزيزان و اختيار غربت كرده بوده است . پس از هفت‏سال ، جواني به خانه پير‏زني مي‏آيد . پير‏زن بيمار و كور بوده . مي‏گويد : مادر شنيده‏ام كه شما در خانه سازي داريد آيا مي‏توانم آن را ببينم . پيرزن اشك‏ريزان مي گويد : اي جوان ! آن ساز ، مال پسرم "آشيْق غريب" است . تنها او مي تواند آن ساز را بزند . جوان ساز را بر‏مي‏دارد و ساز به صدا در مي‏آيد و تمامي روستا مبهوت مي شوند و پيرزن فرياد مي‏زند : پسرم ! ... .

" آشيْق حيدر" با صداي سازش و حنجره‏اش ، آتش بر جان‏ها زده بود . پسركي وارد مجلس شد ، ... در دست‏اش چيزي مثل ساز ، داشت . حاضرينِ در مجلس ، هنوز غرق در امواج شگفتِ ساز و سخن " آشيْق حيدر" بودند و گويي در فضايي از اخلاص و يك‏رنگي و عشق الهي در پرواز بودند . مردم گويي پسرك را نمي‏ديدند . پسرك سلام كرد و از ميان جمعيت به سوي " آشيْق حيدر" رفت ؛ در برابرش تعظيم نمود و اداي احترام . جماعت او را با تعجب نگاه مي‏كردند . او را مي‏شناختند ؛ او {...} ، پسر حاج {...} بود . حاج {...} ، مرد درستكار و با آبرويي بود و سرش توي كار خودش بود و در اين نوع مراسم شركت نمي‏كرد و بچه‏هايش را { نيز} نمي‏گذاشت در اين‏جور مراسم شركت كنند . {...} ، پسرِ سر‏به‏زير و خجالتي‏اي بود و چهارده‏سال بيشتر نداشت ؛ اغلب در خانه و يا در مغازه پدرش و يا در مدرسه بود .

" آشيْق حيدر" نگاه پُر‏‏افتخاري به پسرك كرد و گفت : چه ساز قشنگي داري ! . مردم نگاه متعجبانه‏اي به " آشيْق حيدر" و پسرك و تكّه‏چوبي كه در دست پسرك بود كردند . آن تكه‏چوب ، شباهتي به ساز نداشت ! . پسرك گفت : استاد ! اجازه مي‏خواهم سازم را بنوازم و بخوانم . استاد گفت : البته پسرم . مردم با تعجب و تمسخر به پسرك و سازش نگاه مي‏كردند . اما پسرك گويي تنها استادش را مي‏ديد ؛ چهره‏ا‏ش گلگون شده بود . استاد پرسيد : چه مي‏خواهي بخواني ؟ پسرك جواب داد : شعرِ " آشيْق دَلي‏ناصر " { آشيْق ناصر ديوانه } را . مجلس پُرلوله و غوغا شد . مردم قاه‏قاه مي‏خنديدند . " دَلي‏ناصر " را مي‏شناختند : پسر كربلايي {...} بود ؛ برزگر فقيري بود . ( نقل با اندكي ويرايش ) .

مشاهير تؤرك استان همدان: نصرالله‏خان كاهاردليْ ( فانيْ )



مشاهير تؤرك استان همدان
نصرالله‏خان كاهاردليْ ( فانيْ )

پرويز محمدي
www.parvizm.persianblog.ir

منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 159 ( 2 / 7/ 1387 )






توضيح سينا : نوشتة حاضر به قلم آقاي پرويز محمدي نويسنده و شاعر ارجمند اهل قوروة درجزين ( درگزين ) شهرستان رزن مي باشد كه سالياني چند است در كشور مسلمان بوسني سكونت دارد . عنوان اصلي مقاله « بيا با هم در باغهاي شعر نصرالله‏خان كاهاردي(فاني) قدم بزنيم » است كه با اندكي تلخيص و ويرايش تقديم مي‏گردد :

قبل از آغاز سخن ، سپاس فراوان خود را نسبت به عالم فرهيخته جناب آقاي نامدار گاميشلوئي فرزند مرحوم حاج عباس نامدار كه در سال 1376 ديوان ارزشمند نصرالله‏خان فاني را به بنده دادند ابراز نموده و به روح پاك مرحوم دكتر علي كمالي ، استادم و يكي از عزيزترين ياورانم كه يك عمر در جمع آوري آثار بزرگان [ تؤرك ] منطقة همدان ، ساوه و اراك كوشيد ، اداي احترام مي كنم ؛ همو كه براي اولين بار ، در سال 1362 اشعاري از مرحوم نصرالله خان فاني را در مجلة وارليق منتشر نمود .

" دَرگَزين را همچو دُرّي بر گُزين "
سال 1276 هجري شمسي يعني حدود 111 سال پيش ، "درجزين" ( درگزين ) ، هنوز گستردگي و آباداني سابق خود را داشت و در هر گوشه اش ناموري ظهور مي نمود . از دير باز اين منطقه را مقدس شمرده و ديار هفت‏بابا يا هفت‏آبا ( يئددي بابا/آبا يوردو ) مي‏خواندنش . علم و دانش و معرفت و دين و عرفان ، حداقل هزار سال ، در اين منطقه ، جوشان بوده است . مردم در مساجد به عبادت مي پرداختند و هم در مدرسه مي آموختند و هم در كوچه و در صحرا ، از مادران و پدران و قصه گويان و " آشيق"هاي ساز به دست . و هم در تكيه و خانقاه ، دل را از كينه ها مي شستند و جام دل را با شراب حق تعالي لبريز مي نمودند . براي همين هنوز نام برخي از روستاها بيانگر وجود مكانهايي از اين دست است : روستائي كه نامش "تكيه" است در نزديك روستاي "نوار" ، و يا روستاي "خانقاه" در نزديك "مقصودآباد" . و زيارتگاه هاي متعدد در منطقة "درگزين" ، حكايت از اين دارند كه مردم اين منطقه ، دل در گرو عشق الهي داشته اند و رسم تعزيه خواني و نوحه سرائي و ارادات به ائمه ، نشان از وجود ريشه هاي اعتقادي خاص در اين منطقه دارد . خرقه مولا علي (ع) تا اين اواخر در روستاي "شَوَند" نگهداري مي شد ، روستايي كه بزرگان بسياري از آن برخاسته اند از جمله بزرگترين عارف اعصار در عرفان عملي و معلم و مربي بي بديل اخلاق " آخوند ملاحسينقلي شَوَندي درجزيني رَزَني" و ... .
وجود روستاهائي چون "بابانظر" و "بابا خنجر" و .. در "سردرود" نيز حكايت از اين دارند كه اين مكانها زماني عارفي و بابائي را در خويش داشته اند . و روستاي "اومان" (يا "ايمان" و يا "عمان" ) در شمال "قوروه درگزين" ، يكي از مراكز پرورش عاشقان الله و عاشقان رسول الله و عاشقان مولا (ع) بوده است و هنوز هم از اين روستا عارفاني بر مي خيزند .
درگزين كه به قول "اوليا چَلَبي" ( سفر نامه نويس تؤركييه اي در زمان امپراتوري عثماني ) در حدود 360 سال پيش داراي پنج مدرسه يعني پنج دانشكده بوده است كه در آن علوم مختلف تدريس مي شده است و مردم آنجا اهل علم رياضي و نجوم بوده اند و فقيري در آنجا يافت نمي شده است ، بستري بوده است براي تولد و پرورش يافتن انسانهاي بزرگ .
"نصرالله‏خان اصلاني كاهاردي" متخلص به "فانيْ " يكي از اين بزرگان نابغه اي است كه در حدود 111 سال پيش در روستاي كوچك "كهارد" تولد يافت . پدر وي "علي‏خان اصلاني" ( از اعقاب "حاج‏امير اصلان‏خان" ) از امرا و بزرگان و در مقام فرماندار ولايتي بوده است . روستاي "كهارد" در شرق مسير جادة رزن ـ همدان قرار دارد و از جاده بيش از دو سه كيلومتري فاصله ندارد .
"نصرالله خان" به گفته خودش ، در چهار سالگي ، پدرش را از دست داده و در روستاي خودش سواد مي آموزد . او در مجسمه سازي و نقاشي و شعر تؤركي و فارسي و نيز در نوحه‏سرايي استعداد نيكوئي داشته است و به قول خودش ، همه اينها را بي واسطة استاد آموخته بوده است .
"نصرالله خان فاني" با آنكه از طبقه اشراف و ملاكين بوده اما روح حساس و بلند او فارغ از منافع و مقتضيات طبقاتي و نگران سرشت و سرنوشت طبقات محروم اجتماع بوده است . انديشه هاي نو براي او ارزشمند و جذاب بوده و تلاطمات سياسي و اجتماعي دوران خود را تعقيب مي نموده است . "نصرالله خان فاني" در دوره مشروطيت در دوران جواني خويش و در دوره كوتاه زندگي اش چهار پادشاه را درك كرده بوده است .
در سال 1376 بنده طرحي براي ساخت فيلم مستندي راجع به زندگي "نصرالله‏خان فاني" به فرمانداري شهرستان رزن دادم . با دوستان بزرگوارم آقايان [ ... ] به همراه اكيپي از فرمانداري رزن از جمله آقاي[ ... ] به روستاي "كاهارد" زادگاه مرحوم "فاني" رفتيم ، ولي متاسفانه به خاطر ناشيانه عمل نمودن يكي از افرادي كه از طرح بنده سوء استفاده نموده بود ، نتوانستيم از خانه قديمي آن مرحوم تصوير برداري نمائيم . اميد است در بي توجهي مركزنشينان استان ، مسئولين شهرستان رزن ، خود ، اقدامات لازم را جهت پاسداشت آثار و مآثر در حال احتضار منطقه و بزرگداشت بزرگان آن منجمله "نصرالله خان كاهاردي درجزيني ( فاني )" به عمل آورند .


دو نمونه از اشعار تؤركي مرحوم "فاني كاهاردي درگزيني" :


آچولدئ چؤللَردَه چيچَك

نوباهار اوْلدئ آچوْلدي گَنَه چؤللَردَه چيچَك
هابولوت سَسلَه دئ اوَّلدَه منيمدور گؤبَه لَك
حاجي‏لئيلَكلريموز چيْخديْلا پروازَه تامام
قيْرجانا- قيْرجانا يان ـ يان يئرييوْر قاز ، اؤردَه‏ك
قازالاقلار هَرَه بير يئردَه سالوبلار لانا
ساغساغان قويروغونا باغلاديْ بيرجَه دؤگَجَك
گؤر سيْغيْرچين چَكوري شاخ ـ ي صينوبردَه نَوا
قاشلارون وَسمَه‏لييوب كَكليگ ، ايدوب ياخشيْ بَزَك
اوْت بيتوب چؤلدَه ، چمنلَردَه اوْلوب چيشمَه روان
چيْخدي اوْ نازلو ناخورچي گَنَه اَلدَه دَگَنَگ
كَند ديلبرلَري چيْخدي قيْشيْن آستدان شادان
ووردولار ناز ايلَه نازيك كمَرَه ييْرتيق اَتَك
بيريسئ قلبيرئ گؤتدي چؤلَه گيتدئ اوْدونا
بيريسي چَمرَلَه‏نوب ايْسلادي ايويندَه تَزَك
جمع ايدوب كؤلفتيني كَرمَه‏ني سَردئ گونئييَه
بيريسي دامدا سَروب چوْخلو قئييخ گؤزلوري تَك
بيريسئ يوْخدو بيزووچي يايوْري چؤلدَه بيزوو
بيريسئ يوْخدو ساغونچي ساغوْري كندي اينَك
بيرئ خامَه اگيرور گوندَه آلوْر ايككي شاهي
بيرئ يوْرقان سَرييور گوندَه يئيَه‏ر بيرجَه چؤرَك
بيرئ ايگ اَلدَه دگيرمانا داغارجوخ دالدا
بيرئ ايپ بئلدَه كؤلؤنگ اَلدَه و دالوندا وَرَه‏ك
بيريسئ دامدا گونئيدَه يامورو پالتارونو
بيريسئ ليفتَه‏سينئ بيتليرئ يانوندا كؤپَك
بيرئ آسموْش قازانو شام ايچو يونجا پيشيرور
بيرئ ياتموْش يوْخودا بلكَه گؤرَه تاززَه چؤرَك
بيريسئ آجدو ز بس ايرتَه‏ليدَن كرمَه ياپوپ
بيريسئ توْخدو ياتوب ، بس كي يئيوب دادلو كؤتَك
ايشيدوبلَر كئ ايياق‏قابي وار عالمدَه ولي
اؤزينو گؤرمييوب آديْني قوْيوبلار چؤستَك
بيريسئ داغليْيوب و باغلوْري داب باني چاتون
بيريسئ زينت ايچون باشَه سالوْر كؤهنَه لَچَك
بيرئ وورموش اَري سيْنميش باشيْ قانيْ تؤكولور
قوْيوب اوْ تالوقا شئيطان تورودان بير كؤلچَك
جمع اوْلوب قازياغي دَرماغا گيدوللَر قيزلَر
هَرَه‏سئ بير ـ بير ايلَه ائيليري بير نوع هَنَك
بيرئ اوْينار بيرئ ييرلَر بيريسئ مئللاق اوچار
اوستوخانلار قيْزار اوْل دَم كئ چالوللار كله نَك
. . . . .

قسمتي از رجز حضرت‏حسين عليه‏السلام به صورت مخمس ، سروده مرحوم « فاني» كه در منطقه درگزين بسيار مشهور است :

آيا تانومورسيز مني ؟

محبوب ـ ي دل ـ ي حضرت ـ ي خيرُالبَشَرَم من
حئيدر آتا ، زهرا آنا ، والا گؤهَرَم من
بير كؤوكبم و تابش ـ ي ايككي قمَرَم من
شهزادَه‏يَه‏م و شه‏منش و شه‏سيَرَم من
من بير گؤهرَم ، ايككي گؤهردَن اوْلا موشتَق

آيا تانومورسيز منئ ؟! دارا ـ ي زامانم
بو كالبود ـ ي هستي‏يَه من جوهر ـ ي جانم
من باعث ـ ي ايجادم و من قلب ـ ي جاهانم
من مَشي ـ ي قضا و قَدَرَه حؤكم ـ ي روانم
اكسير ـ ي حايات ايچرَه منَم قووَه ـ ي زئيبَق

آفاقا ، هوا و كورَه‏يَه ، ظولمت و نورَه
جئنَّه پري‏يَه ، دامَه ، دَدَه ، وَحش و طويورَه
انسَه ، مَلَكه ، بَحرَه ، بَرَه ، دوزخ و حورَه
ارواح‏ ايلَه اجسامَه و بَطن ايلَه ظوهورَه
لاهوتَه و ناسوتَه منَم حوججَت ـ ي بَر حق

"حئيدر"دير آتام ، نور آنام "فاطمه" ذوالنّور
من‏دَه بو ايكي نوردانام "نورٌ علي نور"
مستور اوْلا بو نور جهان ظولمَتَه مستور
آفاق بو نور ايلَه اوْلوب روشن و معمور
افلاك ، بو نور ايلَه تاپوپ زينت و رونق

لَلين ( لالجين ) شهر هنر



لَلين ( لالجين ) ؛
شهر هنر


جواد حسينقلي پور
( فوق‏ليسانس زبان و ادبيات از دانشگاه تهران )

منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 161 ( 6 / 8/ 1387 )



الف ـ جغرافيا و جمعيت
بر اساس آخرين تقسيمات كشوري ، استان همدان از هشت شهرستان شامل : شهرستان رَزَن ، شهرستان كورَنگ ( كبودراهنگ ) ، شهرستان باهار ( بهار ) ، شهرستان اسدآباد ، شهرستان همدان ، شهرستان ملاير ، شهرستان تويسركان و شهرستان نهاوند } تشكيل شده است .
شهرستان باهار ( بهار ) كه با وسعت 1329 كيلومتر مربع در نيمه شمالي استان واقع شده ، از شمال به شهرستان كبودراهنگ ، از جنوب به شهرستان‏هاي همدان و اسدآباد و از غرب به شهرستان اسدآباد و استان كردستان و از جنوب به شهرستان هاي همدان و اسدآباد محدود مي‌شود . شهرستان باهار ( بهار ) داراي سه بخش به نامهاي : بخش مركزي ، بخش لَلين ( لالجين ) و بخش صالح‌آباد بوده ومركز شهرستان ، شهر بهار مي باشد .
بخش لَلين ( لالجين ) با وسعت 508 كيلومتر مربع در شرق شهرستان بهار واقع و از غرب به شهرستان همدان و از شمال به كبودراهنگ محدود مي‌شود و شامل دو دهستان : ماران ( مهاجران ) و سفالگران است .
شهر لَلين ( لالجين ) كه با حدود چهارده‌هزار نفر جمعيت { طبق آمار سال 1375} ، مركز بخش لَلين ( لالجين ) محسوب مي گردد ، از شهر همدان 20 كيلومتر و از شهر بهار 9 كيلومتر فاصله دارد . اين شهر از سال 1329 شاهد سير صعودي جمعيت و تعداد خانوار بوده‌است . ميزان رشد جمعيت اين شهر بين دو مقطع سرشماري 65 - 55 برابر 3/4 درصد و بين سالهاي 65 و 70 ، برابر 4/2 درصد بوده است ( در هر دو مقطع ، متوسط رشد جمعيت استان ، به ترتيب 35/3 و 9/1 درصد بوده‌است ) .

ب ـ قوميت
قريب به هفتاد درصد از مردم استان همدان از نژاد تؤرك هستند و به « زبان تؤركي با لهجة آزربايجاني » تكلّم مي‏كنند . ناحية تؤرك نشين استان همدان ، حدود سه چهارم از مساحت اين استان را تشكيل مي دهد . مناطق اين ناحية تؤرك نشين عبارتند از : شهرستان رزن ، شهرستان باهار ( بهار ) ، شهرستان كورَنگ ( كبودراهنگ ) ، حدود نود درصد شهرستان همدان ، نيمة شمالي شهرستان اسدآباد ، نيمة شمالي شهرستان ملاير و قسمتهايي از شهرستان‏هاي تويسركان و نهاوند . تؤرك هاي استان همدان از جمله مردم لَلين ( لالجين ) ، همچون مردم سايرمناطق آزربايجان و نيز تؤركييه ، از تؤرك‏هاي اوْغوز به شمار مي‌روند .

ج ـ وجه تسمية شهر
در بيان وجه تسميه سرزمين‏ها ، شهرها ، كوه‏ها ، رودها و ... ، غالبا وجوه بسيار مختلفي مطرح مي‏شود كه اكثراً فاقد بنيان‏هاي علمي و زبان‏شناختي بوده و متكّي بر علايق و آمالِ «ويژه» مي‏باشد . بديهي ترين اصول عقلي در اين موارد عبارتند از :
اصل اوّل ـ نام صحيح هر سرزمين و شهر و روستا و طرز تلفّظ آن ، همان است كه مورد استعمال در ميان خودِ مردم و قوم ساكن آن سرزمين و شهر و روستا است و تلفّظ اقوام و مردم ديگر از آن ، مطلقاً ملاكي براي وجه تسمية آن نمي‏تواند باشد ؛ مثلاً مردم شهر "بارسلون" واقع در كشور اسپانيا ، شهر خود را "بارسلونا" تلفّظ مي‏كنند و عرب‏ها آن را "بَرشلونَه"‌ تلفظ مي‏نمايند و بديهي است كه نام صحيح آن شهر ، "بارسلونا" است و نه "بَرشلونَه‌" ؛ و روشن است كه يافتن وجه تسمية اين شهر از شكل عربي آن ( بَرشلونه ) ، چه‏قدر فاقد منطقِ عقلي و زباني است .
مردم" لَلين" ، شهر خود را " لَلين" مي‏نامند و نه "لالجين" ( همانگونه كه همة تؤرك‏ها آن را "لَلين / لالون" مي‏نامند و نه "لالجين" ) ، و بر اين اساس ، نام صحيح اين شهر و طرز تلفّظ واقعي آن ، " لَلين" است و نه "لالجين" ؛ و در نتيجه ، يافتن وجه تسمية اين شهر بايد از كلمة " لَلين" باشد .
اصل دوّم ـ منشأ نام هر سرزمين و شهر و روستا و ... را بايد در دايرة "زبان" مردم و قوم ساكن در آن ، جستجو كرد و هر گونه نظرات گوناگون كه در اين مسير بيان مي‏گردد بايد در اين دايره ، مورد نقد و اثبات يا انكار قرار گيرد ، مگر آنكه دلايل متقن زبان‏شناختي و علمي ( و نه دلايل ذوقيِ غير‏علمي ، سياسي و ... ) ، منشأ ديگري را براي آن ارائه كند .
اين قاعده در مورد شهر ما هم ، جاري است ؛ يعني حتّي اگر كلمة "لالجين" ( و نه " لَلين" ) ، مرجع ما براي يافتن وجه تسمية اين شهر باشد ، منشأ اين كلمه ( : لالجين ) را بايد در دايرة "زبان" مردم و قوم ساكن در اين شهر ، جستجو كرد كه "تؤرك" هستند و زبان‏شان "تؤركي" است و الّا سرنوشت آن ، همچون نظرات پُر آب و رنگ و به ظاهر علمي بعضي نويسندگان هم‏استاني و غير هم‏استاني در مورد اسامي شهرها و روستاهاي استان همدان ( از جمله در مورد : اسامي شهر " لَلين " ، شهر " باهار " و ... ) مي‏شود كه حُبّ و بُغض كور قومي ، ذرّه‏اي اعتبار براي آن ، نزد عقلا باقي نگذارده است . پس همانطوري كه گفته شد ، حتي اگر كلمة " لالجين " ( و نه " لَلين " ) ، مرجع ما براي يافتن وجه تسمية اين شهر باشد ، منشأ اين كلمه ( : لالجين ) را بايد در دايرة زبان مردم و قوم ساكن در اين شهر كه زبان تؤركي است ، جستجو كرد و نظرات ارائه شده ، در اين دايرة منطقي ، قابل ارائه است . به عنوان مثال از جمله نظراتي كه با مرجع ِتحليل قرار دادن كلمة "لالجين" ( و نه " لَلين" ) ، قابل بررسي است ، نظريه اي است كه معتقد است كلمة "لالجين" ، مُحَرَّف كلمة "لاچين" است ، با اين تحليل كه :
1 ـ « جين‏/‏ چين ‌» در كلمة "لالجين" : « جين‏/‏ چين ‌» ، يك پسوند در زبان تؤركي است كه از جمله در تركيب كلمات : « گؤگَرچين/ در تؤركييه : گووَرجين » ( كبوتر ) ، « بيْلديْرچين / در تؤركييه : بيْلديْرجيْن » ، « سيْغيْرچين » ( سار ) ، « باليْقچين » ( مرغ سقّا ) ، و ... ، به كار رفته است .

2 ـ « لال » در كلمة "لالجين" : حرف "ل" دوّم ، در اين كلمه ، اضافي بوده و حاصل تغييرات و اضافاتِ حروفيِ عاميانه است كه در تؤركي به وفور ديده مي‏شود ؛ مثلا كلمة « قرارداد » ، با تبديل "د" به "ل" به صورت « قرالداد » تلفظ مي‏گردد ؛ همچنين است كلمات : كندلي › كتدي ( روستايي ) ؛ آتلي › آتدي ( اسب سوار ) ؛ كَچَل › چَچَل ؛ ضَرَر › ضَرَل ؛ آج › آژ ( گرسنه ) ؛ جانلي › جانني ( جاندار ) ؛ اوز › يوز ( صورت ) ؛ و ... .
بنابراين ، شكل صحيح "لال" همان "لا" است و در نتيجه ، شكل صحيح كلمة « لالجين » ، « لاجين › لاچين » مي باشد .

3 ـ « لاچين » : در فرهنگ لغت تؤركي به فارسي "سنگلاخ" ( تأليف ميرزا مهديخان استرآبادي ، منشي نادرشاه افشار ) ، ذيل كلمة "لاچين" آمده است :

« لاچين : شاهين باشد ... و نيز نام قبيله اي است از اَتراك ( يعني : تؤرك ها ) ... » .

اين امري مسلّم است كه نام بسياري از سرزمين‏ها ، كشورها ، شهرها و روستاها و ... ، از نام قوم ساكن آن ، اخذ شده است مثل : « انگلند » ( به معني سرزمين قوم "انگل" = انگلستان ) ، « ايرلند » ( به معني سرزمين قوم "اير" ) ، « هونگري/ هانگري » ( به معني سرزمين قوم تؤرك"هوُن" = مجارستان ) ، « فين‏لند/ فنلاند » ( به معني سزمين قوم "فين" ) ، « آغاج اَري/ آغاجاري » ( شهري است در خوزستان كه به لحاظ اينكه موطن تؤرك‏هاي "آغاج اَري" ـ در فارسي به معني جنگل‏نشين ـ است ، اين نام را گرفته است ) ، « باهار/ بهار » ( شهر "باهار" ، مركز شهرستان "باهار/ بهار" واقع در استان همدان ، به خاطر اينكه موطن قوم تؤرك "باهارلي / بهارلو" است ، اين نام را گرفته است ) و ... .
همان‏طور كه در فرهنگ لغت تؤركي به فارسي "سنگلاخ" آمده : « لاچين : شاهين باشد ... و نيز نام قبيله اي است از اَتراك ( يعني : تؤرك‏ها ) ... » ؛ لذا « لالجين » يعني : « سرزمين تؤرك‏هاي لاچين » .
البته همانطوري كه گفته شد غالبا در مورد وجه تسميه اسامي سرزمين ها و شهرها و ... ، نظرات مختلف و متضادي ارائه شده و مي‏شود ، مثلا تاكنون در مورد وجه تسمية شهر همدان ده‏ها نظريه متفاوت و متعارض ارائه شده است و بديهي است فقط نظراتي ، قبول خاطر اهل تحقيق ، خواهد بود كه واجد ملاك‏هاي عقلي و منطقي و زبان‏شناختي ( كه به تعدادي از آنها فوقاً اشارة مختصري گرديد ) باشد .


د ـ كهن‌ترين متن فارسي كه نام لَلين ( لالجين ) در آن مذكور است

« همدان ، ولايتش پنج ناحيت دارد : اول فريوار در حوالي شهر است تا دو فرسنگي ( در سمت اسدآباد ) هفتاد و پنج پاره ديه است و شهرستانه و لالجين و فخرآباد و قاسم‌آباد و كوشك باغ و ... از حساب فريوار است » ( نُزهَتُ القُلوب ، حمدالله مستوفي ) .

چنانكه از نوشته "حمداللّه‌مستوفي" در كتاب " نُزهَتُ القُلوب" برمي‌‌آيد ، "لَلين" ( لالجين ) در سدة هشتم هجري از جمله دهستان‏هاي بزرگ در نواحي همدان بوده است ؛ چنانكه از ميان هفتاد و پنج دِه از بخش فريوار ، نويسندة كتاب " نُزهَتُ القُلوب" ، نام "لَلين" ( لالجين ) و چهار دِه ديگر را به عنوان قريه‌هاي بزرگ بخش فريوار ذكر كرده است .
برخي محققان ، جنوب غربي شهر را جايگاه پيشين "لَلين" ( لالجين ) مي‌دانند ؛ اما چنانكه سالخوردگان شهر به ياد دارند ، در محل مذكور كه به "ميس‏يوْوا تَپه‏سي" معروف است ، خرابه‌هايي به جا مانده بوده و گويا ويرانه‌هاي دهي به نام "ميس‏يوْوا" بوده است . در كتاب "تاريخ مفصّل همدان" ، ص 317 چنين آمده است :

« "موسياباد" از آباديهاي قديم است كه تقريباً نهصد سال قبل وجود داشته و از وجود محدثان و علما بهره‌مند بوده است . "ابوالعباس ‌احمد بن ‌محمد موسيابادي" از راويان قرن پنجم و "ابوعبدالله ‌حسين ‌بن ‌جعفر بن‌ حمدان موسيابادي واعظ" از علماي قرن پنجم ... منسوب به آنجاست » .

مردم بر اساس آنچه از پدران خود شنيده‌اند ، جايگاه پيشين "لَلين" ( لالجين ) را حدوداً شمال و شمال‌غربي محل كنوني شهر مي‌دانند . در خانه‌ها و زمين‏هاي اين بخش از شهر ، هنوز هم با كندن زمين مي‌توان تنور ، چاه پُر شده ، خشت و سفال شكسته يافت .

هـ ـ مسئله وقفيت و وقوع مردم در عسر وحرج
امروزه بنا بر ادعاي اداره اوقاف ، دو دانگ املاك و زمينهاي زراعي واقع در هر نقطه از شهر "لَلين" ( لالجين ) ، موقوفه به شمار مي‌رود و اين امر موجب مشكلات متعدد براي اهالي شده است ؛ اگرچه مسئولين اداره اوقاف ، تاكنون مستندات و مداركي معتبر مبني بر موقوفه بودن املاك "لَلين" ( لالجين ) كه مورد تأييد مراجع قانوني باشد به اهالي ارائه نكرده‌اند .

و ـ وضعيت توليد صنايع دستي در اين شهر
هشتاد درصد از جمعيت شهر "لَلين" ( لالجين ) به سفالگري و توليد سراميك اشتغال دارند . "لَلين" ( لالجين ) از مراكز عمده ساخت سفال و سراميك ايران و جهان به شمار مي‌رود و محصولات هنرمندان سخت‏كوش آن علاوه بر شهرهاي دور و نزديك ايران به بسياري از كشورهاي ديگر صاد مي‌شود . سفالينه‌هاي ساخت "لَلين" ( لالجين ) بسيار متنوع است و انواع ظروف تزئيني و مصرفي را شامل مي‌گردد . كارگاههايي كه در زمينه ساخت سفال و سراميك فعالند ، طبق آمار اتحاديه صنف سفال و سراميك ( آبان 1385) بالغ بر 683 واحد است . در سالهاي اخير به علت تفاوت نسبي در عرضه و تقاضا و دشواري ساخت مصنوعات سفالين و نيز كاهش يا عدم كاربرد برخي از سفالينه‌ها ، تمايل به ساخت ظروف تزئيني بيشتر شده‌است و خطر نابودي ، بعضي از شاخه‌هاي سفالگري را تهديد مي‌كند . تعدادي از اهالي "لَلين" ( لالجين ) به نقاشي بر روي سفالينه‌ها اشتغال دارند . نقاشي بر روي سفال بر دو قسمت است :
الف) كار با رنگهاي غير كوره‌اي ( پلاستيكي و روغني )
ب) استفاده از رنگهاي كوره‌اي .
متأسفانه جنبه هنري سفالينه‌هاي نقاشي شده ( در هر دو قسمت ) در اين شهر چندان مطلوب نيست و از اين لحاظ توان رقابت با ظروف منقوش شهرهايي همچون ميبد را ندارد ؛ گرچه پيش از اين ( حدوداً قبل از دهه پنجاه ) ، نقاشي با رنگهاي ثابت بر روي ظروف ( اصطلاحاً رو لعابي ) وضعيتي مطلوب داشت .
فرشبافي نيز در زمره صنايع دستي اين شهر قرار دارد . البته فرشهاي بافت لَلين ( لالجين ) و شهرها و روستاهاي مجاور را نمي‌توان از لحاظ كيفيت و كميت با مناطقي كه در اين صنعت معروفند ، مقايسه كرد. پيش از اين بافت گليم و جاجيم نيز در اين شهر رايج بود ؛ اما متأسفانه اين دو صنعت تقريباً به فراموشي سپرده شده‌است .

ز ـ اساتيد برجسته سفالگري لالجين
مرحوم حاج‌محسن خشوعي ،
مرحوم نصرالله خشوعي ،
مرحوم نصرت خشوعي ،
حاج‌عسگر عسگري ،
محمود صفري‌روشن .

ح ـ شركت سهامي ظروف
تأسيس شركت سهامي ظروف لَلين ( لالجين ) نتيجة تلاش حاج‌محمود زيرك بوده است ( در حدود سالهاي 1320 تا 1342 ) . شركت سهامي در مهر سال 1315 گشايش يافت و پايه‌گذار آن مرحوم حاج‌محمدجواد زيرك بود . اين شركت تا سال 1342 فروش سفال لَلين ( لالجين ) را در انحصار داشته است و سفالگراني كه در بيرون از شركت كار مي كرده‌اند ، مي‌بايست محصولات كارگاههاي خود را به اين شركت تحويل مي‌دادند تا پس از درجه‌بندي به فروش برسد . اين شركت در آغاز داراي صدهزار تومان سرمايه بوده است و به شماره 41 در همدان به ثبت رسيده است . تعداد سهام شركت 10000 بوده و بيشترين سهام آن به تعداد 3741 سهم به سالارخزاعي ، خان لَلين ( لالجين ) و پس از او به شريف خزاعي به تعداد 1300 سهم تعلق داشته است . پس از مرگ خان ، سهم او به دخترش حميده رسيد كه وي نيز بعدها به ديگران فروخت . مهم‌ترين خريداران سهام خان ، برادران خشوعي بودند ؛ چنانكه در اواخر فعاليت شركت ، يك سوم از سهام آن به برادران خشوعي تعلق داشت . پس از مرگ محمدجواد زيرك ، سرپرستي شركت به فرزندش حسين زيرك سپرده شد . مرحوم محمدجواد زيرك خدماتي ارزنده براي مردم لَلين ( لالجين )داشته است ؛ از جمله حفر كاريزها كه تا چند سال پيش جاري بودند . از ديگر خدمات وي مي‌توان از تغيير دادن نوع سوخت كوره‌هاي سفال‌پزي يعني نفت سياه به جاي بوته‌هاي خار ياد كرد كه در حدود سالهاي 25- 1324 انجام پذيرفت . پيش از آن سفالگران ، انبوه بوته‌هاي خار را از بيابانهاي اطراف لَلين ( لالجين ) گرد مي‌آوردند يا از ديگران مي‌خريدند و با آن كوره‌ها را مشتعل مي‌ساختند . بنا‏بر ‏اين پخت سفالينه‌ها پرمشقت بود و معمولاً بخشي از وقت سفالگران را مي‌گرفت . سفالگران با پذيرفتن سوخت جديد به جاي خار و خاشاك ، به هنگام پخت ظروف سفالينه‌ها نزديك كو مي‌نشستند و با كاسه‌اي كوچك نفت سياه را اندك اندك به آتشدان كوره‌ها مي‌پاشيدند ، تا زماني كه ظروف كاملاً پخته شوند . پس از جايگزيني نفت سفيد ، كار پخت سفالينه‌ها آسان‌تر و پاكيزه‌تر شد . مرحوم زيرك بر آن بود كه كارگاههاي سفال‌سازي را به بيرون از شهر ( سه‌راهي دهنجرد ) منتقل كند ، اما با مخالفت خان مواجه شد و به مقصود خود دست نيافت.

ط ـ ساخت لعاب در لَلين ( لالجين ) قديم
سالها پيش سفالگران لَلين ( لالجين ) سه من قليا را ( كه از سوزاندن گياه اشنون به دست مي‌آوردند ) با دو من سنگ چخماق مخلوط كرده ، به ميزان حدود هزار درجه ، حرارت مي‌دادند تا نوعي شيشه ( سيليكات ) به وجود آيد . سپس اين ماده را خُرد و آسياب مي‌كردند و يك من و نيم از آن را با يك من سنگ چخماق و نيم من بلور مخلوط كرده ، آسياب مي‌نمودند . به اين مخلوط اصطلاحاً يك پستاهي سه مني ( پسسا ) مي‌گفتند كه براي تهية انواع لعابها به كار مي‌رفت ؛ به عنوان مثال براي ساخت لعاب فيروزه‌اي سه من از اين مخلوط را با دو من اكسيد قلع و نيم كيلو توفال ( اكسيد ) مس و پنج مثقال كبالت مخلوط كرده ، آسياب مي‌نمودند .

ي ـ جلوه‌هاي سفال در فرهنگ عامه
آتا سؤزو ( ضرب‏المثل ) :
يكي از مسائل عجيب در مورد سفال لَلين ( لالجين ) آن است كه با وجود سابقة چندين قرن سفالگري در اين شهر ، مردمان اين ناحيه در گذشته ، هيچ شعري در زمينه سفالگري يا در ارتباط با آن نسروده‌اند يا حداقل نويسنده اين مطالب ( علي‏رغم پرس و جو و تحقيق ) ، چنين اشعاري ا نديده ‌است و به ‌ندرت مي‌توان چند ضرب‏المثل مربوط به سفالگري و ظروف سفالين يافت كه بعضي از آنها عبارتند از :

« كوزَه‌چئ ، سينيق كوزَه‌دن سوُ ايچَر » ( ترجمه به زبان فارسي : كوزه‌گر از كوزه‏شكسته آب مي‌خورد ) ؛

« كوزَه ، سوُ يوْلوندَه سينَر » ( ترجمه به زبان فارسي : كوزه ، سرانجام در راهِ آوردن آب ، خواهد شكست ) ؛

« چؤلمَك گَزَر ، قاپاغونئ تاپَر » ( ترجمه به زبان فارسي : ديزي مي‌گردد و درِ مناسب خودش را پيدا مي‌كند ) ؛

« چؤرگئ سؤرفَه‌دَه گؤرؤب ، سوُوئ كوزَه‏دَه » ( ترجمه به زبان فارسي : نان را در سفره ديده و آب را در كوزه ) در مورد كسي گفته مي‌شود كه نازپرورده ‌است ؛
يا :
« گونئ باجَه‏دَه گؤروبدئ سوُوئ كوزَه‏دَه » ( ترجمه به زبان فارسي : آفتاب را از روزن بام ديده‌است و آب را در كوزه ) . در مورد كسي گفته مي‌شود كه نازپرورده‌ است ؛

« كوزَه تازَه‌ليغدَه سوُوئ سوُووق ساخلَر » ( ترجمه به زبان فارسي : كوزه فقط وقتي نو است ، آب را خنك نگاه مي‌دارد ) ؛ كنايه از اينكه : هر چيز ، تازه‌اش خوب است .

ناغيْل ( حكايت ) :
در زمينه قصه‌هاي قديمي مربوط به اين ديار ، مي‌توان به حكايت فوت كوزه‌گري اشاره كرد كه مشهور است و نيز حكايت ديگري كه ترجمة آن به زبان فارسي چنين است :

« پيرمردي دو داماد داشت كه يكي از آنها كشاورز بود و ديگري با سفالگري ، چرخ زندگي‏اش را مي‌چرخاند .
پيرمرد ، روزي تصميم گرفت به آنان سري بزند . پس به خانه كشاورز رفت و بعد از سلام و احوالپرسي از اوضاع كار و بار او جويا شد . دامادش گفت : الحمدلله ؛ اما خدا كند باران ببارد ؛ و گرنه زراعت امسال تعريفي نخواهد داشت .
پيرمرد بعد از مدتي استراحت ، برخاست و علي‌رغم اصرار داماد و دخترش از آنها خداحافظي كرد و به خانه داماد ديگرش رفت . آنجا نيز بعد از خوش و بش كردن و پذيرايي دخترش ، صحبت به وضعيت كار داماد سفالگر كشيد . او گفت : شكر ؛ اما خدا كند باران نبارد ، و گر نه اين روزها كه فرصت مناسب كسب و كار است ، از دست خواهد رفت .
پيرمرد با شنيدن اين حرف ، متحير ماند كه از خدا چه بخواهد ؛ بارش باران را يا نباريدن آن را ؟! .
وقتي به خانه‌اش برگشت ، همسرش با ديدن قيافة مغموم پيرمرد ، نگران شده و پرسيد : چه شده ؟ حال فرزندانمان خوب بود ؟ پيرمرد سرش را بلند كرد و جواب داد : چه بگويم زن ! چه باران ببارد و چه نبارد ، كارمان زار است ! » .

ك ـ آب و هوا
در اين ناحيه بجز ايستگاه باران سنجي هيچ ايستگاه مستقل وجود ندارد و با توجه به اينكه ناحيه مذكور بين دو ايستگاه هواشناسي سينوپتيك فرودگاه همدان در جنوب و پايگاه نوژه در شمال غربي واقع شده كه در فاصله‌اي اندك از بخش واقع‏اند و از نظر ارتفاع با بخش لَلين ( للجين ) اختلاف ندارند ، آب و هواي آن با استفاده از داده‌هاي اين دو ايستگاه در خصوص عناصر اقليمي بررسي مي‌شود :
دما : محاسبه ميانگين ماهانه و سالانه دماي هوا در دو ايستگاه برگزيده منطقه همدان به درجه سانتي گراد براي دوره بيست ساله ( 1343 - 1362) ديماه با متوسط دماي 5- درجه سانتي گراد ، سردترين و تيرماه با متوسط دماي 24 درجه سانتي گراد ، گرم‏ترين ماههاي سال به شمارمي‌روند . ميانگين دماي سالانه در هر دو ايستگاه رقمِ تقريباً يكسان 5/10 را نشان مي‌دهد . ميانگين سالانه حداكثر و حداقل دما به ترتيب 19 و 5/2 درجه سانتي گراد در دو ايستگاه است . حداكثر و حداقل مطلق دما در دو ايستگاه به ترتيب 40 و -5/34 درجه سانتي گراد به ثبت رسيده‌است . تعداد ايام يخبندان در دو ايستگاه 3/136 روز ( 5/4 ماه) گزارش شده‌است . ماههاي يخبندان از آذر تا فروردين ادامه دارد .

ل ـ كشاورزي و منابع آب
گر چه رودهاي متعدد در دشت "آق‏چاي" ( سيمينه‏رود ) ، جاري است و موجب توسعه كشاورزي اين دشت گرديده است ، بخش لَلين ( لالجين ) ، از نظر آبهاي سطحي ، غني نيست . لَلين ( لالجين ) در دشتي نسبتاً هموار و بين دو رودخانه فصلي "‏يَككَه‌چاي" ( به معني : رود بزرگ ) و "قوُريْ‌چاي" ( به معني : رود خشك ) واقع است . رودخانه فصلي "‏يَككَه‌چاي" كه از كوههاي بهادربيگ و خليل‏كرد نشأت مي‌گيرد ، معمولاً در اواخر زمستان و اوايل بهاري جاري است و در تابستان كاملاً خشك است . چون بستر اين رودخانه بسيار پايين تر از سطح دشت لَلين ( لالجين ) است ، چنانكه بايد نمي‌توان از آن در كشاورزي استفاده كرد . در برخي از نقاط ، سدهاي سيماني و خاكي ، سطح آب رودخانه را بالا آورده‌اند و كشاورزان با جدا كردن نهرها از آب آن در آبياري زمينهاي خود بهره مي‌برند . پيش از اين مسير رودخانه ، جنگلي از درختان صنوبر ، تبريزي ، بيد و سپيدار بود ؛ اما در سالهاي اخير بسياري از درختزارها در مجاورت رودخانه و نقاط ديگر منطقه از بين رفته و عمدتاً به كشتزارهاي سيب زميني تبديل شده‌اند. طبق مطالعات مهندسين مشاور آب و خاك در بررسي وضعيت آبهاي زيرزميني منطقة باهار ( بهار ) و لَلين ( لالجين ) پتانسيل بهره برداري و توسعه سفره آبهاي زيرزميني منطقه تا بيش از 40ميليون متر مكعب است . بر اين اساس ، مناطق مذكور از نظر منابع آب زيرزميني بسيار غني است و كشاورزان آن ، از سال 1345 احداث چاههاي عميق و نيمه عميق را شروع كرده‌اند . زمينهاي زراعي اين مناطق اغلب به كشت گندم ، جو ، صيفي‌جات ، چغندر ، سيب‌زميني و سير اختصاص دارد و آب مورد نياز كشتزارها و باغهاي انگور اطراف شهر از طريق موتورهاي آب تأمين مي‌گردد . پيش از اين ، زارعان با آب كاريزها ، چشمه‌ها و دو رودخانه‌ فصلي "‏يَككَه‌چاي" و "قوُريْ‌چاي" ( در ماههاي ابتداي سال ) ، مزارع و باغات را آبياري مي‌كردند . هنوز هم در ميان زمينهاي كشاورزي شمال و شمال‌غربي شهر ، قناتهايي به چشم مي‌خورد كه به روايت سالخوردگان شهر به دست " شيخ‌علي‌خان " يكي از كارگزاران شاه‌عباس ‌صفوي احداث گرديده‌است . قبلاً يكي از مظهرهاي اصلي اين قناتها در مجاورت مزار شهداي شهر قرار داشت ؛ اما متأسفانه سالهاست كه به سبب بي‌توجهي به لايروبي و مرمت قناتها آب اين مظهر ( در زبان تؤركي : گؤز ) ، خشك شده‌است .

م ـ كتابشناسي لَلين ( لالجين )
1- بررسي مسائل صنعت سفالگري در ايران ؛ مورد بررسي : مسائل صنعت سفالگري لالجين { استان } همدان ـ مختار مهدي‌زاده ـ 1363 .
2- پژوهش در خصوص هنر سفالگري لالجين { استان } همدان ـ 1372 .
3- تكنيك و فرهنگ سفالينة لالجين ـ عباسعلي رسولي ـ 1375 .
4- طرح نهايي كانون سفالگري در لالجين ـ محمدرضا صدفي و جواد ميرشكرايي ـ 1352 .
5- سفالينه‌هاي لالجين ( پايان نامه فوق ليسانس ) ـ فروغ جاويد ـ دانشكده هنرهاي زيبا ـ تهران ـ 1352 .
6- سفالگري لالجين { استان } همدان ( پايان‏نامه ليسانس ) ـ حسين رشيديان حصاري ـ دانشكده ادبيات و علوم انساني ـ تهران ـ 1349 .
7- سفالگري در لالجين ـ اصغر كريمي ـ مجله هنر و مردم ( دوره جديد ، ش 13 ) .
8- كوزه‏گران لالجين ( پايان نامه فوق ليسانس ) ـ رضا هاشمي ـ دانشكده هنرهاي زيبا ـ تهران ـ 1349 .
9- لعاب ،كاشي ، سفال ـ ع. شروه و م. انوشفر ـ تهران ـ 1363 .
10- طرح مطالعاتي بخش لالجين ـ صفحه ? ـ بخشداري لالجين ـ دي 1376 .
11- تاريخ مفصّل همدان ـ احمد صابري‌همداني ـ همدان ـ 1375 .
12- پژوهش در خصوص هنر سفالگري لالجين { استان } همدان ـ مؤلف ( ؟ ) ـ 1372 .

Wednesday, November 26, 2008

توي سركه ن (تويسركان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



توي سركه نToysәrkәn
تويسركان


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

سه شنبه، بيست و پنجم نوامبر- ٢٠٠٨
توزگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Tozgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili

http://toponimler.blogspot.com/


توي سركه نToysәrkәn
تويسركان


شهرستان توي سركه ن (تويسركان) در استان همدان قرار داشته و بخشهائي از جنوبي ترين مناطق آزربايجان را شامل مي شود. اين شهرستان از شمال به شهرستانهاي آزربايجاني همدان و اسد آباد و شهرستان بهار، از مشرق به شهرستان ملاير، از مغرب به كنگاور از استان كرمانشاهان و از جنوب به شهرستان نهاوند محدود مي باشد. شهرستان تويسرکان در دره هاي دامنه جنوب باختري کوه الوند واقع است و شعبه هاي مختلف اين کوه از هر سمت شهرستان تويسرکان را فراگرفته است. بلند ترين نقطه اين شهرستان قله الوند با ارتفاع ٣٥٧٤ متر است كه فصل مشترك اين شهرستان و شهرستان همدان است.

وجه تسميه

نام شهر توي سركه ن (تويسركان) از دو بخش "تويToy " و "سركه نSәrkәn " (سرکان) تشکيل شده است. در گذشته "توي" و "سركان" نام دو قصبه بزرگ نزديك به هم بوده است. قصبه "سركان" به فاصله ١٠ كيلومتري شمال غرب "تويسركان" هنوز پا بر جاست. اين شهر پس از حمله مغول اهميت خود را از دست داد و مردم آن به قصبه "توي" روي آوردند و به تدريج آنجا را آباد كردند. تويسركان فعلي همان قصبه "توي" قديمي است. توي از شهرهاي باستاني بوده و در دامنه كوه الوند واقع است. در حال حاضر قصبه "سرکان"، همان "سرکان" ناميده مي شود ولي "توي"، نام جديد "تويسركان" حاصل از تركيب دو كلمه "توي" و "سركان" را به خود گرفته است. ماخذ معتبري كه نشان دهد دقيقا از چه تاريخي نام "توي" به "تويسركان" تبديل شده در دست نيست، اما كتبي از دوره صفويه موجود است كه مولفين و مصنفين آنها شهرت تويسركاني دارند.

در لغتنامه دهخدا ذيل "سرکان"گفته مي شود: "موضعي است معروف قريب به همدان، خوش آب و هوا، نزديک به قريه "توي" و هر دو با يکديگر معروف و منسوب و متعلق به يک حاکم (آنندراج)". في الواقع نيز "توي سركه ن" نام خود را از اسم "سركه ن" از بزرگان ايل تركي آلپاغوت در اين منطقه در دوره دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو گرفته است. پروفسور فاروق سومر در كتاب "نامهاي اشخاص در تاريخ دولتهاي تركي" مي گويد "سركه ن" و يا "سورقان"، نام برادر "قوروقان" (ويا قورقان) از بيگهاي آلپاغوت و والي همدان در دوره قارايوسف و اسكندر ميباشد.

ريشه شناسي

نام شهر تويسركان مركب از كلمه تركي "توي" به معني قرارگاه و شهر به علاوه نام خاص "سركه ن-سركان" مي باشد. "توي سركه ن" (تويسركان) يعني قرارگاه شخصي بنام "سركه ن" (سركان). نام "سركه ن" (سركان) خود كلمه اي تركي و به معني شخص بردبار و صبور است.

تويToy :
توي" اصلا هم به معناي گِل و هم به معناي قرارگاه است. مشابه اين دگرگوني معنايي را در کلمة ديگر ترکي، واژة بالق (همريشه با كلمه پالچيق، بالچق) كه به هم معني گِل و هم شهر است مي توان ديد.

كلمه "توي" كه در نوشته هاي اويغوري به معني شهر نيز به کار رفته، در تركي قديم به معاني كمپ در معني فيزيكي آن، مجموعه اي از چادرها، مردمي كه در اين چادرها زندگي مي كنند، جمعيت و اجتماع، تجمع بزرگ، گردهم آئي بزرگ، شوراي نظامي، و بعدها به معاني مهماني، مهماني عروسي و ... است. توي قاپغينقا تكي بارديلارToy qapğıña tәki bardılar (تا در كمپ سلطنتي رفتند)، كمپ نظامي (خان تويXan Toy –كمپ خاقان). واژه توي در اين عبارت از كتاب دده قورقود نيز بكار رفته است: "قاريلار دؤرت تورلودور: بيريسي سولدوران سوي.ودور. بيريسي تولدوران توي.ودورQarılar dört türlüdür: Birisi solduran soyudur, Birisi toldıran toyudur". (ترجمه: زنها چهار نوع اند: يكي نسل را منقرض مي كند، يكي جمعيت را متفرق، ... تولدراماق: متفرق كردن، پراكندن (كلاوسن. بوي تولدرادي- جمعيت متفرق شد). كلمه توي همچنين به معني خاك رس كوزه گري و ساختن كوزه آمده است: توي ائشيجToy eşic (كوزه از خاك رس- خاقاني).

سركه نSәrkәn
سركه ن كه به عنوان اسم شخص نيز بكار رفته، كلمه اي تركي به معاني زير است:

١-سئركه نSerkәn -سركه نSәrkәn : نام خاص به معني شخص بردبار و صبور، از مصدر سئرمك Sermәk: تحمل كردن چيزي، مقاومت و تاب آوردن در مقابل چيزي، اول سئرديOl serdi (او تاب آورد)، سئريپ تورداچي ارSerip turdaçı әr (مردي كه تاب آورده منتظر مي شود)،

٢-نام خاص به معني آگاه، هشيار، به هوش، از مصدر سرگه مه كSәrgәmәk و سرگه نمه ك Sәrgәnmәk، همريشه با نام "سرگه كSәrgәk " به همين معاني.

٣-سرگه نSәrgәn : به معني قسمت مسطح تپه ها، ويترين، شخص خسته و پريشان و...

٤-در زبان تركي كلمه ديگري به شكل سارقانSarqan –سارغانSarğan از مصدر سارماقSarmaq و ساريماقSarımaq و به معني نوعي گياه كه به دور خود و اشيا مي پيچد، گياهي كه در زمين شوره زار مي رويد (سارغان اوتSarğan ot ) و زميني كه اين گياه در آن مي رويد (سارغان يئرSarğan yer ) وجود دارد. ( از آنجائيكه نام سِركان و تويسِركان در زبان مردم با كسره "س" تلفظ مي شود، احتمال آنكه اين نام به اين فرم چهارم باشد بسيار ضعيف است).

ريشه شناسيهاي نادرست

١-در برخي منابع احتمال ارتباط كلمه توي با زبان اقوام غيرآريائي ساكن در منطقه پيش از دوره مادها مطرح شده است: "در برخي نواحي ايران محل‌هايي به نام "توي" هست، براي اين‌كه اشتباهي رخ ندهد در هر جا چنين محلي باشد به ‌نام نزديکترين محل به آن خوانده مي‌شود؛ مانند توي دروار در دامغان) كه نزديک به قريه دربار است) و توي كازرون و اين توي چون در يک فرسنگي سركان است به تويسركان مشهور است. اين "توي" احتمالا با زبان قومي كه پيش از مادها در اين سرزمين مي‌زيسته‌اند، مرتبط است". البته ارتباط كلمه توي با زبان اقوام غيرآريائي قطعي است، اما اين زبان غيرآريائي طبق داده هاي تاريخي همان زبان تركي است.

٢- در برخي از منابع مانند كتاب "وجه تسميه شهرهاي ايران" ادعا مي شود كه سركان كلمه اي ايراني و مركب از سر به علاوه گان است: "در زبان لري كه گويش غالب مردم اين منطقه است و بسياري از زبان‌هاي ايراني كلمه "سر" به معني اشراف و بزرگ و مهتر است و "گان" در زبان پهلوي و لغت فرس باستان به معني جا و مكان آبادانست و قبل از استيلاء اعراب نام بسياري از شهرها و قصبات ايران به گان ختم مي‌شد. پس از تسلط اعراب بر ايران و رواج زبان عرب چون زبان مذكور فاقد حرف "گ" مي باشد در واژه هاي زبان پارسي به جاي حرف (گ) حرف (ك) يا (ج) بكار برده شده است. سركان محل ييلاقي و سكونت اعيان و اشراف و بزرگان شهر رود آوربوده است. به اين ترتيب سرکان ممکن است به معناي محلي باشد كه بزرگان و خوانين در آن سكونت دارند و در واقع تويسركان محل سكونت ييلاقي بزرگان شهر رودآور بوده است". اين تثبيت كه توي سركه ن و يا تويسركان ممكن است به معني محل سكونت ييلاقي بزرگان شهر بوده باشد مقرون به حقيقت است، زيرا در واقع اين محل، "توي سركه ن" يعني قرارگاه حاكمي به نام "سركه ن" بوده است. اما ريشه شناسي كلمه سركه ن كه طبق منابع تاريخي ماخوذ از نام يكي از بيگهاي طائفه تركي آلپاغوت در استان همدان بوده بر اساس "سر" و "گان" ايراني نادرست است (علاوه بر آنكه كلمه موجود در نام اوليه اين شهر، نه "سر" فارسي بلكه "سِر" (سئر) تركي بوده و نيز بر خلاف اين ادعا بسياري از گان`هاي موجود در نامهاي جغرافيائي ايران و آزربايجان، ريشه اورال آلتائي دارند و نه پهلوي-ايراني).

نتيجه

"توي سركه ن"، نام شهر و شهرستاني در استان آزربايجاني همدان است. نام شهر تويسركان مركب از كلمه تركي "توي" به معني قرارگاه، شهر و محل اجتماع به علاوه نام خاص "سركه ن-سركان" مي باشد. "توي سركه ن" (تويسركان) يعني قرارگاه شخصي بنام "سركه ن" (سركان). "سركه ن" كه نام يكي از بيگهاي ايل تركي آلپاغوت در استان همدان در دوره دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو بوده است خود كلمه اي تركي و به معني شخص صبور و بردبار است.

Sunday, November 23, 2008

روستاهاي ترك نشين ملاير



حسن آباد قشلاق - [ psk Hfhn raghr ] - [ ]
آوا : ح َ س َ قِ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهي است از دهستان آورزمان شهرستان ملاير در 29هزارگزي شمال باختري ملاير و نه هزارگزي باختر راه شوسه ملاير به همدان . جلگه و معتدل است . 213 تن سکنه شيعه ترکي و فارسي زبان دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات ، انگور ديم و شغل اهالي زراعت و صنايع دستي زنان قالي بافي است . (از فرهنگ جغرافيائي ايران ج 5).

زاغه طاسبندي - [ chyi xhsfknd ] - [ ]
آوا : غ َ ب َ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهي است از دهستان ترک نشين شهرستان ملاير. واقع در 33000 گزي شمال شهر ملاير و 9000گزي خاور راه ملاير به همدان . منطقه کوهستاني ، معتدل و مالاريائي و زبان سکنه آن ترکي و فارسي است . آب آن از قنات و محصول آن غلات ميباشد. (از فرهنگ جغرافيائي ايران ج 5).

نوشته اي پان ايرانيستي در باره زبان و لهجه هاي رايج در استان همدان آزربايجان



گفتاري در باب گويش همداني (2)

http://kohandezhngo.blogfa.com/post-120.aspx

« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»



زبان و گويش در مناطق استان:
زبان فارسي : اغلب ساکنان مرکز استان به زبان فارسي تکلم مي کنند

زبان آذري : اغلب ساکنان شمال غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب به زبان ترکي سخن مي گويند.

گويش لري و لک : ساکنان ملاير ، نهاوند و سامن به اين گويشها تکلم مي کنند

گويش کردي : اغلب ساکنان شمال غرب و غرب استان که در مجاورت استانهاي کرمانشاه و کردستان قرار دارند به زبان کردي صحبت مي کنند

نژاد
در استان همدان اقوام گوناگوني با آداب و سنن ويژه سکونت دارند که داراي گويشهاي مختلفي مي باشند که عبارتند است از :

ترک ها : در شمال و غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب شهرستان همدان ساکن هستند و در 562 روستاي استان سکونت دارند .

لر ولک : اين اقوام در شهرستانهاي ملاير ، نهاوند و بخش سامن در 255 روستا ساکن هستند

کردها : اين قوم در 159 روستا در غرب و شمال غربي و در مجاورت استانهاي کردستان و کرمانشاه سکونت دارند

فارسها : بيشتر ساکنان مرکز استان را تشکيل مي دهند

علل تغيير زبان :

در استان همدان بيشتر اين موضوع به دليل مهاجرت بوده است به طور مثال در 6 کيلو متري شرق شهر همدان روستايي به نام«ابرو» وجود دارد که به دو زبان (لر بختياري و ترکي قشقايي) تکلم مي شود که بختياري هاي آن منطقه کمتر از 200 سال است که از چهارمحال وبختياري به اين منطقه مهاجرت نموده اند و زبان دوم که ترکي قشقايي مي باشد در استان همدان منحصر به فرد بوده و تنها روستايي است که داراي لهجه قشقايي مي باشد از مشخصات بارز دستوري اين گويش استفاده از مصدر "ش" مي باشد .که در زبان ترکي استفاده از آن نادرمي باشد

از نکات جالب توجه ديگر اين است که در اطراف اين روستا و در 2 کيلومتري آن گويشهاي لکي و کردي صحبت مي شود مانند روستاي "خاکو" به زبان لري و کشين به زبان کردي در مورد کيشين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که بسياري از ساکنان اين منطقه داراي ظاهري متفاوت همچون قد بلند ،موي بور و چشمان رنگي هستند که خود نشاني از ساکنان اصلي و قديمي آريايي اين منطقه مي باشد .

از سوي ديگر در غرب همدان و در روستاي"گوشالان" به زبان کردي تکلم ميکنند که با زبان هاي کردي ديگر ايران متفاوت است .

در روستا هاي نزديک به سنقر نيز نوعي از ترکي مغولي وجود دارد که در استان همدان بي نظير است

مطابق اسناد تاريخي تا زمان ورود ترکان به ايران هيچ نشانه اي از وجود زبان ترکي در همدان وجود ندارد تا دوران سلجوقيان که بهار يکي از مراکز حکومتي آنها بوده و همين مسئله باعث ترويج زبان ترکي در اين منطقه شده است

در کبودر آهنگ که با بيجار هم مرز است چندين روستاي دو زبانه وجود دارد

کردي همدان بيشتر به کردي کرمانشاه نزديک است

لردي که در ملاير وبخشي از نهاوند وجود دارد با لري خرم آبادي متفاوت مي باشد

ترکي همدان نيز با ترکي آذربايجان کاملاٌ متفاوت است و تا حدودي به ترکي خراسان نزديک است وبيشتر به نظر مي رسد که از زنجان وارد همدان شده است.

زبان ترک هاي منطقه ملاير بيشتر به عشاير قم نزديک است

دراسد آباد چندين زبان فارسي لري،لکي،ترکي و کردي وجود دارد

در بهار هرچه قدر به سمت غرب ميرويم ترکي را با لهجه کردي صحبت مي کنند و واژه هاي کردي در گويش مردم ديده ميشوند

يکي از موارد تاثير گذار بر ترکي صحبت کردن مردم استان به حضور خانها و اجبار آنها باز ميگردد براي نمونه در روستاي شورين به خاطر اين که اربابهاي آن از سه قرن پيش ترک بوده اند مردم نيز به ترکي صحبت ميکنند

ودر بسياري از روستاهاي همدان نام روستا با زبان مردم آن ناحيه هم خواني ندارد

تمام موارد اشاره شده در بالا هر کدام به نحوي نشان دهنده تاثير مهاجرتها و اسکان اقوام مختلف در مناطق گوناگون همدان مي باشد که باعث گرديده تا زبانها و گويشهاي مختلفي در استان تکلم گردد و همه آنها بر همديگر تاثير بگذارند

زبان و گويش در برخي مناطق همدان
زبان وگويش در اسد آباد همدان
زبان فارسي در اسدآباد شکسته و منشعب از زبان سانسکريت ، هند و اروپائي است و کلمات پارسي سره باستان در زبان بومي رايج است. تاثيرات کلمات عربي به علت حمله اعراب و جاگيري اهل کوفه در اين منطقه ، در اين زبان مشهود است. برخي از قوميتهاي ساکن در اين شهرستان خاستگاه نژادي ديگري دارند ، مثلا" نژاد اصلي طايفه قهرماني ها که به طايفه (کخا) معروفند به ايل زرگر اصفهان مي رسد ريشه فتوحي ها نيز به ايل نشينهاي جمهور مي رسد خاستگاه نژادي طايفه صوفيان و سبزه اي ها ترک ، طايفه جمالي ها عرب و طايفه سهرابي ها به گروس مي رسد مجهودي ها در اصل ريشه شيرازي دارند . حيدري ها تماما" از نژاد کرد هستند. ترابيان ها خاستگاه همداني دارند . کردهاي منطقه کليائي نيز دو نوع مي باشند : تعدادي از آنها لرهايي هستند که از منطقه لرستان به اين منطقه مهاجرت کرده و تعداي از آنها کردهاي اصيل منطقه مي باشند. ترکهائي که در روستاي حسام آباد زندگي مي کنند، ريشه اصلي آنها شيرازي است، که در زمان قاجار به خاطر درگيري با حکومت وقت به منطقه اي به نام ناصر آباد بين موسي آباد و حسام آباد وارد شده و تعدادي در کرمانشاه و سنندج پراکنده مي شوند. اين گروه معروف به " شني " هستند که صاحب لشگر بوده و با حکومت مخالفت مي کردند . به عنوان مثال مي توان از روستاي مزرعه بيد نام برد که اصالتا" ترک هستند اما حدود بيست خانوار لر از لرستان به آنجا مهاجرت کرده و تعدادي نيز در قاسم آباد لک لک ، صادق آباد و تازه کن مستقر و پراکنده شده اند واين لرها همگي ترک شدند و عامل ديگر رواج زبان ترکي در اين شهرستان ، نزديکي با روستاهاي بلوک بهار مي باشد که گويش ترکي دارند.تعدادي از روستاهاي اين شهرستان از جمله اهالي روستاهاي خنداب و قاسم آباد به زبان لکي که برخي به اشتباه آن را مخلوطي از کردي و لري مي شناسند ، صحبت مي کنند

زبان و گويش در تويسرکان
زبان مردم شهر تويسرکان و بيشتر بخشها و روستاهاي آن فارسي است که با لهجه خاص خود ادا مي شود. معدودي از ساکنين روستاها به زبانهاي کردي, ترکي و لري نيز تکلم مي کنند. هر چند لهجه محلي در برخي بخشها کمي با يکديگر تفاوت دارد ولي به طور کلي مبناي گويش اکثر مردم اين منطقه متاثر از زبان لري بوده و بسياري از کلمات با لحن و لهجه مصطلح در مناطق لرستان ادا مي شود براي مثال در روستاي کُندر علاوه بر زبان کردي ، به زبان لکي نيز گويش مي کنند .

که تشابه لهجه با توجه به سوابق تاريخي و اشتراک نژادي و مجاورت با لرستان يک امر طبيعي است. لغات زيادي در زبان محلي تويسرکان وجود دارد که ظاهرا خاص زبانهاي محلي اين منطقه است مثل چُتِلي (چمباتمه)، کَپُني (ادا در آوردن)، چَقِ چوق (چانه زدن) و ... تصور بر آن است که اين کلمات سابقه تاريخي زيادي داشته و ريشه در زبان پهلوي ساساني دارد که طي قرون متمادي از گزند حوادث مصون مانده و سينه به سينه حفظ شده است. زيرا چنانکه مي دانيم ايرانيان پس از تسلط اعراب علاقه و تلاش زيادي براي حفظ زبان اجدادي خود به کار مي برده اند و در راستاي اين هدف بسياري از لغات پارسي باستان در محاورات معمولي مردم مناطق مختلف ايران باقي مانده است.

يکي از خصوصيات گويش محلي تويسرکان آن است که در بسياري موارد کلمات و جملات به صورت اختصار تلفظ مي شوند و هنگام تکلم حروفي از وسط کلمه و يا کلماتي از وسط جمله حذف مي شود و تلفظ جمله يا کلمه به صورتي در مي آيد که درک آن را براي افراد غير بومي مشکل مي سازد. مثلا محمد صادق را (مَصاق)، جمله چه مي گويي را (شيمي) و جمله من چه مي دانم را (مَچُم) تلفظ مي کنند.

زبان وگويش در رزن

47/99 درصد جمعيت مذکور به زبان ترکي تکلم مي‌کنند و 53/0 درصد نيز به دو زبان ترکي و کردي (دو زبانه) تکلم دارند.

زبان وگويش درکبودر آهنگ
زبان مردمان اين منطقه غالبا شامل ترکي ، کردي (اقليت) و فارسي است

زبان و گويش درمريانج
بي‌شک چگونگي سخن گفتن اهالي مريانج باز مانده و تغيير يافته گويش پهلوي بوده و ورود واژه‌هاي عربي ترکي و اروپايي به اصالت آن آسيب رسانيده‌است. اما گويش مرگانه‌اي در بين فارسي زبانان همدان واطراف آن مانند دره مراد بيک، علي آباد، ينگجه، سولان، برفين، حصار، ديزج و... منحصر مي‌باشد و از اين حيث نسبت به آنها داراي استقلال است.

طبق مقايسه‌هاي انجام شده مي‌توان گقت که از لحاظ آوايي و لهجه به لري مي‌ماند وشايد اصالتاً لري بوده که در اثر مقتضيات زمان و مکان تغييراتي يافته‌است.

گويش مرگانه‌اي همچنين بيشترين تشابه را در بين فارسي زبانان استان همدان با نهاوندي و تويسرکاني و کمترين را با همداني دارد.

در مريانج هنوز بسياري از واژه‌ها به صورت قديمي خود استعمال مي‌شوند. مانند به کار بردن فتحه (اَ کشيده) در مورد کلماتي که به‌ هاي ملفوظ و غير ملفوظ ختم مي‌شوند و همچنين حذف علامت مفعولي (را) و قرار دادن مصوت د به جاي آن از ويژگي‌هاي بارز گويش مرگانه‌اي مي‌باشد. و در مورد جملاتي که داراي حرف ربط (هم) بوده نيز به همان صورت عمل مي‌شود. مانند:

خانه َ د َ ساختم خسته َ د َ شدم. خانه را ساختم وخسته هم شدم.

شيشه َ د َ اشکست. شيشه هم شکست.

در مواردي که اسم نکره باشد حرف ي َ قبل از د َ قرار مي‌گيرد. مانند: پسره َ ي َ د َ به خدا اِسپردم.

در کلماتي که داراي مصوت (اْ) هستند با مصوت مرکب (اِو) تلفظ مي‌شوند. مانند: اولاد، گوجه، موز، برو،

موارد مذکور و غيره نوعي تفخيم و تلغيظ را در گويش مريانجي‌ها باعث شده‌است که گويشوران آنرا از ديگران متمايز مي‌نمايد.



زبان و گويش در نهاوند
گويش مردم شهر نهاوند، نهاوندي و باقيمانده زبان هاي کهن ايران است امّا گويش‌هاي مختلفي از جمله لري،فارسي، کردي، و لک در اين منطقه تکلم مي‌شود

عدالت بیزیم کند ده قوجا کور بیر کیشیدی



عدالت

http://kourijan.persianblog.ir/

عدالت بیزیم کند ده قوجا کور بیر کیشیدی اوشاقلاری بویوکلر اورگدیلر اونو داشا باسدیلار اودا قاچاندا کور قویویا دوشوب بوغولدی بیرده کی دال یولاغیمزدا انلیک کیرشانسیز گوزل قیزایدی اوزاق بیر کند ده اره وئردیلر سونرا بوشاندی دول قالدی دول قالدی اوزونو بوغدی

ترجمه: عدالت در روستای ما مرد کوری بود بزرگان کودکان راتحریک کردند وآنها او را با سنگ زدند او در حال فرار به چاه کوری افتاد و مرد دیگه اینکه عدالت در کوچه پشتی ما دخترزیبایی بود بدون سرخاب و سفیداب به روستای دوری شوهرش دادند بعدا طلاق گرفت بیوه ماند بیوه ماند تا اینکه خودش را خفه کرد

نویسنده : مصطفی نوروزی

آنا یوردوم



آنا یوردوم

http://kourijan.persianblog.ir/

/یاد ایدیرم کندیمیزین داغلارین /
کوچه لرین باغچه لرین باغلارون/
گورم سنی آغ گونلره چخاسان/
نامرد اولان دشمنلری یخاسان/
زندگانلوخ چتین گلدی خلقینه/
سو توکمدی، نا خوشلارین حلقینه/
اون آلتی شهید سنین باشون اوجاتدی/
ننه لرین جوانلیقدا قوجاتدی/
آنا یوردوم سنین آدین اوجالسین/
جوانلارین ایگیتلرین قوجالسین/

نویسنده : مصطفی نوروزی

روستاهای كوره نگ- کبودر آهنگ



روستاهای كوره نگ- کبودر آهنگ
http://kourijan.persianblog.ir/

Kabodar ahang کبودر آهنگ حاجیلو مهربان سفلی علی صدر داق داق اباد اقبلاغ مرشد حسن اباد بابان قهوردعلیا سراب دولت ابادحاجیلو سرایجوق خبرارخی ساری بلاغ شیخ جراح عظیم دره قلی اباد محموداباد علی صدر کرداباد چورمق قلش باغی /قلیج باغی نورابادحاجیلو قراتلو گزل ابدال پرورق قهوردسفلی اقچه قیه قزلجه پیربادام جین طراقیه رامیشان جگنلو چاله کند راهب دالیچو سولیجه قباق تپه کهنه حصار طراقیه دستجرد ایلان لو خواجه کندی اق تپه قرانقودره کلب حصاری امیراباد انصار حسن تیمور طاسران کلیک گل تپه اورقین کهریزباباحسین سوباشی سبزدشت خالق وردی گمین قلعه کوریجان دارقشلاق الان علیا ویان علی اباد قباق تپه کرد خلعت اباد مخور قطارقویی گنده جین کوهین الان سفلی حاتم اباد جزوان سلیم سرایی روعان داس قلعه کسلانقیه شاوه طاهرلو آق بلاغ عین اباد قورجینه کیتو نواباد کوهین سرداران شیرین سو وصله ایده لو باباخنجر ولی محمد اوچ تپه قادراباد زین اباد پیرانبار اقکند کندتپه سرداراباد عبدالمومن گاوزبان قرخ بلاغ اقبلاغ اق داق واشور احمداباد بشیکتپه اق داش حصارقوجه باغی عبدل اباد اوریاد قراگل باغچه قزلجه ناصراباد شیربرات مهربان علیا اقچلو صفاریز ایستی بلاغ انجیرباغی نگاراباد اکنلو جیغی چهارسوق تقی اباد دولی چهارطاق جیران گچن طاس تپه حسین ابادباباخنجر قوشجه مبارک اباد قطاراغاج باشقورتاران کندبلاغی مسجدین اب مشکین سرخاب اقداش اوزن دره چالو

ترانه تركي كودكانه از لالجين همدان-آزربايجان



ترانه ای کودکانه

http://kourijan.persianblog.ir/

در زمان کودکی ترانه ای کودکانه را می خواندیم که بعی از قسمت های آن را فراموش کرده ام حیف از این که ترانه های محلی و فولکلور شفاهی مردم نابود می شود و جای آن را آهنگ های لوس تلویزیون پر می کند

جوجه جانیم گل گوروم
سورمه دانین ور گوروم


جوجه جانم بیا ببینم
سرمه دانت را بده ببینم

و جوجه جواب می دهد

سورمه دانیم بازار دا
بازار قاپیسی کیلید دی


سرمه دانم در بازار است
در بازار بسته است

کیلید بابام چینیندا
بابام شیروان یولندا


کلید پیش بابام است
بابام در راه شیروان است

شیروان یوله سر به سر
ایچیندا جیران گزر


راه شیروان پیچ و خم دارد
ودر آن آهو می گردد

جیران دوغار بیر اوغلان
آدنی قویار سلیمان


آهو یه پسر می زاید
اسمش را سلیمان می گذارد

سلیمان گدر بیچینه
یخیلر ارخ ایچینه


سلیمان به درو میره
میفته توی جوب

سقلی باتر گل ایچینه
ریش هاش توی گل فرو میره

البته از مطلب فوق را از وبلاگ سیراواند(روستایی در منطقه اسدآباد) نقل کردم واز مناطق د یگر هم شنیده ام که کمی فرق دارد البته کامل هم نیست مثلا درابیات :

کیلید بابام چینیندا
بابام شیروان یولندا

شیروان یوله سر به سر
ایچیندا جیران گزر


به چای شیروان گیلان گفته میشود حتی شاید برایتان جالب باشد که در منطقه شرا(نشر مسلم آباد و...) به چای شیروان کوریجان گفته میشود :

کیلید بابام بلیندا
بابام کوریجان یولندا

کوریجان یوله سر به سر
ایچیندا ماهی گزر

لالجين آزربايجان، پايتخت سفال ايران



پایتخت سفال ایران

http://kourijan.persianblog.ir/

موقعیت جغرافیایی

شهر لالجین در شمال همدان واقع است و به طول جغرافیایی ۴۸ درجه و ۲۸ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۴ درجه و ۵۸ دقیقه قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دریا ۱۷۳۱ متر است. - این شهر که مرکز بخش ۵۵۰۰۰ نفری لالجین است، از همدان بیست کیلومتر و از بهار نه کیلومتر فاصله دارد.

بخش لالجین با وسعت ۵۰۸ کیلومتر مربع در شرق شهرستان بهار واقع شده، از جنوب به شهرستان همدان و از شمال به کبودراهنگ محدود می‌شود و شامل دو دهستان مهاجران و سفالگران است. شهرستان بهار با وسعت 1329 کیلومتر مربع در نیمه شمالی استان واقع شده است. این شهرستان دارای سه شهر به نامهای بهار، لالجین و صالح‌آباد بوده، دارای هفتاد و دو آبادی، دو بخش و پنج دهستان است.

- لالجین دارای نه مسجد است (در سالهای اخیر در جنب یکی از این مساجد به نام مسجد حاج عبداللّه، مسجد جامع ساخته شده‌است). همچنین خاک این دیار مرقد (حدود) صد شهید را در آغوش دارد. همه مردم این شهر بر مذهب تشیعند.

زبان مردم

مردم لالجین همچون بومیان شهرها و روستاهای مجاور (و اکثر نواحی شمال و شمال غربی همدان) به لهجه‌ای خاص از شاخه آذربایجانیِ زبان ترکی سخن می‌گویند که نسبتاًً با گویش مردم آذربایجان متفاوت بوده، از نظر لحن تکلم و لغات مورد استفاده به ترکی قشقاییهای استان فارس و شاهسونهای ساوه و قم نزدیک است.

آشنایی با روستای کوزره از بخش قهاوند شهرستان همدان



آشنایی با روستای کوزره از بخش قهاوند شهرستان همدان

http://kowzareh.blogfa.com/

جمعیت کوزره

جمعیت
طبق سرشماری عمومی سال ۱۳۸۵ روستای کوزره به عنوان بزرگترین روستای بخش قهاوند دارای ۴۹۵ خانوار و ۲۱۴۰ نفر جمعیت است که تعداد ۱۴۵۱ نفر از این جمعیت باسواد و بقیه بی‌سواد و كم‌سواد هستند.[2] مردم روستا به زبان شيرين تركى تكلم مى كنند.كوزره يكی بزرگترين روستاهای شهرستان قهاوند است.اين روستا در زمان جنگ تحميلی برای صيانت ازخاك ميهن اسلامی سه شهيد سرافراز ودهها جانباز تقديم انقلاب اسلامی نموده است.پيرترين فرد روستا كه بيش از 100 سال سن داشت آقای مشهدی حسن فلاح بود كه در سال 1386 دارفانی را وداع گفت.بعداز وی مسن ترين فرد درحال حاضر آقای كربلايی عبدالله زارعی است كه حدود 90 سال سن دارد.

ضرب المثلهاي تركي از روستاي توركمان ملاير- استان همدان آزربايجان



ضرب المثلهاي تركي از روستاي توركمان ملاير- استان همدان آزربايجان

http://hemedan-az.blogspot.com/


http://torkman.iranblog.com/?mode=SubjectedArchive&id=53667



اسنه ماغ اسنه ماغي گتيرر واي سامانليق داشينا
كؤر توددوغون بوراخماز
قوچ ايت دايي سينا چكر،خاتون قيز خالاسينا
دينسيزين كي ايمانسيزدي
اولمه اششكيم يونجا بيتينجه
بوشلي بوشلونون ساغليغين ايستر
مالين بك ساخلا قونشون اوري توتما
چولمك ديغيرلانار دوواغين تاپار
اصيل ايتمز ياغ ايئيمز
مال گئدر بير ياناايمان گئدر مين يانا
دالدان آتان داش تؤپوغا دئير
سؤز سؤزي گتيرر آرشين بئزي
چك زحمت گؤر لذت

چؤخ دولانان چؤخ بولر (چؤخ دولانان تؤپوغاداش دئير)
دوه اوينوياندا قار ياغار
نانجيبه چالاسييا گئتمه
اششك ساتان كؤششك آلانماز
قونشي پايي ياخچيدي بير گون سنده بير گون منده
قونشي قونشويا باخار جانيني اودا ياخار
خؤروز يؤخويدي سحر آچيلميردي؟
جوجه ني پائيزدا ساناللار
ياغ يؤغوتداندي، يؤغوت ياغدان
گلين اؤينويانماز ديئراوتاق ايريدي
موساهيبين باب ائيله، گؤرن دئسين هابئيله
قارا قارقانين بالاسي اؤزونه شيريندي
ايگنه هاميني بئزر اؤزي لوت گئزر
كردالي كردارين ئيئر، كردارسيزلار كؤينك گيرر
حالوا حالوا دئمگيلن اغيز شيرين اؤلماز
چيراخ اوز دوره سينه ايشيق سالار
دلي دلييه باخار، چوماغين ايري توتار
دلييه يئل وئر الينه بئل وئر
سوزي آت يئره صاحابي گؤتورر
سوزي باجان دئمه باجين باجيسي وار
كار ائشيتمز اويدورار
آج تويوخ يوخيسندا داري گورر
دالدان آتيلان داش توپوخدان دئيير
اوركن نه قدر اوزون اولسا دا دوغاناقدان كئچر
ايت هورر كاروان كئچر
ال الي يووار الده اوزو
دوز يولون يئريه بيلمير شخمليقدا شلتاق آتر
قاشيني قائيران دئيردي ووردي گوزيني چيخاردي
بيچاق دسته سيني كسمز
ايلان هر يئرده ايري گئتسه اوز يوواسينا دوز گئدر
-كچل باخار گوزگيه آديني قويار اوزگيه
دووه اوينياندا قار ياغار
پيشيگين آغيزي اته چاتماز دئير منداردي
بير ساعتدي تنبكي يانير الان دئير نه توستيسيدي
باغدا اريك واريدي سلام عليك واريدي باغدان اريك كوتاردي سلام عليك كوتاردي
گلين اوينيابيلمز دئير اتاق ايريدي
گلين اوجاقا گلر
قوناق قوناقي ايسته مز ائو ييه سي هر اكيسيني
تزه يونجا ائششگه باش آغريسي گتيرر
سره دن قالان قوتور اولار
ائل گوجي سئل گوجي
درمانچي آجينان اولير كووزه (درمانچينين سهمي ) گوتيرمير
خياطين اگر اينه سينن ساپي ائتمه سيدي گونده اون دست كت شلوار تيكردي
كچلين آديني قوياللار زلفعلي كورين آديني قوياللار نورعلي
كور توتديقيني بور آخماز
اوجوزدي اتين شورباسي اولماز
الله ايكي يومروغو بير باشا وورماز
بوننان فاتيا تومان اولماز
سو آخيب يولون تاپار
قازان هللنيب قاپاغين تاپار
قازان قازان ديير ديبين قارادي
ايگيد اوغلان داييسينا چئكر خانم قيز خالاسينا
مثلده معرفت اولماز
هم خداني ايستير هم خرماني
ايش گورديرنيندي گورنين دگير
ايري اوتيراق دوز دانيشاق
دلي قوييا بير داش آتار يوز آغيلي چيخاردابيلمز
تولا ايتدن ده موندار اولار
يئر برك اولاندا اوكوز اوكوزدن اينجيير
ساخلا ساماني گلر زاماني
ايت ايتديگين ترك ايتسه ده سومسيكليگين ترك ائتمز
يورقانا بورين ائلنن سورين
كئچينين قوتورو بولاقين گوزينن سو ايچر
يئميشين ياخچيسينس چاققال يئير
جوجه ني پائيز آخيرنده سايياللا
چادراسيزديخدان ائوده قاليبدي
جالانان سو بير داها كوزيه قايتماز
جوجه يومرتادان چيخار قابيقيني بئگنمز
دوز يئيب دوز قابيني سيندرمازلار
صبريله قوورادان حلوا پيشر
ايله بيل آغزينا قويوت آتيبدير
ياخاما سانجاق ساچميبسان كي
كورا نه گئجه نه گوندوز
دونياني بوغدا توتسا دا كهليگين روزيسي چينقيلدير
ادام اومدوغو يئردن كوسر
دردلي دئينگن اولار
باشدا آغيل اولماسا بدن عذابدا اولار
ائل اوز دليسيني بورآخماز
چراغ ديبينه ايشيق سالماز
خالقا ايت هورسه بيزه چاققال هورر
گونشيا اومود اولان شامسيز قالار
جواهر جيندا آراسيندا اولار
بونون ايپينين اوستينه اودون يغماق اولماز
ده وه اویناسا قار یاغار
ده وه نی آپاران ائششکدیر
ده وه ده ن بیر قیل دا غنیمتدیر
ده وه نی ایتیریب کرششه یی آختاریر
ده نی ساتان ائششک آلابیلمه ز
ده وه نین آیاغی آلتیندا قاریشقا ازیلمه ز
ده وه چینه ن قوهوم اولانین دروازاسی گن گرک
ده وه نی چؤمچه ینه ن سووارمازلار
گئجه گئدر گونوز گلر
گئجه سول یاتان سحر سول دورار
گئجه نین خئیریندن گونوزون شری یاخجیدیر
گئجه سیلاحلی گونوز کولاهلی گرک
گئجه گونوزوموز بیر اولوب
کاسیب گئیسه دییه رلر هاردان تاپدین، دولتدی گئیسه دییه رلر مبارکدیر
کاسیبین گونو ایتین گونو
کاسیب پول تاپسا دا یئر تاپماز
کاسیبین دوواری آلچاق اولار
کاسیبین گؤزو توخ اولار
کاسیبین سؤزو ، یورغونون گؤزو
کاسیبی ده وه اوستونده بووه سانجار
کاسیبین بیر اوغلو اولدو اونوندا بوینو ایری اولدو
کاسیبا قول اول وارلییا اوغول اولما
کاسیب اوشاغی گؤرمه میش بالاسی اولمویاسان
ائششه ک هارا دوشک هارا
همدان اوزاخ کردیسیه یوخون
پیچاق اوز دسته سین کسمز
گلین اوینیابیلمیر دییئیر یر ئیریدی
ائششه کی باغلاسان آت یانونا یا خویون گوتورار یا خاصیتین
ال الی یووار، ال ده دؤنه ر اوزو یووار
اؤز مالیم گؤرسه نمیر، اؤزگه مالی آلانیب
آج قارین، آجی آیران
اود دئدیم دیلیم یاندی
ایتین ایاغیندان تیکان چیخاردیر
ایری اوتوراق دوز دانیشاق
اوزو بزه کلی، ایچی تزه کلی
الینه ن سو داممیر
اودا گلمیسن سویا ؟
تویوق نه قدیر کؤکله او قدیرده بوزدومو دارالار
داغدا جئیران گؤرسه دیر
وارلی گئیه نده دییه رلر موبارکدیر، یوخسول گئیه نده دییه رلر هاردان تاپدین
قونشو قونشودان سحر اویانماغی اؤرگه نه ر
هر کیم ائششه ک اولدو سن ده پالانی اول
آتداکی داش دوروب اوسته کی داش دورمور
ائویمدن چیخیر قارنیما گئدیر
آشاغیدا ایله شمیر، یوخاریدا یئر یوخدو
(آت آلمه مي، آخور باغليياو
آت مینه نینی تانیر
آته مینه نونی، دون گيدره نو
آته لن دوشه ر
آج آرم، داش ده ییر
آجنه ايت غرخاوري
آچلمه میش سفره بیر عيبي وار، آچلن سفره نو مين بير
آرپه اکن، بوغدرم
آدامين آلنينا هر نمه يازميشلار، ائله اودور
آغ ايتين، قارا گونه
آغريمايان باشا، دسمال باغلامازلار
آغ توپورجك گؤره نده، اونا خيال ايكى قيرانليقدير
آغ يارما، قارا گون اوچوندور
آغاج گؤره نده، هيز ايت قاچار
آل آپارميش
آبرى باهار گؤي اوتو دئييل كى گئنه گؤيه ره
آبرينى يئميش، حيانى سيچميش
قارا باخت داغلارا چیخسا، داغلاری دومان آلار
قیزیم سنه دئییره م گلینیم سن ائشیت
بؤیوک باشین، بؤیوک بلاسی اولار
قویونو قازان گن قازار، درین قازار، اؤزونه قازار
ساخلا سامانی، گلر زامانی
همیشه شعبان، بیر گون ده رمضان
اغزیندان سود ایسی گلیر
یومورتاسیندان چیخمامیشدان باش یاریر
قونشوم منی یاد ائله سین، بیر ایچی بوش گیردکانلا .
ده وه دن ده بیر قیل غنیمتدیر .
مچیدین قاپیسی آچیقدیر، ایتین اوزونه نه گلیب
کئچل داوا بیلسه، اؤز باشینا یاخار
ضررین یارسیندان قاییتماق، منفعتدیر
نیسیه گیرمه ز کیسییه
گلین اویناماق باشارمیر، دئییر یئر ایریدیر
قیش چیخار، اوزو قارالیق کؤموره قالار
قارا گونون عمرو آز اولار
نفسی ایستی یئردن چیخیر
عجله ایشینه شئیطان قاریشار
هئچ کیم اؤز قاتیغینا تورش دئمه ز
پیچاق اؤز دسته سینی کسمه ز
قورددان قورخان، قویون ساخلاماز
گؤیلو بالیق اتی ایسته یه ن … قویار بوز اوستونه
ال ایتدن مشهوردور
دئیه سن جانین قاشینیر
یا حسن کئچل ، یا کئچل حسن
قارداشلار شاواشدی، آخماخلار ایناندی
خاتین قیز خالاسینا، قوچ ایگیت داییسینا
هوره ن ایت قاپماز
ده وه یه دئدیلر بئلین ایریدیر، دئدی هارام دوزدو ؟
کور الله دان نه ایسته ر ایکی گؤز، بیری ایری بیری دوز
ائششه ییم اؤلمه یونجا بیتینجه ن، یونجام سارالما، توربا تیکینجه ن
ایلان سانجان آلاجا ایپدن قورخار
قوناق قوناغی ایسته مه ز ائو ییه سی هئچ بیریسین
ایلان یئییب اژدها اولوب
دوستوم منی یاد ائله سین، بیر ایچی بوش گیردکانلا
یاغیشدان قورتولوب دولویا دوشدوک
آتی آتین یانیندا باغلاسان همرنگ اولماسا دا همخوی اولار
به ی وئره ن آتین دیشله رینی سایمازلار
یاخینا گلمه اییین گلیر، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر
باخما اوزونون قاراسینا، باخ آنلینین سیتاراسینا
گیر مجنونون گؤزونه باخ لیلینین اوزونه
گؤزل آغا چوخ گؤزلیدی ، بیرده بیر چیچه ک چیخارتدی
اؤلمه ک اگر اؤلمه کدیر، بو نه جان وئرمه کدیر
یئکه باشین یئکه بلاسی اولار
اؤلسون او پیس کی یئرینه یاخجیسی گله جه ک
دئییر تویوغون بیر قیچی وار
اؤزووه بیر اینه باتیر اؤزگویه بیر چووالدیز
سینان قول، بویوندان آسلانار
ائله یئرده یاتماز آلتینا سو چیخا
چؤمچه اشدان ایستی اولوب
خلیفه کیسه سیندن باغیشلیر
تولکویه دئدیلر شاهیدین کیمدی ؟ دئدی قویروغوم
پیچاق ویرسان قانی چیخماز
بؤرکووی قوی قاباغیوا
سنین کیمی دوستو اولانا دشمن لازیم دئییل
کیمسه آتاسی اؤلن قدر یاسلی دئییل
آج تویوق یاتار یوخودا داری گؤره ر
لالین دیلینی آناسی بیلر
سینان قول بویوندان آسلانار

وبلاگ ترکمان برای معرفی يکی از روستاهای زيبای استان همدان




وبلاگ ترکمان برای معرفی يکی از روستاهای زيبای استان همدان ايجاد شده است نويسندگان وبلاگ ضمن معرفی روستا و آداب و رسوم اهالی آن مطالب مفيدی را درباره باغداری زنبورداری پرورش ماهی و غيره ....

http://torkman.iranblog.com/

موقعيت جغرافيايي روستا


روستاي دانش دوست و زيباي تركمان (منگاوي سابق) در دهستان ترك غربي -بخش جوكار- شهرستان ملاير - استان همدان واقع شده است از شرق با روستاهاي الفاوت و قديمي ، از جنوب با روستا هاي مكربي و دهنو اسد الله خان (ينگي كند )‌ از جنوب شرقي با روستاي زمان آباد از غرب با روستاي ازرانفود و از شمال با روستاي قلي كندي هم مرز مي باشد فاصله روستا تا جاده اصلي 7/4 كيلومتر و فاصله آن با شهر همدان 34 كيلومتر مي باشد .


به گفته بعضي از پير مردان ده بناي اوليۀ روستا در حدود 200 سال پيش توسط فردي به نام « حاج نظر » پايه گذاري شده است درحاليكه نمونه هاي زيادي از سفالينه ها و قبور متعلق به مسلمانان كه جهت همه آنها رو به قبله است و در زمان هاي پيشين مي زيسته اند در محوطه امامزاده نقي ( رض) و جنگلهاي ياسگرد روستا كشف گرديده و مي شود كه اين نشان از قدمت ديرينه اين روستا دارد .


جمعيت ، زبان و مذهب


بر اساس سر شماري عمومي سال 1385 روستاي تركمان داراي 459 خانوار 1934 نفر جمعيت مي باشد كه 1016 نفر آن مرد و 918 نفر زن و تعداد مردان روستا 10 % بيشتر از زنان آن مي باشد . همه اهالي روستا به زبان تركي تكلم نموده وداراي مذهب شيعه اثني عشري مي باشند .


1303 نفر از اهالي روستا باسواد بوده كه 743 نفر از افراد با سواد را مردان و 560 نفر آن را زنان تشكيل مي دهند .


نام خانوادگي بيش از هفتاد درصد مردم روستا تركمان و مابقي به ترتيب موسوي ،‌ يونسي ، شعبانلو ، مولايي ، گرجي ، اسماعيلي ،‌اصلاني ،‌بافراني،‌كريمي ، نوري ،مهري ، آخوندي و ... مي باشد .


مردم روستا علاقه عجيبي به انتخاب نامهاي مذهبي مانند محمد ، علي ، حسن ، حسين ، امير حسين ، مهدي ، امير مهدي ، رضا ، عبد الرضا ، محمد رضا ،‌عليرضا ، موسي ، عيسي ، صادق ،‌ علي اكبر ، علي اصغر ، روح الله ، عبد الله ، اسد الله ، عباس ، ابو الفضل ، حميد ، سعيد ، وحيد ، مجيد براي پسران و فاطمه ، زهرا ، زينب ،‌خديجه ، نرگس ، حميده ، وجيهه ،‌ معصومه ، سميه و ... براي دختران متولد شده خود دارند . به صورتي كه نامهاي فوق بيشترين سهم را به خود اختصاص داده است .


آموزش در روستا


آموزش از قديم الايام در روستا به صورت سنتي رونق داشته به گونه اي كه كودكان ، جوانان و نوجوانان روستا در فصل زمستان و بيكاري كشاورزان جهت شركت و حضور در مكتب خانه كه يكي از اداره كنندگان آن مرحوم شيخ ميرزا علي بوده شور و اشتياق فراواني از خود نشان مي دادند . در مكتب خانه ها علاوه بر آموزش حروف الفبا و عم جزء جوانان با كتابهايي نظير بوستان و گلستان سعدي و كتاب جوهري آشنا مي شدند و به جرأت مي توان گفت گلستان خواني در آن زمان يكي از كارهاي روز مره مردم روستا به هنگام نشستن بر دور كرسي هاي گرم زمستاني بوده است .


روستاي تركمان داراي سه باب مدرسه ابتدايي شهيد باهنر ، مدرسه راهنمايي پسرانه فردوسي و مدرسه راهنمايي دخترانه كرامت مي باشد كه در آن بالغ بر 400 نفر دانش آموز دختر و پسر مشغول به تحصيل مي باشند دانش آموزان تركماني پس از اتمام تحصيلات دوران راهنمايي ، جهت ادامه تحصيل به روستاهاي الفاوت و بخش جوكار يا شهرستان همدان عزيمت مي نمايند .


مراكز تفريحي


به طور كلي مي توان خود روستا ها را به دليل داشتن محيطي آرام و خرم و پاكيزه از مراكز تفريحي شمرد كه در اين ميان روستاي تركمان نيز با داشتن چشم انداز هاي طبيعي بكر و دست نخورده و همچنين باغات سرسبز با درختان كهنسال و كوههاي استوار و هواي خنك و دلپذير در فصول بهار و تابستان مأمن و پناهگاه خستگاني است كه از دود و آلودگي و سر و صداي شهر ها به آن پناه مي برند .


جنگل هاي قديم خان بلاغي ، ياسگرد ، دربند ، گودانه جار ، كيلي (كلبه ) از اين مكانها ي تفريحي مي باشند .

خونچا چيخارتماق [خمچه چاغاتماخ-حنا بندان] در ملایر



خونچا چيخارتماق [خمچه چاغاتماخ-حنا بندان] در ملایر

ایران صدا: خمچه چاغاتماخ همان جهازبران است و بعد نوبت به گلین گترماخ یا همان عروس بران می رسد. مهمان برنامه فرهنگ مردم هستید در مراسم انار زنی در ملایر، بفرمایید خوش آمدید ./ گروه فرهنگ و ادب و هنر

بشنوید...

http://www.iranseda.ir/showFullItem/?r=34524

Tuesday, November 18, 2008

خرقان (قاراقان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



قاراقانQaraqan
خرقان- قره قان


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

دوشنبه، ١٧ نوامبر- ٢٠٠٨
باشگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Başgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili

http://toponimler.blogspot.com/


قاراقانQaraqan
خرقان- قره قان


قاراقان (خرقان) منطقه اي وسيع از آزربايجان جنوبي است كه در راستاي سياستهاي آزربايجان زدائي، بين استانهاي آزربايجاني همدان، مركزي و قزوين تجزيه شده است. امروز بخشي از آن كه در شهرستان رزن استان همدان قرار دارد "دهستان خرقان"؛ بخشي از آن كه در استان قزوين قرار دارد "خرقان شرقي" و "خرقان غربي"؛ و بخشي از آن كه در شهرستان ساوه استان مركزي قرار دارد "بخش خرقان" ناميده مي شود. قسمتي از اراضي خرقان از رودهاي خررود و کلنجين و آوه و رودک و قسمت عمده بوسيله چشمه سارهاي متعدد مشروب ميشود. سرزمين خرقان در مجموع ناحيه ايست كوهستاني كه دو سلسله جبال معروف آن يكي "خرقان داغ" در حد فاصل خرقان و دهستان درجزين و خلجستان ساوه و ديگري رامند ميان خرقان و رامند و دهستان زهرا قرار دارند. سلسله خرقان داغ در طول منطقه‌اي كه در داخل آن واقع است در هر محل بنامي خوانده مي‌شود. دو گردنه معروف اين سلسله كوه يكي "سلطان بلاغ" و ديگري "آوه" نام دارد. در گذشته (و امروز؟) کوههاي خرقان ييلاق ايلات ترك شاهسئوه ن بغدادي بوده است.

دهستان خرقان: در قسمت جنوب غربي قزوين قرار دارد و از شمال به رودخانه خررود و دهاتي از دهستانهاي دودانگه، نواحي افشاريه، زهرا و .... استان آزربايجاني قزوين، از شرق به دهستان خلجستان شهرستان آزربايجاني ساوه، از جنوب قسمتي به دهستان درجزين استان آزربايجاني همدان و از مغرب به ناحيه خمسه استان آزربايجاني زنجان محصور است. در معجم البلدان آمده است: "خرقان نام قريتي از قراي همدان که بعدها از مضافات قزوين شده است". اين همان خرقان نزديک قزوين است که به نام سه طائفه عمده ناحيه، به سه بلوک خرقان افشار [آوشار]، خرقان بکشلو [بكيشلي] و خرقان قتلو [قوتلو] تقسيم ميشده است. در حال حاضر جاده آسفالته قزوين ـ همدان، دهستان خرقان را به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مي‌نمايد. مركز بخش خرقان غربي "آوه" (نك. آبا-آوه) است كه در ١١٠ كيلومتري جنوب قزوين بر سر راه قزوين ـ همدان قرار دارد. مركز خرقان شرقي، قصبه كلنجين است كه در ٢٤ كيلو متري شرق آوه قرار دارد. كلنجين در گذشته اعتبار بيشتري داشته و مركز تمامي خرقان بشمار ميرفته است.

نامهاي جغرافيائي مشابه:

به نام خرقان در سرتاسر آزربايجان برخورد مي شود. علاوه بر ناحيه خرقان، در بخش آوج استان آزربايجاني قزوين برج‌هاي دوقلوي مشهوري بنام برجهاي خرقان كه شاهكار معماري تركي دوره سلجوقي مي باشند وجود دارند. با اين نام همچنين در ديگر مناطق ملي تركان ايران، در قاشقاي يورد در جنوب ايران، افشار يورد در شمال شرقي ايران و همچنين در آسياي ميانه نيز مواجه مي شويم:

١-خرقان: "نام شهري بوده به نزديکي تبريز به آزربايجان و اصل آن ده نخيرجان بوده منسوب به نخيرجان صاحب بيت المال کسري" (معجم البلدان).
٢-قاراقان-قاراغان: در سقز، كردستان فعلي (در متون تاريخي دوره اسلامي، شهر ساققيز-سقز شهري در جغرافياي تاريخي آزربايجان شمرده مي شود. نك. ساققيز-سقز).
٣-قاراقانلي، قاراقانلي مامان (ماوي قيشلاق): در ميانه (نك. مويانجي-ميانه).
٤-قره خان: دهي از دهستان زلقي بخش اليگودرز شهرستان بروجرد
٥-ده قره خان: دهي از دهستان گوهر بخش بافت شهرستان سيرجان. در شمال باختري بافت. ساکنين آن از طايفه ترك افشار هستند.
٦-خرقان: "نام قريتي در چهار فرسخي بسطام بر راه استرآباد، در دامنه کوه و با درختان ميوه نيکو بوده است. اين شهر در قرون هفتم و هشتم هجري محلي با اهميت بوده و از مزار اکابر، تربت شيخ ابوالحسن خرقاني در آن موضع قرار دارد".
٧-قره خان بندي: دهي از دهستان گرم خان بخش حومه شهرستان بجنورد در شمال خاوري بجنورد و سر راه شوسه بجنورد به قوچان در افشاريورد.
٨-خرقان طويل: دهي از دهستان درزاب بخش حومه شهرستان مشهد واقع در شمال باختري مشهد.
٩-کال قره خان: نام کانالي است به مشهد.
١٠-خرقان: نام قريتي از قراء سمرقند بر هشت فرسنگي آنجا.
١١-خرقان: نام يکي از رودهاي بخارا و نام يکي از روستاهايي بوده که قبل از بناي بخارا بوجود آمده است.

١٢- در نزديكي شهر مراغه آزربايجان، ناحيه اي به اسم "ساروقرغان" كه در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه داراي اهميت بالنسبه بوده و با ناحيه ديگري به نام گاورود حكومت نشين بوده، وجود داشته است. در گذشته در اين ناحيه قلعه اي بنام "ساروقورقان" وجود داشته كه امروز در حوالي آن دهي بنام "ساري قورخان" واقع شده است. به نظر مي رسد هر سه اين نامها يعني "قرغان"، "قورقان" و "قورخان" تلفظهاي گوناگون كلمه تركي "قورقان" بوده و با كلمه "قاراقان" بي ارتباط اند. "قورقانQurqan " كلمه اي تركي است كه براي ناميدن پشته هاي كوچك بر مزارهاي مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش و تركان باستان بكار مي رفته است. اين كلمه بعدها معني استحكامات و قلعه و ... را نيز پيدا كرده است (نك. قورقان-گرگان).

ريشه شناسي و وجه تسميه

"خرقان" و "قره قان" كلماتي تركي به معاني زير اند:

١-نوعي از درخت و يا بوته، اقاقي (به تركي همچنين "آغ سالخيم آغاجيAğ Salxım Ağacı " ناميده مي شود)، گل ابريشم. بنا به كاشغري نوعي درخت كوهستاني، بوته بيشه. فرمهاي گوناگون آن قاراقان (قاراخاني، تركي ميانه، تركمني، خلجي)، قاراقانا (تركي ميانه)، كاراگان (قيرقيزي، آلتائي)، قاراغان (قزاقي، باشقوردي، شور)، خاراغان (خاقاسي، تووا-توفالار). اين كلمه تركي در اشكال قاراغانا Qarağana، قاراغونا Qarağuna، قارغانا Qarğana به زبان مغولي وارد شده است (پسوند –غانا، -گنه در زبان مغولي براي ساختن اسم گياهان و حيوانات بكار مي رود: كگورجي گنه =گؤيه رچين تركي، قاييراغانا= مرغ نوروزي)

٢-به معني رود كوچك و يا باريكه آب كوهستاني، معادل Qôroxan قرخان مغولي.

٣-قاراقان و يا قاراخان نام برخي شخصيتهاي تاريخي واقعي و يا افسانه اي ترك بوده است، از جمله پدر اوغوزخان؛ يكي از چهار فرزند چنگيزخان؛ نام خاني مشهور از اويراتها و ... اين نام همچنين در نام نخستين دولت تركي پس از اسلام، يعني دولت قاراخانلي (در متون اسلامي خانيه، قاراخانيه، آل افراسياب، آلپ ايليگ خانلار، آرسلان بوغرا خانلار، ...) برگرفته شده از نام پدر بزرگ ساتوق بوغراخان موسس سلسله قاراخاني نيز مشاهده مي شود.

٤-در تاريخ سياسي و اجتماعي ترك، قاراخان به عنوان لقب و رتبه اي دولتي و ندرتا به معني بزرگ قوم بكار رفته است. در نظام دولتي تركي، قاراخان مقام بلندپايه اي بوده است كه دارنده آن از طبقات پايين مردم و غيراشرافي به حكومت و حاكميت رسيده باشد.

٥-"قاراخان" در ميتولوژي تركي، به معني خداي خدايان و معادل زئوس يونانيان است.

٦-در برخي از نامهاي اماكن جغرافيائي، "قاراقان" را مي توان تركيبي از "قارا" به علاوه پسوند-اسم تركي-اورال آلتائي "-قان-قانا" كه دلالت بر مكان، .... دارد دانست. در زير در باره واحدهاي "قان" و "قارا" به اختصار توضيحاتي داده مي شود:

قان-قانا:
پسوندهاي قانqan و قاناqana و مشتقات آنها (كانkan ، گانgan ، جانcan ، وانvan ، غانğan ، انan ، ... و نيز خاناxana ، خانهxanә ، خنهxәnә ، خوناxona و ....) كه دلالت بر جاي و مكان دارند، به حد وفور در نامهاي جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران بكار رفته اند. ريشه اين پسوندها را مي توان همزمان در زبانهاي گوناگون اورال آلتائي مانند توركي و موغولي، و زبانهاي پروتوتوركي مانند سومري تعقيب نمود. احمد كسروي نيز متوجه وجود همچو پسوند-كلمه اي در نامهاي جغرافي آزربايجان شده بود، اما آنرا به نادرستي پسوند-كلمه اي فارسي-ايراني-آريائي پنداشته بود: "کلمه وان که اينان بر آخر اين شهرها ميگذراند کلمه اي است که در آخر نام هاي آباديها بسيار معروف ميباشد چنانکه در اين نامها: شيروان نخجوان، هفتوان، ايروان، کردوان .... ان، گان، ران، لان، رام که در آخر نامهاي آباديها فراوان مي آيد همه از يک ريشه مي آيد و بمعني شهر يا جاي يا بوم ميباشد". بر خلاف نظر كسروي، نه تنها مرتبط شمردن پسوند-كلمه "قان" تركي در نامهاي جغرافيائي با زبانهاي ايراني، مطلقا نادرست است، بلكه هر نام جغرافيائي كه دارا پي افزوده قان-گان و .... باشد به احتمال بسيار زياد نامي تركي و يا اورال آلتائي است:

الف- قان-قانا در زبان سومري: در زبان سومري كه از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك شمرده مي شود اسمي با فرمهاي قانا Qana، قانQan و كانKan به معني محل، موضع، مكان، جا؛ جايگاه، چهارچوب، تكيه گاه، گنجه؛ ناحيه، قلمرو، عرصه، منطقه؛ بسته، دسته، قوطي و .... وجود دارد. فرم مصدري آن به معني به پيش راندن و تحمل كردن است. در اين زبان همچنين كلمه اي به شكل قانا Qâna، قانQân و به معني بخشي از مزرعه، قسمتي از خاك، كشتزار، سطح مسطح، واحد سطح، .... شكل موجود است. بي شك بسياري از نامهاي جغرافيائي مختوم به "–قان"، "-گان"، "-جان"، "-وان" و ... در آزربايجان و نواحي مجاور آن، و همچنين محتملا اسامي بسياري از مكانهاي جغرافيائي كه داراي كلمه "خانا" مي باشند (نك. خانا-پيرانشهر، خونا-خلخال)، نامهائي بسيار قديمي مشتق شده از همين ريشه و يا داراي ارتباط با آن مي باشند.

ب-قان در زبان تركي: پسوند ائتنوتوپونيم ساز "-غان-ğan " "-قان-qan "، "-گان-gan "، "-كه ن-kən " نشان دهنده جا، مكان و محلهاي جغرافيائي در زبان توركي است. اين پسوند در زبان موغولي نيز موجود بوده و بويژه پس از عناوين، نام رودخانه و كوهها آورده مي شود. به اين پسوند در توپونيمهاي باستاني مانند كورقان-قورقان (پشته اي كوچك بر مزار مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش. بعدها به معني استحكامات و قلعه و ...)، قاديرقان، بارسيغان-بارسقان، قارقان (قاراقان-خرقان، معادل قوراخان مونغولي. رود كوچك، باريكه آب كوهستاني)، قاتقان (خم، انحنا، كج و مورب)، يارقان، يارليقان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل پرتگاه، كناره دره، شكستهاي كنار رودخانه)، بارقان (زمين سست، محل باتلاقي)، چالاغان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل زندگي طائفه چالا-چلا از توركان قيپچاق)، اؤتوكه¬ن (به معني محل دعا و نام الهه مكان، فرم اوليه آن "اؤتوك+-كه ن") و ... بكار رفته است. اين پسوند در توپونيمهاي بيشماري در سرتاسر سرزمينهائي كه روزگاري تحت حاكميت اقوام آلتائي، پروتوتورك و تورك بوده اند بويژه در ايران و آزربايجان بيادگار مانده است، از آن جمله اند نامهاي جغرافيائي زير: آزربايجان، بلاسجان-بلاشگان، داخرقان-توفارقان، بيلقان-بايلاقان، مغان-موغان، زنگان-زنجان، سيساقان-سيسجان، كوشگان-جوشقان، يئكه¬ن، شانجان، سدقان (صدقان)، چادگان (چادقان)، چؤهره¬قان، دليجان، انديجان، ديلمقان، نوشيجان، كميجان، ورزقان، گوگان، گرگان-جرجان، واسپورقان، ارزينجان، اوجان، ترجان، مزلقان، چاپاقان-چپقان، جنقان-جنگان، و... گفته شده است كه پسوند "-قان-qan " از طريق قوم و يا اتحاديه اقوام پروتوتورك ساكا به زبان پارتيان و از آنجا به زبانهاي ايراني پيش از اسلام وارد و پس از استيلاي عرب و نفوذ فرهنگ زباني عربي، تبديل به "-جان-can " شده است.

قارا [قرا، قره، خره، خارا]
كلمه "قارا" در زبان تركي (و "خره-خارا"، در زبان مغولي و برخي ديگر از زبانهاي آلتائي و التصاقي باستاني در منطقه) به معني سياه (قاراگئجه) است. علاوه بر آن، اين كلمه در تركيبات گوناگون دلالت بر بديمني (قاراگون، قاراخبر)، ياس (قارا گييمه ك) ، مردمي بودن (قارابودون، قاراخالق)، شدت (قاراقيش) و بزرگي (قاراچئريك: ارتش معظم؛ قاراداياق: گرز بزرگ، قاراگؤز: چشم درشت) دارد. كلمه "خارا" در زبان فارسي در تركيب سنگ خارا، به معني سنگ درشت، نيز همين كلمه تركي است. صفت قارا در نامهاي جغرافيائي و امكنه در اكثر موارد به معني رنگ سياه است. اما اين صفت علاوه بر رنگ سياه، ممكن است كه بسته به مورد، نشان از انبوهي و متراكم بودن (در مورد گياهان و جنگلها، مانند قارااورمان، قاراچيمه ن)، جهت شمال (قارايئل، قارادنيز)، مرتفع بودن (قاراداغ، قاراقايا، قاراتپه، قاراآغاج) داشته باشد. قارا در نام رودخانه ها (قاراسو، قاراچاي) به معني رودخانه اي مي باشد كه آب آن به آرامي روان است.

با دو مقدمه فوق، واژه "قاراقان" در برخي از نامهاي جغرافيائي را مي توان به عنوان نامي مركب از دو كلمه "قارا" و "قان" و در مجموع به معني مكاني بزرگ و يا محلي مرتفع دانست (براي قارا، نك. قاراچيمه ن).

٦-در ريشه شناسي كلمه خرقان، نام تركها و ايلات منسوب به دولت قاراخاني نيز پيشنهاد شده است. بنا به اين ريشه شناسي برخي از نامهاي جغرافيائي بويژه روستاهائي كه اسامي آنها به شكل قاراخانلي مي باشد، به معني منسوب به تركان و يا دولت قاراخاني مي باشند. قاراخانيان ويا خاقانيه و ايليگ خانلار، دولتي تركي است كه از طرف تركهاي قارلوق، چيگيل، يغما، توخسي و غيره تاسيس شده است (دو شاخه شرقي و غربي، ١٠٤٢-١٢١٢). قسمتهاي جنوبي آزربايجان (مناطق ترك نشين استانهاي قزوين، مركزي و تهران، قم، همدان) از جمله نقاطي ميباشند كه طوائف تركي تشكيل دهنده قاراخانيان به شكل انبوه در آنجا ساكن شده اند. به علاوه برخي از نامهاي خرقان-قره¬قان؛ اسامي چگين، قارلوق و غيره در اين نواحي بازمانده اين طوائف ميباشد. در استان قزوين و مناطق ترك نشين جوار آن در استان تهران به نام چگين-چيگين-چيگيل چيگيل برخورد ميشود. چيگيلها طائفه اي از تركهاي قاراخانيان اند كه در اين نواحي از آزربايجان ساكن شده بودند. چيگيلها به همراه تركهاي "قارلوق" و "يغما" دولت قراخانيان (قاراخانلي) را بين قرون ١٠-١٢ در آسياي ميانه تاسيس نموده اند. سلطانهاي قراخان=قاراخان هميشه از بين اين طائفه چيگيل انتخاب ميشده اند. (كلمه "چگين" به معني شاهزاده بوده معادل كلمه تركي "تكين" ميباشد. در استان آزربايجاني قزوين و بخشهاي مجاور آن به هر دو نام "چگين، چگيني" و "تكين" (تكين داغي) برخورد ميشود. ايل چگني امروزه عمدتا لرزبان، گروههائي از آنها كه در استان آزربايجان قزوين ساكنند تركي زبان و گروههائي كه در شمال كشور عراق مسكن گزيده اند كردزبانند).

ريشه شناسيهاي نادرست:

١-نهادها و مقامات دولتي ايران به موجب سياست تركي زدائي از چهره جغرافياي آزربايجان و ايران، در حال تعويض سيستماتيك و گام بگام تمام اسامي جغرافيائي و تاريخي تركي در ايران و آزربايجان با نامهائي فارسي اند. آنها در اين راستا، بسياري از نامهاي داراي كلمه "قارا" را نيز بدون توجه به معني آن در تركيب مورد نظر، با كلمه "سياه" فارسي جايگزين ساخته و مي سازند. چنانچه نام "قاراقان" (قاراغان) در شهرستان سقز از استان كردستان را به نادرستي به "سياه دشت" تغيير داده اند. حال آنكه در اينجا قاراقان و يا قاراغان به معني اقاقي و يا محلي كه داراي اقاقي فراوان مي باشد است. (شهر ساققيز-سقز بنا به متون دوره اسلامي همواره در جغرافياي آزربايجان قرار داشته است. نك. ساققيز-سقز).

٢-در عكس العملي افراطي به تعويض نامهاي تركي و جانشين ساختن همه كلمات "قارا"هاي تركي در نامهاي جغرافيائي با كلمه "سياه" فارسي از سوي دولت و نهادهاي دولتي ايران، عده اي از تركان ادعا مي كنند كه هيچكدام از كلمات قارا در نامهاي تركي به معني سياه نبوده و همه قاراها در نامهاي جغرافيائي در واقع به معني بزرگ اند. اين ادعا مقرون به حقيقت نيست، زيرا به واقع معني قارا در اكثر نامهاي جغرافيائي رنگ سياه بوده كه صرفا در رديف رنگهاي ديگري (آغ، ساري، گؤي، قيزيل، ياشيل، آل، آلا، ...) براي ناميدن آنها بكار برده شده است. البته موارد ديگري نيز وجود دارند كه كلمه قارا به معاني انبوه، متراكم، مرتفع، بزرگ ... مي باشد. به عبارت ديگر كلمه قارا در نامهاي جغرافيائي همواره به معني بزرگ نيست، همانگونه كه همواره به معني سياه نيز نمي باشد. چنانچه "قاراچاي" و يا "قاراسو" به معني رودسياه و يا رود بزرگ نبوده، به معني رودي كه به آرامي جريان دارد؛ "قاراداغ" به معني كوه سياه و يا كوه بزرگ نبوده، به معني كوه مرتفع؛ و "قاراچمه ن" به معني چمن سياه و يا چمن بزرگ نبوده، به معني چمن متراكم و انبوه است.

٢-در مقاله "اطلاعات آباديهاي ميانه" نام روستاي "قاراقانلي" به معني "بسيار محزون" آمده است. اين معني نادرست است، زيرا قاراقانلي در نامهاي جغرافيائي به معني محلي كه داراي قاراقان (اقاقي و يا نهر) بوده و يا محلي كه منسوب به قاراخان (شخص و يا طائفه) مي باشد است.

نتيجه:

قاراقان (خرقان) نام منطقه اي از آزربايجان جنوبي است كه امروزه بين استانهاي قزوين، همدان و مركزي تقسيم گرديده است. در ايران و آزربايجان جنوبي اماكن جغرافيائي متعدد ديگري با نامهائي مشابه و نزديك وجود دارند. نام منطقه قاراقان، كلمه اي تركي به معني محل و سرزميني بزرگ مي باشد. برخي از ديگر نامهاي قاراقان (بويژه آنها كه به شكل قره غان و قره قان اند) برگرفته از كلمه تركي "قاراقان" به معني اقاقي و گل ابريشم، و يا مكان و امكنه بزرگ و بخشي از آنها (كه به شكل خرقان اند) به معني نهر، بخش كوچكي از اين نامها نيز منسوب به امرا و واليان دولتهاي تركي در تاريخ كه در آن مناطق رحل اقامت گزيده و يا بر آنها حكومت كرده و داراي نام قاراخان بوده اند مي باشد. در اينگونه نامها قاراخان به معني خداي خدايان و برگرفته شده از ميتولوژي تركي است. در نظام دولتي دول تركي نيز، قاراخان به معني حاكم مردمي، حاكمي از توده مردم و غيرمنتسب به طبقه اعيان و اشراف است كه به حكومت مي رسد.

Sunday, November 09, 2008

كوره نگ (كبودرآهنگ)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



كوره نگ-Kürәñ
كبودرآهنگ


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

دوشنبه، چهارم نوامبر- ٢٠٠٨
باشگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Başgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili


http://toponimler.blogspot.com/

كوره نگ-Kürәñ
كبودرآهنگ


نام شهر و شهرستاني در شمال غربي استان همدان آزربايجان. در لغتنامه دهخدا گفته مي شود: "کبودرآهنگ نام يکي از قراي همدان است و طائفه جليله حاجيلر قراقوزلو [قاراگؤزلو] در آن متمکن و متوطن اند". شهرستان كبودر آهنگ از طرف شمال به شهرستان خدابنده (از استان آزربايجاني زنجان) از مغرب با شهرستانهاي آزربايجاني بيجار و قروه (از استان كردستان)، از سمت مشرق با شهرستان آزربايجاني رزن و از جنوب با شهرستان آزربايجاني همدان همسايه مي باشد. اين شهرستان به صورت دشت وسيعي است كه بعد از همدان از نظر وسعت دومين شهرستان استان همدان بوده و از بخشهاي شيرين سو، مركزي و گل تپه تشكيل شده است. كوههاي بقاطي، قاراداغ (قره داغ)، قولو اوبا (قلي آباد)، ساري قايا (ساري قيه) و سوباشي از ارتفاعات عمده اين شهرستان به حساب مي آيند. آب و هواي اين شهرستان عموما" سرد و خشك است و نسبت به آب و هواي ساير شهرستانهاي استان در تابستان گرمترين نقطه و در زمستان سردترين منطقه استان را به خود اختصاص داده است.

ريشه شناسي

كوره ن و يا كوره نگ در زبان تركي به معني قهوه اي، قهوه اي تند، خرمائي؛ و يا راسو و دله قهوه اي رنگ است. از فرمهاي گوناگون آن كوره نگKüreñ (تركي قديم، مغولي كلاسيك)، كورؤنگKüröñ (قرقيزي)، كوره ن Küren (مغولي قديم)، هوره نHüren (مغولي مدرن) را مي توان بر شمرد. عده اي كلمه كوره نگ را كلمه اي اصلا مغولي (كورينگ در اوردوس، كورنگ در قالموقي) دانسته اند كه بعدها به زبان تركي نيز وارد شده است.

١-آلتائيستيك و توركي شناس مشهور دوئرفر، كلمه كوره نگ به معني قهوه اي و خرمائي در زبان مغولي را برگرفته شده از كلمه بسيار قديمي كوزه ن در زبان تركي (كوزئن Küzen در توويني، كوزه ن Küzän در قيرقيزي، كؤذئن Köðen در باشقوردي) كه به معاني سمور (كلمه اي تركي)، راسو (داغ گلينجييي)، دله (كلمه اي تركي) و موش خرمائي وحشي مي باشد دانسته است. بنا به وي اين كلمه كه فرم اوليه آن Kürän بوده، از طريق تركي چوواشي به شكل كوره نهKürene به زبان مغولي كلاسيك، كوره نه Kurene به زبان مانچو و گؤرئني Görény و Görny به زبان مجاري داخل شده است. وي كلمه كوره نگ به معني قهوه اي در زبان مغولي را برگرفته شده از رنگ اين حيوان كه داراي نام تركي است مي داند.

٢-گروهي ديگر از آلتائيستها اين كلمه را از كلمات پايه اي زبانهاي آلتائي شمرده اند كه ريشه اوليه "كورKür " آن در كلمات گوزGüz ، كوزKüz ، كوسKüs در زبانهاي گوناگون تركي و كئرKer (چوواشي) همه به معني پائيز (كوهونKühün در ياقوتي و دولقان) نيز ديده مي شود. بنابه اين عده كلمه "كوره نگ" از تركيب "كورKür " به علاوه پسوند باستاني اسم ساز از اسم "-نگñ " حاصل شده است. مانند "اودونگOduñ –اودونOdun " از "اود"، "اؤله نگÖlәñ " از "اؤل" به معني خيس، "كؤودونگKövdüñ " از "كؤودو" به معني بدن، "قانQañ " از "قا" به معني پدر، "ترينگTәriñ –درينDәrin " از "ترمه¬ك" به معني عميق، "يئلينگYeliñ –يئلينYelin " از "يئل" به معناي باددار، "قالينگQalıñ –قالينQalın " از "قالماق" به معني بها و بدل، "يالينگYalıñ –يالينYalın " (لخت)، "توزه نگTüzәñ -دوزه نDüzәn " (نظم)، ... . پسوند "-نگñ " بعدها به "-نn " تبديل شده است.

وجه تسميه:

نام اين شهر آزربايجاني در زبان تركي و از سوي مردم ناحيه به صورت "كوره نگ" تلفظ مي شود. "كوره ن" و يا "كوره نگ" در زبان تركي به معني راسو و دله قهوه اي رنگ، قهوه اي تند، خرمائي، رنگ قهوه اي برگهاي پائيزي است. بر طبق اين ريشه شناسي، نامگذاري كوره نگ به سبب وجود سمور و يا راسوي قهوه اي رنگ در اين منطقه و يا به دليل قهوه اي رنگ شدن طبيعت و برگ درختان در فصل پائيز به اين شهر داده شده است.

ريشه شناسيهاي عاميانه و نادرست:

شهر و شهرستان آزربايجاني "كوره نگ" در منابع رسمي و دولتي و زبان فارسي با نام "كبودرآهنگ" خوانده مي شوند كه اسمي تماما بي پايه و ساختگي است. كبودرآهنگ ظاهرا به منظور دادن رنگي فارسي به اين نام تركي و منطقه كوره نگ آزربايجان ايجاد شده است. براي معني دار كردن نام فارسي كبودرآهنگ، ادعا شده كه:

١-"در گذشته در اين منطقه از آزربايجان رودهاي متعدد و بركه‌هايي وجود داشته است كه كبوتران از هر سو به آن مي شتافتند و از اين رو آن منطقه ‌را كبوتر آهنگ ناميده اند". اين ريشه شناسي همانند خود نام كبودرآهنگ بي پايه و ساختگي است. اساسا به اين دليل كه هرگز هيچ مردمي (در اين مورد تركان آزربايجان)، نام شهرها و روستاهاي خود را به زباني بيگانه (در اين مورد فارسي) نمي خوانند. دوما به اين دليل كه اساسا اگر مردم ترك منطقه، به هر دليل نام فارسي كبوترآهنگ را براي ناميدن شهر خود انتخاب كرده اند، چرا پس از آن، نامي را كه خود انتخاب كرده اند بكار نبرده و به جاي آن نام تركي كوره نگ را بكار برده اند؟ آشكار است كه اين تفسير در صدد القا اين نظر به خواننده ناآشنا است كه لابد مردمان اين منطقه آزربايجان در گذشته فارس بوده اند و طبيعتا محل زندگيشان را هم به فارسي نامگذاري كرده اند. اما بعدها افراد مختلفي از تركان جاي آنها را گرفته و "كبوترآهنگ" اوليه فارسي را تصحيف و به مرور زمان تبديل به "كوره نگ" تركي كرده اند. ولي اين با واقعيتها و تاريخ و گذشته اين منطقه سازگاري ندارد. در بهترين حالت، با خواندن اين وجه تسميه، خواننده ناچار به اين نتيجه مي رسد كه ملت ترك كه سابقه سكونتش در اين مناطق به قبل از ميلاد مي رسد و به گواهي تاريخ صاحب فرهنگ و تمدني غني و با سابقه است، از نامگذاري شهرها و روستاهاي خود عاجز بوده و يا زبان تركي قابليت كاربرد بدين منظور را نداشته و اين مهم را اقوام ديگر از جمله فارسها، آنهم به زبان فارسي برايشان انجام مي داده اند. تازه پس از آن، اين مردم عاجز و الكن ترك، قدرت نگهداري اين نامها را هم نداشته و آنها را تحريف و تصحيف مي كردند.

٢-عده اي ادعا نموده اند كه در زبان تركي كورنگ به معني رودهاي آب است. اين ريشه شناسي هرچند به تركي بودن اين نام معترف است، با اينهمه مقبول نيست. زيرا در هيچ منبع تركي كلمه اي به شكل كورنگ و به معناي رودهاي آب نيامده است.

نتيجه

كوره نگKürәñ نام شهر و شهرستاني به همين نام در استان آزربايجاني همدان، كلمه اي تركي-آلتائي به معني رنگ قهوه اي پائيزي و خرمائي و سمور و دله قهوه اي رنگ و خرمائي است. اين كلمه با كلمه "كورKür " در تركي قديم، ريشه اوليه كلمه "گوزGüz " تركي مدرن به معني پائيز و يا كلمه كوزه نKüzәn به معني راسو هم ريشه است.

Tuesday, October 21, 2008

تجمع صدها تن از دانشجویان تورک همدانی برای آزادی فعالان مدنی و هویت طلب آذربایجان جنوبی از زندانهای رژیم آپارتاید



خبر تکمیلی: تجمع صدها تن از دانشجویان تورک همدانی برای آزادی فعالان مدنی و هویت طلب آذربایجان جنوبی از زندانهای رژیم آپارتاید


میللی حرکت شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷:


رویا کریمی


رادیو فردا: جمعی از دانشجويان آذربايجانی دانشگاه بوعلی سينا همدان در تجمعی اعتراضی، به ادامه بازداشت فعالان مدنی و دانشجويان هويت طلب آذربايجانی اعتراض کردند و خواستار آزادی هر چه سريع تر آنها شدند.

بنا بر گزارش ها ی منتشر شده، دانشجويان معترض پلاکاردهايی به دست داشتند که روی آنها شعارهای « نقض حقوق بشر تا کی؟» ، « دانشجويان زندانی را آزاد کنيد»، « تحصيل به زبان مادری» و « حقوق بشر = جامعه عدالتمند» نوشته شده بود.

سياوش حاتمی، دبير انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سينای همدان، در مورد اين تجمع که روز چهارشنبه برگزار شد، به « راديو فردا» گفت: « تابستان امسال، تعدادی از دانشجويان هويت طلب آذری را بازداشت کردند و الآن حدود ۷۰ روز است که خبری از آنها در دست نيست. هدف ما اين بود که يادی از آنان بشود و اين تجمع توسط انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه بوعلی سينای همدان و دانشجويان هويت طلب آذری برگزار شد.»

اين تجمع دانشجويی که يک ساعت طول کشيد، در فضای امنيتی برگزار شد و مقامات دانشگاه با تنی چند از دانشجويان برخورد کردند.

يونس سليمانی، دانشجوی هويت طلب دانشگاه بوعلی سينا، در اين زمينه گفت: « حدود ۳۰۰ تن از دانشجويان، در اعتراض به دستگيری دانشجويان در آذربايجان و ممانعت از ادامه تحصيل دانشجويان در صحن دانشگاه تحصن کردند.»



بیشتر بخوانید:

بازداشت شماری از فعالان هویت طلب آذربایجانی در تهران

دانشجويان در پايان با انتشار بيانيه ای، به برخوردهای انتظامی و امنيتی با فعالان مدنی و دانشجويی آذربايجانی شديدا اعتراض کردند.

در اين بيانيه با اشاره به اينکه در ماه های اخير فعالان مدنی و دانشجويی آذربايجانی زير شديدترين فشارها و اتهام ها قرار گرفته اند، هدف از اين فشارها «تلاش های مذبوحانه در جهت تعضيف حقوق بشری و حقوق شهروندی آذربايجانی های ايران» دانسته شده است.

دانشجويان آذربايجانی در بيانيه خود اعلام کردند: « با اينکه خواست تحصيل به زبان مادری، جز ابتدايی ترين حقوق انسان ها است و در تمام کنوانسيون های بين المللی و اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی ايران نيز پيش بينی شده است، اما طلب اين حقوق در ايران جرم شناخته شده و جزای آن بازداشت و انفرادی های چندين ماهه، محروميت از حق تحصيل را سبب می شود.»

سازمان عفو بين الملل در آخرين گزارش خود نسبت به تضييع حقوق اقليت های قومی در ايران هشدار داده است.

بنا بر گزارش های منتشر شده، دست کم ۱۰ دانشجوی شاغل به تحصيل در آذربايجان در دو ماه گذشته تحت بازداشت به سر می برند.

Sunday, October 19, 2008

تجمع اعتراضى اهالی روستای طاهر لو در استان همدانن آزربايجان



تجمع اعتراضى اهالی روستای طاهرلو در استان همدان آزربايجان
انجمن دفاع از كارگران و بيكاران

22 مهر 1387,

سايت : سلام دمکرات

اهالی روستای طاهر لو در استان همدان در مقابل فرمانداری حكومتي در کبودرآهنگ، تجمع اعتراضی برگزار كردند.

آنها در اعتراض به عدم رسیدگی به مشكلات اداری، کشاورزی، بهداشت و مسیر های تردد خود تجمع كرده و خواستار آن شدند كه این روستا از بخش كبودرآهنگ به شهرستان بهار و بخشداری لالجین منتقل گردد.

Friday, October 17, 2008

تجمع در دانشگاه بوعلی سینای همدان آزربايجان



تجمع در دانشگاه بوعلی سینای همدان
دانشجویان به ادامه بازداشت فعالان مدنی و دانشجویی آذربایجانی اعتراض کردند

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۲۶ مهر ۱٣٨۷ - ۱۷ اکتبر ۲۰۰٨

روز چهارشنبه ۲۴ مهر، جمعی از دانشجویان آذربایجانی دانشگاه بوعلی سینا همدان در تجمعی اعتراضی مخالفت خود را با ادامه بازداشت فعالان مدنی و دانشجویان هویت طلب آذربایجانی که در ماه های اخیرا دستگیر شده اند اعلام کردند و خواستار آزادی هر چه سریعتر بازداشتی ها شدند.

دانشجویان معترض پلاکاردهایی به دست داشته که رویشان شعارهای: نقض حقوق بشر تا کی؟-دانشجویان زندانی را آزاد کنید- تحصیل به زبان مادری - حقوق بشر = جامعه عدالتمند نوشته شده بود.

این تجمع دانشجویی که ۱ ساعت طول کشیده در فضای شدید امنیتی بوده و لباس شخصی هایی اقدام به فیلمبرداری از ‏تجمع کنندگان دانشجو کرده اند.‏

دانشجویان در پایان با انتشار بیانیه ای نسبت به برخوردهای انتظامی و امنیتی با فعالان مدنی و دانشجویی آذربایجانی شدیدا اعتراض کردند.

در این بیانیه با اشاره به اینکه در ماه های اخیر فعالان مدنی و دانشجویی آذربایجانی زیر بالاترین فشارها و اتهام ها قرار گرفته اند، هدف از این اقدامات را «تلاش های مذبوحانه در جهت تعضیف حقوق بشری و حقوق شهروندی آذربایجانیهای ایران» دانسته اند.

دانشجویان آذربایجانی در ادامه اعلام کرده اند: «با اینکه خواست تحصیل به زبان مادری جز ابتدائی ترین حقوق انسانهاست و در تمام کنوانسیون های بین المللی و اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی ایران نیز پیش بینی شده است، اما طلب این حقوق در ایران جرم شناخته شده و جزای آن بازداشت و انفرادی های چندین ماهه، توام با بدترین شکنجه های جسمی و روحی، محرومیت از حق تحصیل را سبب می شود.»

تجمع کنندگان در بخش پایانی بیانیه خود ضمن درخواست آزادی هرچه زودتر برای کلیه زندانیان عقیدتی آذربایجانی، خواستار تامین مطالبات زبانی، فرهنگی و اقتصادی آذربایجانی های ایران شدند.»

Sunday, October 05, 2008

مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات



مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات
خزل آی ۱۴, ۱۳۸۷


دو سه هفته پیشتر بحثی بین سایت پیک نت و دوست شاعرم جناب اسماعیل جمیلی در گرفته بود مبنی بر اینکه نویسندگان آذربایجان در تهران چرا دستگیر شده‌اند؟ بنده نیز قاتی ماجرا شده و یادداشتی به پیک نت فرستادم. پیک نت یادداشت مرا به صورت کامل منتشر کرد، اما تیتری را به آن افزود که تمام رشته‌های نگارنده را پنبه نمود. بنده توضیح داده بودم که اکثر نویسندگان آذربایجانی پس از تبریز در تهران زندگی می‌کنند و بیشتر محصولات نشریات ترکی نیز در تبریز و تهران تولید و منتشر می‌شود و تیتر پیک نت این بود: تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان.

این تیتر تداعی‌گر این معنا بود که تولیدات فرهنگی آذربایجانی در تهران مشتری ندارد و فقط تولید می‌شود و مشتریان آن در آذربایجان هستند. نگارنده قصد نداشت که به این شیطنت یا سوء تفاهم پیک‌نتی پاسخ بگوید، لیکن خواندن یک مقاله در شرق اوسط انگیزه‌ای شد برای پیگیری دوباره ماجرا. منتها نه برای اینکه پاسخی برای کسی داده باشم بلکه برای اینکه حقیقت مسئله آذربایجان واقعا برای دوست و دشمن روشن گردد و بالاخره اصحاب رسانه و سیاست بدانند که اصل این قضیه چیست.

ابتدا بهتر است توضیح مختصری در مورد مقاله‌ شرق اوسط بنویسم. عنوان مقاله به عربی چنین است: غیاب عربی فی القضیه الکردیه (غیبت عربی در مسئله کرد) به قلم آزا حسیب قرداغی.
این مقاله توضیح میدهد که مسئله کرد در عراق که اکنون برای مردم عراق و جهان عرب تا این اندازه حاد می‌نماید یک مسئله امروزی نیست بلکه سابقه دهها ساله دارد اما جهان عرب و سیاستمداران و رسانه‌های عربی یا آن را ندیده‌اند یا به سادگی از کنار آن گذشته‌اند و این مسئله سبب شده است که کردهای عراق در غیاب حساسیت‌ جهان عرب هزینه‌های بسیاری را متحمل شوند و…

این مقاله جهان عرب را متهم می‌کند و جهان عرب جوابی جز شرمساری و قبول آن ندارد، به گونه‌ای که شرق اوسط این سند - و این داغ تغافل را که نویسنده به پیشانی جهان عرب می زند- منتشر می کند.

با خواندن این مقاله به یاد وضعیت امروز آذربایجان افتادم و اینکه هنوز رسانه‌های فارسی تصور روشنی از مسئله آذربایجان ندارند و باید اندکی بیشتر در این مورد درنگ نمود و برای آنان توضیح داد.

اما توضیح مسئله: چیزی که اینروزها از آن با عنوان حرکت ملی آذربایجان نام برده می‌شود سابقه‌ای حدودا ۱۰۰ ساله دارد. مرحوم میرزا حسن رشدیه، پدر مدارس نوین ایران و به تعبیر فرهنگ معین «پدر فرهنگ ایران»، برای مدارس جدید خود که برای نخست بار در ایران تاسیس کرده بود. سه کتاب تالیف کرد. یکی از این کتابها به زبان عربی، دیگری به زبان فارسی و سومی به زبان ترکی با نام وطن دیلی، و این کتابها در مدارس جدید تدریس شدند. جبار باغچه‌بان نیز کتاب شعری برای کودکان به زبان ترکی با نام «پروانه نئجه قیزدی» دارد که احتمالا برای آموزش در مدارس استنایی آن زمان تدارک دیده بود.

بعد از به قدرت آمدن رضا شاه اما زبان ترکی ممنوع شد و کار رشدیه در این زمینه ناتمام ماند. بعد از رضا شاه و در اوایل حکومت محمد رضا شاه نیز مسئله فرقه دموکرات آذربایجان پیش آمد. در زمان حاکمیت فرقه زبان رسمی در آذربایجان ترکی بود، و حتی کارنامه‌هایی که در آن زمان برای دانش آموزان صادر شده است نیز به زبان ترکی است. بعد از شکست فرقه، سنت ترکی نویسی و ترکی خوانی در آذربایجان - با افت و خیزهایی که دارد – هماره وجود داشته است، لیکن به مثابه آتش زیر خاکستری تا زمان انقلاب پنهان ‌ماند. در اوایل انقلاب دوباره این مسئله مطرح شد و نشریات چندی از جمله نشریه وارلیق و یولداش منتشر شدند، لیکن با شروع جنگ ایران و عراق دوباره مسئله فروکش کرد لیکن مجله وارلیق همچنان و تا به امروز منشتر میشود و یکی از معروفترین نشریه‌ها نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام کشورهای ترک زبان است.

بعد از جنگ این مسئله دوباره مطرح شد و در اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید. با آمدن سید محمد خاتمی نشریات بسیاری اعم از نشریات دانشجویی و نشریات استانی به صورت دوزبانه و هر ازگاهی تک زبانه به ترکی منتشر می‌شوند. دولت ابتدا با یک نگاه فانتزی به این مسئله نگاه می‌کند لیکن مسئله رفته رفته جدی و جدی‌تر میشود. در کنار این ماجراها مسئله همایش سالانه قلعه بابک و پخش‌سی‌دی‌های تصویری آن در بین مردم و اخبار آن از انترنت حاکمیت نیز برخوردهای خود را تشدید می‌کند.

اینها مسائلی از آذربایجان بودند که اکثر رسانه‌های فارسی کم و بیش نسبت به آن آگاهی دارند. لیکن مسئله‌ای که میخواهم مطرح کنم چیزی غیر از این است و آن جغرافیایی است که این مسئله در آن اتفاق می‌افتد. اکثر مردم و از جمله احتمالا گردانندگان سایت پیک نت فکر می‌کنند که آذربایجان در چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان خلاصه شده است. اما این دوستان به دو مسئله توجه ندارند. نخست اینکه پراکنش جمعیت ترکان از مرزهای غربی آذربایجان تا تهران و قم ادامه دارد. به عبارت دیگر مابین تبریز و تهران و تبریز و قم روستاهای ترک زبان بومی به صورت لاینقطع وجود دارند که شامل روستاهای ترک زبان قزوین، کرج، همدان، بوئین‌زهرا، ساوه، شهریار، اراک و خود قم هستند و بنده بسیاری از این روستاها را از نزدیک دیده‌ام. حتی در بخشهای جنوبی، و شرقی قم یعنی در دو سوی جاده قم و کاشان نیز روستاهای ترک زبان وجود دارند. این ترکهای بومی که زمانی خود را ترک غیر اصیل می‌دانستند امروزه به برکت وجود اینترنت و نشریات و احیانا رادیوها و ماهواره‌ها و نیز حضور دانشجویان و سربازان این مناطق در بین سایر ترکان آذربایجان، اینک خود را یک ترک درجه دوم نمی‌دانند و نسبت به هویت و زبان ترکی خود حساس هستند. در میان ۱۹ نویسنده و روشنفکری که در تهران و به همراه مهندس صرافی دستگیر شده‌اند، نام حسین حیدری نیز به چشم میخورد. حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس بود و خود همین نشان می‌دهد که گستره جریان موسوم به حرکت ملی آذربایجان چه قدر گسترده است. علاوه بر آن میتوان به شهر قم اشاره کرد. در این شهر بیش از چهار استریوی ترکی فعالیت می‌کنند که عمدتا محصولات عاشیقی و موسیقی ترکان بومی منطقه را تامین می‌کنند و بیش از صد عاشیق و نوازنده شاهسون و … در قم، ساوه و سایر مناطق تهران، قزوین، همدان و مرکزی زندگی می‌کنند که برای اینکه حرف بی‌مدرکی نزده باشم دوستان می‌توانند به مقاله «قم، ساوه عاشیق محیطی» که در سایت اینجانب منشتر شده است مراجعه نمایند و در همین روزها گویا تضییقاتی نسبت به برخی از عاشیقهای قم از جمله عاشیق محبوب و جوان، اکبر غلامی صورت گرفته است.

شاخص‌ترین نماد هویت‌خواهی ترکان این منطه مراسم سالانه بزرگداشت حکیم تیلیم‌خان ساوه‌ای است که هر ساله در آخر تیر ماه در زادگاه این شاعر واقع در روستای مراغه ساوه برگزار می‌شود امسال بیش از دوهزار نفر در آن شرکت کرده‌ بودند که از سوی بعضی‌ ناظران این مراسم آلتیرناتیو تجمع سالانه قلعه بابک تلقی شد، اگر چه این مراسم با مراسم قلعه بابک یک تفاوت ماهوی دارد.

مسئله دوم اما مسئله ترکهای مهاجر از آذربایجان است. سیاست تمرکز گرایی که در دوران پهلوی دنبال شد و به تبع آن اکثر کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی در تهران و اطراف احداث گشت. این مسئله موجب شد که سیل مهاجران از آذربایجان به تهران، قم، کرج و قزوین سرازیر شود. در ادامه همین سیاست است که اکنون آنگونه که در مصاحبه آقای موسوی تبریزی که در پیک نت هم درج شد آمده بود: امروزه حدود ششصد هزار نفر از ساکنان قم را ترک‌زبانها تشکیل می‌دهند. در تهران و کرج و قزوین نیز وضعیت به همین منوال است. به تعبیر رضا براهنی که روی این تعبیر اصرار نیز دارند: «تهران بزرگترین شهر آذری نشین جهان است». در تهران، کرج، قم و سایر شهرهای نزدیک پایتخت گاه شهرکهایی وجود دارند که بیش از نود و پنج درصد آن را ترک زبانها تشکیل می‌دهند. تبعا قضیه به اینجا نیز ختم نمی‌شود ترکان قشقایی، ترکان گچساران، ترکان فریدن اصفهان، ترکان خراسان شمالی و… همه جمعیت معتنابهی هستند که امروزه مسئله هویت برایشان جدی شده است و دیگر مسئله حرکت مدنی آذربایجان در چهار استان آذربایجانی خلاصه نمی‌شود.

در چنین شرایطی وظیفه رسانه‌ها و روشنفکر طبیعتا ندیدن این مسئله و سکوت در قبال آن نیست. بلکه پرداختن به آن و یافتن راه حلهایی هست که شهروندان ایرانی را با کمترین خطر از این مرحله به مراحل بعدی سوق دهد. پذیرفتن هویت ترکی ترکهای ایران، و به رسمیت شناختن زبان، تاریخ و… از جمله فاکتورهایی است که باید به آن اهمیت داده شود. نپذیرفتن مسئله اما تبعاتی دارد که آن خود بر اهل خرد پوشیده نیست. چیزی که یاد‌آوری آن خالی از لطف نخواهد بو آن است که امروزه برای برخورد با مسئله آذربایجان حکومت ایران از سوی گروههای مختلفی در فشار است. یعنی گروهها و اشخاصی در اپوزسیون هستند که جمهوری اسلامی را برای برخورد با فعالان آذربایجانی تشویق می‌کنند و حتی تحت فشار رسانه‌ای و تبلیغاتی قرار می‌دهند. اگر موضع این گروهها نسبت به این مسئله تعدیل شود بعید نیست که موضع جمهوری اسلامی نیز تعدیل شود و مطمئنا هیچ کس از این تعدیل زیان نخواهد دید.

Sunday, September 21, 2008

روستاي سيراوند آزربايجان - بين اسداآباد در استان همدان و سنقر در استان كرمانشاه



حيات وحش در روستای سیراوند آزربايجان - استان همدان
زومار آی ۳۰, ۱۳۸۷

http://www.hbayat.azerblog.com/1387_06_30_Say=715.ay

اگر از اسدآباد به سمت غرب و در امتداد جاد ه سنقر حركت كنيم بعد از طي حدود ۸ كيلو متر به روستاي يوسف آياد مي رسيم در آنجا راهي فرعي وجود دارد كه از راه اصلي سنقر جدا شده وبه سمت راست ادامه پيدا مي كند و به روستاي چنار شيخ منثهي ميشود بعد از عبور از روستاي دهنوش و قبل از رسيدن به چنار دو راهي ديگري نيز وجود دارد كه راه سمت راست به سيراوند مي رسد.

مردم سيراوند به زبان تركي سخن مي گويند و از طوايف مختلفي تشكيل شده اند كه بيشتر جمعيت را بشيريها دارند كه از ايل ترك آذربايجاني افشار مي باشند و از آنها به عنوان( امير محله سي) نام برده ميشود كه مهاجرت زيادي نداشته اند و بعد از آنها بيات ها هستند كه از دو طايفه شيري ( شيري طايفه سي) در غرب روستا و بي (بيگي) در شرق روستا زندگي مي كنند كه طايفه شيري مهاجرت هاي زيادي داشته اند

حیات وحش روستا

پلنگ درنده ای بوده که سالها در کوههای این منطقه زندگی می کرده است ولی اکنون سالهاست کسی در کوهها پلنگ ندیده آخرین باری که این درنده زیبا مشاهده شده به ۴۰ سال پیش مربوط میشود که چوپانی از اهالی روستای بور آن را می بیند و سریعا به روستا رفته و اهالی را خبر میکند . روستاییان هم با هر چیزی که دم دست داشته اند به جنگ پلنگ بخت بر گشته میروند و آن را پیدا می کنند بعد از آن تیری به سمت پلنگ شلیک میشود و پلنگ زخمی میشودولی پلنگ زخمی آن چوپان را در میان جمعیت ۴۰ الی ۵۰ نفری می شناسد و به وی حمله کرده و گردن چوپان را می شکند و بعد با شلیک چند تیر دیگر پلنگ از پای در می آید و مرد چوپان هم که غلامرضا نام داشته بعد از چند روز می میرد مردم روستا بز های کوهی را نیز به یاد دارند که این بزهای کوهی که به زبان ترکی ( داغ داواری ) نامیده میشوند ۳۰ الی ۴۰ سال پیش آخرین گله های آنها را دیده و مردم به شکار آنها پرداخته اند گرگ درنده دیگریست که که الان هم در کوههای روستا یافت میشود که هر از چند گاهی به گله های روستاییان حمله میکند که امیدواریم به سرنوشت پلنگ و بزهای کوهی دچار نشود از دیگر خیوانات می توانیم از روباه خرگوش لاک پشت راسو سنجاب جوجه تیغی و انواع مار و افعی واز پرندگان هم از عقاب که به آن (دال) میگویند قرقی قمری باقرقره بلبل پرنده زیبایی که مرغ زنبور خوار نامیده میشود که اهالی روستا به آن (قز قوشی= پرنده دختر )میگویند که دارای پرهای رنگارنگ و زیباییست پرنده دیگری هم یافت میشود به نام مرغ ریسنده که لانه خود را به شکل بسیار زیبایی با پشم گوسفندان میسازد و مردم به آن ( قوتا) می گویند کبک هم از دیگر پرندگان روستاست که نر آن بسیار زیباست و به آن( گوءزل) می گویند و به ماده آن هم ( سوس)گفته میشود که متاسفانه در زمستان به شدت شکار میشوند و این که تنوع جانوری در این روستا هم منحصر به فرد است و متوان سیراوند را زیباترین روستای منطقه اسد آباد نامید.

آلما یولو: این مقاله توسط نویسندگان وبلاگ سیراوند اسدآباد منشتر شده است. که با تلخیص بخشهایی از آن، در آلما یولو منتشر میشود.
برای خواندن مقاله به صورت کامل به این آدرس بروید:
http://www.asadabadsiravand.blogfa.com/

پارچالانان قاراقان- خرقان



پارچالانان قاراقان -خرقان

آغ داغ کيمي ووقارلي / اسدالله اميریزومار آی ۲۷, ۱۳۸۷
http://www.hbayat.azerblog.com/1387_06_27_Say=712.ay


يازين بير گونونده سنين له ايلک تانيشماميز…
قاراغانا دوشونورکن بئينيمده بو آدلار سان گئدير: علي کمالي, اکبرخان رزاقي, غيبعلي, مسيح‌الله رضايي, رمضان باقي, درويش بهروان, … و حسين حيدري.
حسينه دوشونورکن, اولوسوم گؤزوم اؤنونه گلير، اولوسومون سوروملوسو اولان حسين حيدري.
“اولوسوم واي اردميم واي ائليم واي”
حسيني گؤره‌نده سانکي علي کماليني گؤردوم: تهران اونيورسيته سي, يوکسک ليسانس, …
و البته نئچه اوستانا پارچالانميش قاراقان.
قاراقان همدانين رزنينده “دهستان خرقان”, ساوادا “بخش خرقان” و قزوين ده “خرقان شرقي” و “خرقان غربي”‌يه بؤلونسه ده هله داغ‌لاري بيربيرينه داياق, چايلاري بيربيريني جوشدوران و ايگيدلري بيربيرينه آرخالي دير. هله مقدس اينجي قارا داغي, آغ داغ, قيراقي داغ, تکي داغ و …داغ لا بيرليک‌ده قوشا گونبذلري قورويور. هله ايستي سو, آجي چايي قيزديرير. آدلار ده‌ييشديريلسه لر ده هله آبگرم “ايستي سو” و رود شور”آجي چاي” دير بيزه.
من قاراقانين پارچالانماسينا دوشونن‌ده سن بيرلشمه سينه, سن غيبعلي يه دوشوننده من تيليم خانا دوشوندوم و سن اونلارين آوادا دئييشمه لرينه. آوا گدي‌ييندن تيليم‌خان گديگينه يول سالديق, اينجي قاراني آشيب, قيرخ بولاق‌دان سؤز آچديق و “چشمه علي ”يه دؤنموش علي بولاغيندان سو ايچديک. مؤولاميز علي يه سيغيناراق چاناقچي داکي علوي لره سايغيميز اولارکن, ميصيرقاندا اکبرخانا فاتحه اوخودوق.
حکيمين بئشينجي قورولتاييندا مره‌غئيه قوناق گلدين. احوالينی سورابيلمه ديم. واختين آزلغيندان مقاله نله تيليم خان و غيبعلي ني دئييشمه يه سالابيلمه دين و من اوزولدوم. سونرا کمالي محضرينده قرارلاشديق, سوز آچديق, سؤز وئرديک: قاراقانا دوشونه‌ک, اولوسا، ائله, آزربايجانا دوشونک.
و ايندي…
سن اوردان چيخ من بوردان…

Thursday, August 07, 2008

قاسيم همدانلي



قاسيم همدانلي

اينسانلارين حياتيندا گيزلين قهرمانليقلار اولور. عيني بو قهرمانليقلاري کيمسه گؤرمز. بلکه اينسان اؤزو ده اونون فرقينده اولماز. چونکو قهرمانليقلا نتيجله نن عمل قهرمان اولماق آماجي ايله ياپيلماز. تاريخ بو کيمي، کيمسه نين دويماديغي، گؤرمه ديگي قهرمانليقلارلا دولودور. بعضن بير آن، يالنيز بيرجه آن اينسانين ايچينده مجهول ائنئرژي قايناقلاريني اويادير و پاسسيو گؤرونن هانسيسا اينساني بير ائيلم آدامينا چئويرير. فردلرين حياتينداکي بو اولاي ميلتلرين ده حياتيندا باش وئرير. زاوالا محکوم ائديلميش، تاريخين گوندميندن ديشلانان بير ميلت بير آنين ايچينده ديريليش و روحي يوکسليش ساواشينا قالخير.
***
قاسيم همدانلي ايله ايلک دفعه 1992-جي ايلده تانيش اولدوم. الينده بير کامئرا آذربايجانين موختليف بؤلگه لريني گزير، رئپورتاژلار حاضیرلاییب آوروپادا داغيديردي. بوتون ماددي و معنوي گوجونو آذربايجاني تانيتماغا يؤنلتميشدي. ايلک تانيش اولدوغوموز زامان باکييا يئرلشمه نين يوللاريني آختاريردي. تورکييه ده ياشاديغي و ايستانبول شيوه سيني سئوديگي اوچون دانيشيغيندا بير ده شيرين ايستانبول لهجه سي دويولوردو.

1999- جو ايلدن اعتيبارن سورکلي اولاراق آذربايجاندا ياشيييردي. باييلدا اؤزونه کيچيک بير ائو آلميش اورايا داشينميشدي. بير دفعه بير نئچه گونئيلي بير يئرده اونون ائوينه قوناق گئتميشديک. بير دفعه "قاسيم بئي ندن ايسوئچي بوراخيب باکييا يئرلشدين؟" دئيه سوردوم. جاوابيندا "آرتيق ياشلانميشام. اؤلوموم ياخينلاشميش. قوربت ائلده اؤلمک ايستميرم. وطن تورپاقغيندا دفن اولماق ايسته ييرم"-دئميشدي.

2000- جي ايله کئچن گئجه بؤيوک رسول اوغلونون اوفيسينده توپلاشميشديق. يئني ايلي اؤز ساده ايمکانلاريميزا گؤره قوتلاييرديق. 6-7 نفر گونئيلي آدام ايديق. بوللوجا آراق ايچميشديک و هر کس باشارديغيني دئييردي. او گئجه قاسيم بي منسوبو اولدوغو همدان يؤره لري نين ماهنيلاريني قاوال چاليب سؤيله ييردي. همدان منيم اوچون آذربايجانين ان آز تانيديغيم بؤلگه سي اولدوغوندان دولايي ديقتله قاسيم بئيين سؤيله ديگي شرقيلري دينله يير و حئيرت ائديرديم. حئيرت ائديرديم، چونکو گئرچکدن ده همدان و يؤره سيندن تانيماميز، بيلمه ميز و آذربايجانين موسيقيسينه قازانديرماميز گرکن چوخلو خالق ماهنيلاريني ائشيديرديم. او گئجه حيسس ائتديم کي، بوتون آراشديرمالاريما باخماياراق، يوردومو آيرينتيلي شکيلده تانيميش دئييلم. بو گون ده او فيکيرديم کي، همدان اوزرينه گئنيش بيلگي صاحيبي دئييليک. باکيداکي حياتيميز بؤيله سينه داوام ائديردي.

ائلچي بئيين وارليغي بيز گونيليلر اوچون بير شانس ايدي. اونون شخصيتي نين جاذيبه سي بير چوخلاري اوچون گووَن قايناغي ايدي. ائلچي بئيه بير دوست کيمي ائله آليميشديق کي، اونو بير هفته بوتؤو آذربايجان بيرليگي نين توپلانتيسيندا گؤرمه سه يديک داريخارديق. هر هفته نين 6- جي گونو ب اب - ين توپلانتيسيندا ائلچي بئيدن ائنئرژي آليرديق. يالنيز ائلچي بئيلي گونلر اوزون سورمه يه جکدي. 2000- جي ايلين آوقوست آييندا ائلچي بئي آنکارادا وفات ائتميشدي. بوتون آذربايجان ياس ايچينده ايدي. اينسانلارين گؤز ياشلاري سئل اولوب آخيردي. بيز گونئيليلري گؤره ن ياشلي قادينلار باياتي سؤيله ييب آغلايا-آغلايا بوينوموزا ساريليب، " بئي سيزلري چوخ سئويردي، اووووي"- دئييرديلر. ائلچي بئيين اؤلومونه اينانا بيلميرديک. ايچيميزي درين بير قورخو سارميشدي. دوشونوردوک کي، باکيداکي ائلچي بئيسيز حياتيميز نئجه اولاجاق؟ من ائله بيليرديم، حتّی بوتون بيلديکلريم ياديمدان چيخيب. ائلچي بئي اؤلموشدو و بيز يالنيز قالميشديق.
آوقوست آيي نين 22- ده ائلچي بئيين جنازه سي باکييا گلدي. باکي هاوا آلانيندا ائلچي بئيين جنازه سيني قارشيلاماق اوچون بؤيوک ايزديحام وار ايدي. حياتيمدا بئله بير جنازه تؤره ني گؤرمه ديم و گؤره جگيمي ده سانميرام. ائلچي بئيين جنازه سيني گونباتان چاغي اؤز ائوينه آپارديلار.

آوقوست آيي نين 23-ده ائلچي بئيين جنازه سي علملر آکادئميياسينا گتيريلدي. اورادا جنازه ايله ويداع تؤره ني گئرچکلشه جکدي. آذربايجان پرئزيدئنتي حئيدر علييئو ده ائلچي بئيين جنازه سي قارشيسيندا گليب باش اَييب ويداعلاشدي. علملر آکادئميياسي نين حَيَطينده چوخ ايزديحام وار ايدي. آکادئمييانين حَيَطينه سيغمايان ايزديحامين چوخ بؤيوک بير بؤلومو ده حوسئين جاويدين هئيکه لي نين اؤنونده ايدي. هر کسين ايچيني درين کدر سارميش و گؤزلردن دورمادان ياشلار آخيردي. هر کس باشينيني آشاغي ساليب ايچين-ايچين آغلارکن، بيردن آکادئمييانين بيناسي نين اوستوندن بير سس هامينين ديققتيني جلب ائتدي. قاسيم بئي ايدي. ايلک عاغليما گلن سوال بو اولدو: قاسيم بئي بينانين اوستونه نئجه چيخميش؟ سهو ائتميرمسه ائلملر آکادئميياسي 9 مرتبه دير. قاسيم بئيين الينده چوخ بؤيوک بير بايراق وار ايدي. اوزون بير آغاجا باغلاديغي بايراغي بينانين اوستونده دالغالانديراراق "ائلچي بئي اؤلمز وطن بؤلونمز"- دئييردي. آنجاق بوغازيني سيخان کدر سؤزلريني تکرار- تکرار سؤيله مه يه مانع اولوردو. هامي نين ديقتي قاسيم بئيه يؤنلميشدي. قاسيم بئيين بو داورانيشي ايوان تورگينئوين "رودين" اثريني منه خاطيرلاتدي. رودين حياتي نين سونوندا فرانسانين بؤيوک اينقيلابينا قاتيليب و بير بينانين اوزرينده آزادليق بايراغيني دالغالانديرير. بلکه ده قاسيم بئيين بوتون حياتي نين معناسي اونون بو داورانيشيندا تجللي ائتمیشدی. منيم ده ذهنيمده قاسيم بئي همدانلي او گؤرونتو ايله قالدي.

داها سونرا من باکيدان آيريلاسي اولدوم. باکي خاطيره لريم ايسه روحوما يازيلميشدي. ائشيتديم کي، قاسيم بئي ده بير گون ائوينده قلب آغريسيندان وفات ائديبدير. قاسيم بئيين "وطنده اؤلمک ايسته ييرم" سؤزو ياديما دوشدو. قاسيم بئي همداندان آوروپايا گئتدي، اؤلمه سي اوچون ده وطنيني سئچدي. منيم خياللاريمدا قاسيم همدانلي علملر آکادئميياسي نين اوستونده دالغالانديرديغي آذربايجان بايراغي ايله قالدي.

گونتاي گنجالپ


08.08.08



Güntay Gəncalp
Qasım Həmədanlı

İnsanların həyatında gizlin qəhrəmanlıqlar olur. Yəni bu qəhrəmanlıqları kimsə görməz. Bəlkə insan özü də onun fərqində olmaz. Çünkü qəhrəmanlıqla nəticələnən əməl qəhrəman olmaq amacı ilə yapılmaz. Tarix bu kimi, kimsənin duymadığı, görmədiyi qəhrəmanlıqlarla doludur. Bəzən bir an, yalnız bircə an insanın içində məchul enerji qaynaqlarını oyadır və passiv görünən hansısa insanı bir eyləm adamına çevirir. Fərdlərin həyatındakı bu olay millətlərin də həyatında baş verir. Zavala məhkum edilmiş, tarixin gündəmindən dışlanan bir millət bir anın içində diriliş və ruhi yüksəliş savaşına qalxır.

***
Qasım Həmədanlı ilə ilk dəfə 1992-ci ildə tanış oldum. Əlində bir kamera Azərbaycanın müxtəlif bölgələrini gəzir, reportajlar hazırlayıb Avropada dağıdırdı. Bütün maddi və mənəvi gücünü Azərbaycanı tanıtmağa yönəltmişdi. İlk tanış olduğumuz zaman Bakıya yerləşmənin yollarını axtarırdı. Türkiyədə yaşadığı və İstanbul şivəsini sevdiyi üçün danışığında bir də şirin istanbul ləhcəsi duyulurdu.

1999-cu ildən etibarən sürəkli olaraq Azərbaycanda yaşıyırdı. Bayılda özünə kiçik bir ev almış oraya daşınmışdı. Bir dəfə bir neçə Güneyli bir yerdə onun evinə qonaq getmişdik. Bir dəfə “Qasım bəy nədən İsveçi buraxıb Bakıya yerləşdin?” deyə sordum. Cavabında “Artıq yaşlanmışam. Ölümüm yaxınlaşmış. Qürbət eldə ölmək istəmirəm. Vətən torpaqğında dəfn olmaq istəyirəm”- demişdi.

2000-ci ilə keçən gecə Böyük Rəsuloğlunun ofisində toplaşmışdıq. Yeni ili öz sadə imkanlarımıza görə qutlayırdıq. 6-7 nəfər Güneyli adam idiq. Bolluca araq içmişdik və hər kəs başardığını deyirdi. O gecə Qasım bəy mənsubu olduğu Həmədan yörələrinin mahnılarını qaval çalıb söyləyirdi. Həmədan mənim üçün Azərbaycanın ən az tanıdığım bölgəsi olduğundan dolayı diqqətlə Qasım bəyin söylədiyi şərqiləri dinləyir və heyrət edirdim. Heyrət edirdim, çünkü gerçəkdən də Həmədan və yörəsindən tanımamız, bilməmiz və Azərbaycanın musiqisinə qazandırmamız gərəkən çoxlu xalq mahnılarını eşidirdim. O gecə hiss etdim ki, bütün araşdırmalarıma baxmayaraq, yurdumu ayrıntılı şəkildə tanımış deyiləm. Bu gün də o fikirdəyəm ki, Həmədan üzərinə geniş bilgi sahibi deyilik. Bakıdakı həyatımız böyləsinə davam edirdi.

Elçibəyin varlığı biz Günylilər üçün bir şans idi. Onun şəxsiyyətinin cazibəsi bir çoxları üçün güvən qaynağı idi. Elçibəyə bir dost kimi elə alımışdıq ki, onu bir həftə Bütöv Azərbaycan Birliyinin toplantısında görməsəydik darıxardıq. Hər həftənin 6-cı günü BABın toplantısında Elçibəydən enerji alırdıq. Yalnız Elçibəyli günlər uzun sürməyəcəkdi. 2000-ci ilin Avqust ayında Elçibəy Ankarada vəfat etmişdi. Bütün Azərbaycan yas içində idi. İnsanların göz yaşları sel olub axırdı. Biz güneyliləri görən yaşlı qadınlar bayatı söyləyib ağlaya-ağlaya boynumuza sarılıb, “Bəy sizləri çox sevirdi, ooooyyy”- deyirdilər. Elçibəyin ölümünə inana bilmirdik. İçimizi dərin bir qorxu sarmışdı. Düşünürdük ki, Bakıdakı Elçibəysiz həyatımız necə olacaq? Mən elə bilirdim, hətta bütün bildiklərim yadımdan çıxıb. Elçibəy ölmüşdü və biz yalnız qalmışdıq.

Avqust ayının 22-də Elçibəyin cənazəsi Bakıya gəldi. Bakı hava alanında Elçibəyin cənazəsini qarşılamaq üçün böyük izdiham var idi. Həyatımda belə bir cənazə törəni görmədim və görəcəyimi də sanmıram. Elçibəyin cənazəsini günbatan çağı öz evinə apardılar.

Avqust ayının 23-də Elçibəyin cənazəsi Elmlər Akademiyasına gətirildi. Orada Cənazə ilə vida törəni gerçəkləşəcəkdi. Azərbaycan prezidenti Heydər Əliyev də Elçibəyin cənazəsi qarşısında gəlib baş əyib vidalaşdı. Elmlər Akademiyasının həyətində çox izdiham var idi. Akademiyanın həyətinə sığmayan izdihamın çox böyük bir bölümü də Hüseyn cavidin heykəlinin önündə idi. Hər kəsin içini dərin kədər sarmış və gözlərdən durmadan yaşlar axırdı. Hər kəs başınını aşağı salıb için-için ağlarkən birdən Akademiyanın binasının üstündən bir səs hamının diqətini cəlb etdi. Qasım bəy idi. İlk ağlıma gələn sual bu oldu: Qasım bəy binanın üstünə necə çıxmış? Səhv etmirəmsə Elmlər Akademiyası 9 mərtəbədir. Qasım bəyin əlində çox böyük bir bayraq var idi. Uzun bir ağaca bağladığı bayrağı binanın üstündə dalğalandıraraq “Elçibəy ölməz vətən bölünməz”-deyirdi. Ancaq boğazını sıxan kədər sözlərini təkrar-təkrar söyləməyə mane olurdu. Hamının diqqəti Qasım bəyə yönəlmişdi. Qasım bəyin bu davranışı İvan Turginevin “Rudin” əsərini mənə xatırlatdı. Rudin həyatının sonunda Fransanın böyük inqilabına qatılıb və bir binanın üzərində azadlıq bayrağını dalğalandırır. Bəlkə də Qasım bəyin bütün həyatının mənası onun bu davranışında təcəlli etmişdi. Mənim də zehnimdə Qasım Bəy Həmədanlı o görüntü ilə qaldı.

Daha sonra mən Bakıdan ayrılası oldum. Bakı xatirələrim isə ruhuma yazılmışdı. Eşitdim ki, Qasım Bəy də bir gün evində qəlb ağrısından vəfat edibdir. Qasım bəyin “Vətəndə ölmək istəyirəm” sözü yadıma düşdü. Qasım bəy Həmədandan Avropaya getdi, ölməsi üçün də vətənini seçdi. Mənim xəyallarımda Qasım Həmədanlı Elmlər Akademiyasının üstündə dalğalandırdığı Azərbaycan bayrağı ilə qaldı.

08.08.08

Friday, June 13, 2008

کشته و زخمی شدن چندین نفر در درگیری بین تورکها و کردها در شهر اسدآباد استان همدان آزربايجان



کشته و زخمی شدن چندین نفر در درگیری بین تورکها و کردها در شهر اسدآباد استان همدان آزربايجان

اویرنجی نیوز: بنا به گزارشات تایید نشده از همدان، در درگیری بوجود آمده بین تورکها و کردهای اسد آباد در چندین روز گذشته بیش از 30 نفر کشته و زخمی شده اند.

درگیری زمانی آغاز شد که یک جوان کرد و ترک به نزاع پرداختند که جوان کرد به دست ترکهای خاکریزی کشته شد. بلافاصله نیروهای انتظامی به حمایت از کردها وارد معرکه شد که یک ترک خاکریزی با تیر مستقیم نیروی انتظامی کشته شد. بعد از تیر اندازی نیروهای امنیتی به سوی ترکهافترکها هم به سمت مامورین آتش گشودند که یک سرباز کشته و چندین سرباز دیگر زخمی شدند.

همچنین فرمانده یگان ویژه حاصر در درگیری، توسط ترکها زخمی شد که حال آن به شدت وخیم است. تعداد زیادی از دو طرف توسط نیروهای ضد شورش دستگیر شدند. در شهر حکومت نظامی برقرار شده و بسیاری از مغازه ها هنوز تعطیل می باشند.

اطلاعات جدید در مورد دعوای طایفه‌ای در اسدآباد همدان
ژوئن 14, 2008 با ارمغان
http://armagan.wordpress.com/

امیر آقا یکی از خوانندگان خوب وبلاگ پاسخی برای مطلب قبلی(نزاع محلی در اسدآباد همدان / طایفه‌ای یا قومی؟) نوشته‌اند که عینا درج میشود:

من اهل اسدآباد هستم در درگیریها 25 نفر زخمی و3 نفر کشته شده اند وبین طوایف ترک بوده و کرد کشته شده داماد یکی از ترکهاست و کردها بعداز آن وارد معرکه شده اند و نیروی انتظامی با تیر اندازی باعث شدت درگیری شد

ممنون از توضیحات دوست خوبمون امیر.

Friday, June 06, 2008

اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا همدانین لاله‫جین بؤلگه‫سیندن احمد درویشی گوموش میدالی آلیب



باشقا بیر نه‫دن / آنا یوردوم وبلاگی
قئزاران ۱۵, ۱۳۸۷


اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا، مقاله یازماق یاریشماسیندا، همدانین لاله‫جین بؤلگه‫سیندن احمد درویشی آدیندا بیر تورک اؤیرنجی گوموش میدالی آلیب و باشقا بیر خانیم، مریم غفوری ایفتیخار دیپلومو آلمیشدیر…
منجه چوخ اؤنملی خبردیر و بونون ده‫یه‫ری تکجه بیر باغلانتی وئرمکدن داها چوخ دور، چونکو بئله دوشونورم ایرانین رسمی و رسمی اولمایان مئدیاسیندا اولدوقجا یئترلی یاییلمایاجاق! نه‫ده‫نی بللی و آیدین‫دیر و چوخ آچیقلامیرام!

بو خبردن چوخلو سونوجلار آلماق اولار، آنجاق منیم فیکریمه یئتیشنلر بونلاردیر:

۱- ایرانلی تورکلر، آنادیللرینی اوخوللار و بیلی‫یوردلاردا بیلیمسل فورماسیندا اوخوماماق، و اؤزللیکله آذربایجانین ان اوزاق یئرلرینده فارسلاشدیرمانین ان گوجلو شکیلده آپاریلماسینا باخمایاراق، اؤز آنادیللری و وارلیقلاریندان واز گئچمه‫میشلر و بونو گؤروروک کی همدانین لالجین بؤلگه‫سیندن بیر گنج اؤیرنجی، دونیالیق تورکجه اولیمیپیاتلاریندا ایکینجی یئره ال تاپیر و بئله بیر سوئیندیریجی اولای، آذربایجانین بوتون بؤلگه‫لرینده، آسیمیلاسیونون کسینلیک ایله اوتوزماغینی و بورنو یئره سورتولمه‫سینی گؤسته‫ریر. قوتلو اولسون.

۲- بو دوغو و ایسلامی اؤلکه‫لر و یا کولتورلر آراسیندا بیر رئکورد ساییلابیلر! آلتینجی اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا یوز اون اوچ اؤلکه‫ قاتیلمیشلار و بو تورکجه دیلینین دونیادا گوجلو، جانلی و اؤزل دورومونو گؤستریر. بو اولای، ایران‫دا تکجه بیر دیلی کورسو اوستونده اوتوردانلار و تورکجه دیلی ایله دوشمانلیق ائدنلری اوتاندیرابیلر.

آنا یوردوم

Saturday, May 31, 2008

احمد درويشي از شهر لالجين- استان همدان آزربايجان، برنده مدال نقره مسابقه مقاله نويسي ششمين المپيادهاي زبان تركي



احمد درويشي از شهر لالجين- استان همدان آزربايجان، برنده مدال نقره مسابقه مقاله نويسي ششمين المپيادهاي بين المللي زبان تركي

http://hemedan-az.blogspot.com/

مدال نقره ششمين المپيادهاي بين المللي زبان تركي –بخش مسابقه مقاله نويسي- را كه بين تاريخهاي ٢٢ مارس و ٢ جولاي در شهرهاي آنكارا و استانبول برگزار شد، احمد درويشي از شهر للين (لالجين) استان همدان آزربايجان جنوبي از آن خود ساخت. مريم غفوري نيز جائزه مانسيون را بدست آورد. مراسم اهداي جوائز برندگان المپياد مذكور در تاريخ اول ژوئن از كانالهاي تلويزيوني سامان يولو، كرال تي.وي. و كانال آ. تركيه همزمان پخش خواهد شد.

در ششمين المپيادهاي تركي، ۵۵۰‬دانش آموز از ١١٣ جهان كشور شركت داشتند. اين المپيادها در دوشاخه تركي به عنوان زبان خارجي و تركي به عنوان زبان مادري داراي مسابقاتي در بخشهاي مكالمه، انشاء، دستور زبان، آواز، شعر، تقديم، فرهنگ عمومي، توانائيهاي ويژه، مقاله نويسي، گيشه هاي معرفي كشورها مي باشد. مسابقات با هدف تعميم و گسترش زبان تركي در كشورهاي مختلف جهان برگزار مي‌شود. دانش آموزان شركت‌كننده در المپيياد زبان تركي به مدت ده روز در تركيه اقامت كرده و علاوه بر استانبول از برخي شهرهاي ديگر تركيه همانند آنكارا، بورسا ، ازمير، ارضروم و قاضي آنتپ نيز ديدار خواهند كرد.

مسابقات مقاله‌نویسی مختص دانشجویان دانشگاهها بود و مقالات شرکت‌کنندگان میبایستی در یکی از چهار موضوع اصلی 1-آموزش و پرورش، 2-مسائل پیش روی جوانان و راه حلها، 3-گرمایش شدن و خشکسالیها و 4-صلح ارائه میگردید. احمد درویشی علاوه بر مدال نقره، 1250 لیره ترک پاداش نقدی معادل نزدیک یک میلیون تومان دریافت خواهد کرد.

http://www.turkceolimpiyatlari.org/images/stories/File/yarismalar/makale.htm

Thursday, May 29, 2008

مردم تورک اسدآباد جنازه یکی از مقتولین جنایت پژاک را تشییع کردند



مردم تورک اسدآباد جنازه یکی از مقتولین جنایت پژاک را تشییع کردند

میللی شورا- هفتم خرداد ماه: فارس: پيكر شهيد سرهنگ "علي مرتضايي بهار" رييس پليس پيشگيري هنگ مرزي بانه امروز در ميان حزن و اندوه اهالي شهرستان اسدآباد همدان تشييع شد. سرهنگ مرتضايي‌بهار صبح روز پنج‌شنبه هفته گذشته هنگام عزيمت به محل كارش در شهرستان بانه توسط عوامل ضد انقلاب به درجه رفيع شهادت نايل گشت. در آيين تشييع پيكر شهيد مرتضايي بهار جمعي از همرزمان وي و قشرهاي مختلف مردم اسدآباد شركت داشتند.

Sunday, May 25, 2008

پرويز محمدي`نين توركجه قوشوقلاريندان- قوروا درجه زين همدان- آزربايجان




من قوروالويام
Mǝn Qorvaluyam


پرويز محمدي`نين توركجه قوشوقلاريندان- قوروا درجه زين (همدان- آزربايجان)
Pǝrviz Mohǝmmǝdi’nin Türkcǝ Qoşuqlarından
Qorva Dǝrcǝzin, Hǝmǝdan, Azǝrbaycan
اشعاري از پرويز محمدي- قوره درجزين همدان- آزربايجان


مئهران باهارلي

وبلاگ همدان- آزربايجان
http://hemedan-az.blogspot.com/


سٶزوموز

پرويز محممدي گونئي آزربايجان`ين همدان اوستانيندا يئرله شه ن درجه زين`ين قورواسينداندير. بوسنادا ياشايان محممدي`نين تورك و فارس ديللرينده قوشوقلاري (شئعرلري) واردير. اونون توركجه قوشوقلارينين ديلي، سون درجه آخيجي و يالين (ساده)، و عئيني آندا اولدوقجا گوجلودور:

گنه بير گون بيزيم باغا گلگينه ن
شئعر باغومدان بير دسته گول درگينه ن
شئعر باغومدا مارال مارال گزگينه ن
ياپراقومو آياقوينان ازگينه ن
بولبولون نغمه سي منيم سؤزومدو
الينده کي او دسته گول
شئعريم دئييل، سؤزوم دئييل
اوره گيمدي، اؤزومدو

محممدي`نين توركجه قوشوقلاريندا اينسان، سئوگي و اينسان سئوگيسينين تمل يئري واردير. اونون قوشوقلاريندان يونوس ايمره، پيرسولطان و شاه ايسماعيل`ين ييپارلي (معطر) اييي گلير، اونلاردا بو اولولارين ايزي گؤرونور. بو شئعرلرين بؤيوك بير بؤلومو ديل، دوشونجه و ايشله دييي قونولار باخيميندان تيپيك قيزيلباش-علوي شئعريدير. همدان اوستاني بيليندييي كيمي بوگون ده قيزيلباش قالينتيلارينين - فارس صوفي طريقتلري و كورد اهل-ي حاقلاردا اريمكده اولسالار دا- ياشاديغي بير بؤلگه دير:

قوروالو عاشيقه م،
اليمده سازوم
حق درگاهونا گئديره م
واردو نييازوم

منه دلي دئيين
دلي‌يه م، دلي
حقق`ه عاشيقه م من
موولام علي`دي، علي

من گئديره م حق يولانا نهايت
آللاه`ون عئشقيدي منه کيفايت
قوروالو عاشيقه م، قالون سلامت
قوروالونو اسير ائتمه ز جهالت

من سايين پرويز محممدي`نين توركجه شئعرلريندن قيسسا بير توپلونو سؤزوموزده يايينلاييرام. بئله بير اينجينين (جواهيرين) همدان`ين قوروا`سيندان چيخماسي، آزربايجان قوشوغو اوچون بؤيوك بير قازانج و تورك گؤركسؤزو (ادبيياتي) آچيسيندان تاريخي بير اولاي (حاديثه)دير.

مئهران باهارلي

پرويز محمدي شاعري از قروه درجزين در استان آزربايجاني همدان است. وي كه اكنون در بوسني ساكن است داراي اشعار تركي و فارسي است. زبان شعر تركي وي بسيار روان و ساده و در عين حال فوق العاده قدرتمند است.

گنه بير گون بيزيم باغا گلگينه ن
شئعر باغومدان بير دسته گول درگينه ن
شئعر باغومدا مارال مارال گزگينه ن
ياپراقومو آياقوينان ازگينه ن
بولبولون نغمه سي منيم سؤزومدو
الينده کي او دسته گول
شئعريم دئييل، سؤزوم دئييل
اوره گيمدي، اؤزومدو

عشق، انسان و عشق به انسان اساس شعر تركي وي را تشكيل مي دهد. در اين اشعار كه از آنها بوي معطر يونوس ايمره، پير سولطان و شاه اسماعيل به مشام مي رسد، رد اين بزرگان ديده مي شود. بخشي بزرگ از اين اشعار، به لحاظ زباني، تفكر و موضوعاتي كه مطرح مي كنند، نمونه تيپيك شعر قزلباش-علوي مي باشند. همانگونه كه معلوم است استان همدان، امروز نيز منطقه اي است كه بازماندگان تركان صوفي قزلباش- هرچند در حال تحليل رفتن در طريقتهاي تصوف فارسي و اهل حقهاي كرد- را در خود جاي داده است.

قوروالو عاشيقه م،
اليمده سازوم
حق درگاهونا گئديره م
واردو نييازوم

منه دلي دئيين
دلي‌يه م، دلي
حقق`ه عاشيقه م من
موولام علي`دي، علي

من گئديره م حق يولانا نهايت
آللاه`ون عئشقيدي منه کيفايت
قوروالو عاشيقه م، قالون سلامت
قوروالونو اسير ائتمه ز جهالت

من مجموعه اي كوچك از شعرهاي تركي پرويز محمدي را در سؤزوموز منتشر مي كنم. ظهور جواهري اينچنين در قوره همدان، حادثه اي تاريخي در ادبيات تركي و دستاوردي بزرگ براي شعر آزربايجان است.

مهران بهاري

بو قوشوقلار سؤزوموز طرفيندن يازيم (ايملا) باخيميندان كؤنوتولموشدور (ائديت ائديلميشدير).
قوشوقلارين آغيز اؤزه لليكلري، اولدوقلاري كيمي قورونموشدور. مئهران باهارلي


قايناق: تاریخ هنر و باستانشناسی از قروه درجزین تا سارایو
http://www.parvizm.persianblog.ir/





-----------------------------------


سیزلره من سالاموم وار
SİZLƏRƏ MƏN SALAMIM VAR


سیزلره من سالاموم وار
حقدن سیزه پیاموم وار

آللاه یولون گئده نلر
حق سوزونو دئیه نلر
عئشق رداسین گئیه نلر
سیزلره خوش کالاموم وار
منیم ده تورک مراموم وار

بیزیم دیلده یازانلارا
قلمینه ن قازاماتو قازانلارا
عاشق گوزویله ميللتلره باخلانلارا
دیل یارادان یاریز اولسون
جانلاروز عئشقیله دولسون

ایرانلویام، دینیم ایسلام
دیلیم تورکدو، بونا خوشام
تورک دیلينده اوچان قوشام
منیم باغوم یاندورمایون
حق یولوندان آزدورمایون

تورک دیل ایله دیل آچموشام
حق یولوندا من قاچموشام
سوسوز دیللرده آخموشام
منیم یولوم باقلامایون
اوره گیمی داغلامایون

حئیدر کراردان ايلهام آلانلار
قارا گونده اولدوز کیمین یانانلار
نامردلیگی باشلاروندان آتانلار
حئیدر دیلی بایات الماز
بایاتودان اوره ک دویماز

منه دوشمن تک باخمایون
دیلیمی مندن آلمایون
اوره گیم دارا آسمایون
قوروالویام، من پرویز`ه م
آللاه عئشقیله لبریزه م

--------------------

باخار قوروا
BAXAR QORVA


قوروا، قوروا، یاقچو قروا
بیزه آللاه باخسو قوروا
سرین سولار آخسو قوروا
گوللریمیز آچسو قوروا
.....

قوروا، قروا، بیزیم قوروا
اوردا واردو ایزیم قوروا
حق یولونو چیزیم قوروا
یازسو شئعرین قیزیم قوروا
....

قرووا، قوروا، آدو قوروا
آغوزلاردا دادو قوروا
یاد قالار یادو قوروا
عرشه گئده ر دادو قوروا
....

قوروا، قوروا، جینگیل قوروا
چوگورلری دینگیل قوروا
آلماز قوروا، دینقیل قوروا
توته کلری مین دیل قوروا
.....

قوروا، قوروا، دیلیم قوروا
حق یولونو بیلیم قوروا
یالانلارو سیلیم قوروا
نمازومو قیلیم قوروا
......

قوروا، قوروا، باخار قوروا
حق یولوندا آخار قوروا
عقیق اوزوک تاخار قوروا
اووه لاوا یاخار قوروا

---------------

من قوروالويام – [١٣٥٨ نجي ايل]
MƏN QORVALIYAM
- سال ۱۳۵۸


بولاغلار باشوندا من سوو ايچميشه م
اينسانلوق يولونو سوويب سئچميشه م
عاشيقلار آدونا من آند ايچميشه م
عئشقيمين يولوندا يانوب گئچميشه م
مئهريبان اينسانام، من قوروالويام
با دين-و ايمانام، من قوروالويام

نامردليک يولونو باشدان آتموشام
حقيقت يولونو جاندان آلموشام
علی`نين يولوندا صاديق قالموشام
سعادت کيليدين اوندا تاپموشام
آللاهˊا بنده يه م، من قوروالويام
حق`ه آکنده يه م، من قوروالويام

عاشيقلار سازلارون دييين چالسولا
گویلرده اولدوزلار دييين يانسولا
اوشاغلار دينلرين بيليب قانسولا
حقيقت قاپوسون اولار آچسولا
معريفت اوغلويام، من قوروالويام
عئشقيندن دولويام، من قوروالويام

چاقورون جوانلار کنده گلسيله
معريفت باغلارون بوردا اکسيله
سعادت ميوه سين هر گون درسيله
محببت گوللرين جاندا سرسيله
علی`يه ياوره م، من قوروالويام
مرد-ي ديلآوره م، من قوروالويام

-----------------------

گٶزو یولدادو قوروالو
GÖZÜ YOLDADIR QORVALI


گٶزو یولدادو قوروالو
باشو داردادو قوروالو
کیم چاتار اونون دادونا
دوستو هاردادو قوروالو
گٶزو یولدادو قوروالو
حقدن دویمادو قوروالو

موولام علی بیزه دوست اول
بیزه گٶسته ر یاقچو بیر یول
آللاه`ا بیز بنده اولاک
آللاه عئشقیدن بیز دولاک
محممد`ه اولاک اوممت
حق یولوندا ائده ک هيممت

اوره گیمیز یا حق دئسی
قوروادان گلسی حق سسی
حوسیئن`ی هر دم چاقوراک
اينسانلوق ارکانون قوراک
باشو اوجالسو قوروالو
مورادون آلسو قوروالو

قاراغولام بش اوخوسو
گلسی باغدان گول قوخوسو
اوره کلر عئشقینن دولسو
بیزه موولاموز یار اولسو
یاقچو آد قالسو قوروالو
چيراغو یانسو قوروالو

-----------------

من سنی چوخ سئویره م
MƏN SƏNİ ÇOX SEVİRƏM


من سنی چوخ سئویره م
چوخداندو گوزوم یولدادو
چوخداندو یولون گوزلوره م

سنی من چوخ سئویره م
من سنی چوخ ایستیره م

سن بیر گون گله جکسه ن، من بیلیره م
من سنین اوره گینین نغمه سینی ائشیدیره م
سن گله نده گوزلریم آیدین اولار
سن گله نده گونلریم عئشقله دولار

آخو من سنسیز هیچ کاميل اولمانام
آخو من سندن هئچ زامان دویمانام
سنی یالقوز قویمانانم
گوزلرینه قوربانام

باشونو دایا داغ تک چیيينلریمه
اللرین وئر منیم اللریمه
داغلار تک من سنه دایاق اوللام
سنینله همدم اوللام، سنینله آیاق اوللام

خیالومدا سنی یالقوز قویمادوم
یاشامومدا سنی یالقوز قویمارام
آخو سنسیز من کاميل اولمارام
سندن باشقایا من عاشيق اولمارام

من سنی چوخ ایستیره م
من سنی چوخ سئویره م
چوخداندو گوزوم یولدادو
چوخداندو اوره گیم توودادو

گله جکسه ن بیلیره م
اوره گین نغمه سینی ائشیدیره م
من سنی چوخ سئویره م
من سنی چوخ سئویره م

------------------

[حاق عاشيغي، دلي ناصير]
HAQ ÂȘIĞI DƏLİ NÂSİR


منه دئیين دلی ناصير
هه یه من دلیيه م دلی
عاشيقه م حقق`ه من
موولام علی`دی علی..

قوروالو عاشيقه م،
الیمده سازوم
حق درگاهونا گئدیره م
واردو نيیازوم

منه دلی دئیین
دلي‌یه م دلی
حقق`ه عاشيقه م من
موولام علی`دی علی

من گئدیره م حق یولانا نهایت
آللاه`ون عئشقیدی منه کيفایت
قوروالو عاشيقه م، قالون سلامت
قوروالونو اسیر ائتمه ز جهالت

موولا`نو چاقوران مورادون آلار
قوروالون اوره گینده حق یانار
منه دئیين دئیین دلی دیوانه
قوروالو دینیندن اولماز بیگانه

قروالو ناصير`ه م ، یار علی اوغلو
دریا دریا اوره گیمده سٶز دولو

[سئويتين گئچييينده]
SEVİTİN GEÇİYİNDƏ
در کوچه یار



بو باغومدان
خیالومدا
هر گون سنه باخورام
بو نغمه نی
سنه گوره چالورام
بو شئعریمی سنین ایچین یازورام
بو شئعریمله سنی من چاقورورام
سنی من آختارورام
سنی من آختارورام

خیالومدا هر گئجه
کوچه لرده گزیره م
کوچه لرده اوخورام
پنجره لری آچون!
آی جماعت منه باخون!

بیر گوزه له عاشيقه م من !
بیر گوزه له عاشیق اولموشام
عئشق مئییندن باخون نئجه دولموشام
اونون عئشقینده من اسیر قالموشام
اسیر اولوب اوندان قانات آلموشام
اونون خیالوندا هر گون اوچموشام
اونون خیالوندا قاناد چالموشام
اونون خیالوندا یولوم تاپموشام

آی جماعت !
آی جماعت!
آی جماعت عاشيقه م من
عئشق ایله من گوزه ل دونیا سالموشام
عئشق اوتوندا گئجه گوندوز یانموشام
عئشق ایله من اولدوزلارا چاتموشام
عئشق ایله من قاپولارو آچموشام

آی جماعت عاشيقه م من !
عاشيقه م.
بو نغمه نی سنین ایچین اوخورام
قوی که دونیا عئشقیم بیلسین
عاشيقه م من،
عاشيقه م من، قورخمورام.
عاشيقه م من، اوتانمورام، قورخمورام.

------------------------

[درجزين قورواسي اوينامايا باشلاياندا]
DƏRCƏZİN QORVASI OYNAMAYA BAȘLAYANDA
آنگاه که قروه درجزین به رقص در آید



آی بالابان چالان قوروالو حسین آقا!!
چال سازویو، یاقوش یاقسو
گٶللریمیز دولسو داشسو
سن گویلره باخگونان

آل سازویو چالگونان
بالابانو چالگونان
گویدن نغمه آلگونان
قارانلوق اوره کلرده
گونه ش کیمین یانگونان

چال سازو سیزیللاسو
اوره کده غم قالماسو
قارا غلام بش اوخوسو
آباجوم یاحق توخوسو
خیرالله دوهولون چالسو
شاعير بابا شئعرین یازسو
حق قاپوسون بابا آچسو

قوروادان نامردلیک قاچسو
آللاه بیزه یاقچو باخسو
مولام بیزه یاقچو باخسو
بولاغلاردان سولار آخسو
قوروالو یولونو تاپسو
آللاه`ون عئشقینی دادسو
غم-غصه نی باشدان آتسو

چال سازویو
چال سازویو
اوره کلرده قفس یانسو
گونوللردن دوستلوق داشسو

چال سازیو !
چال سازویو!
چالگونان قوروا اویناسو
آللاه عئشقیدن دویماسو

چال سازویو !
چال سازویو!!

--------------

گنه بیرام گلیری
GƏNƏ BAYRAM GƏLİRİ


گنه بیرام گلیری
گولومسییه گولومسيیه
گنه بولبول ایستیری
اوره ک سوزون، گوله دئیه، گوله دئیه
گنه گونلوم ایستيری پیلوو یئیه، پیلوو یئیه

چالون دوستلار سازلارو
دانققولاسو، دینگیللاسو
وورون دوستلار دوهولو
دامبوللاسو، دیمبیللاسو
چالسو عاشیق چوگورو
زانقوللاسو، زینگیللاسو
چالون داغلار اویناسو
دینگیللاسو، جینگیللاسو
اوخویون ییر هاواسو
جوانلار هالایلاسو
قیز و اوغلان اویناسو
گولومسییه، گولومسییه

گلیری بیرام بیزه، بیرام سیزه
اللره دستمال آلون
اوینایون سیز، اوینایون
بو گونلر تک قالمایون
گیرین سیزلر مئیدانا
اوره گیمیز مئیخانا
گیر میئدانا، گیر مئیدانا
بلکه بو مئیدان قیزه، مئیدان قیزه
ماشاللاه اوغلان قیزه، اوغلان قیزه
هه یه دوستلاروم، هه یه
گنه بیرام گلیری بو ایل سیزه
بو ایل بیزه
گولومسییه، گولومسییه

گنه کوسسا گلیری ذونقوللویا، ذونقوللویا
گنه سوووخ گئدیری خوتوللویا خوتوللویا
هه یه دوستلاروم هه یه
هه یه دوستلاروم هه یه
گنه بیرام گلیری.

---------------

آی پارا
AYPARA


[بو قوشوغو ١٣٥٥ ايللرينده قوشموشام]
این شعروازه ترکی را در سالهای 1355 نوشته ام.

آی پارا !!
آی !! آی پارا !
اوووم قارا، بختیم قارا
اوره گیم یارا،
من اولوم سن چیخ داغا
بلکه بیزه ایشیق یاقا
ایشیقلردن ایمان آخا
گٶی اولدوزدان مونجوق تاخا
گنه آللاه بیزه باخا
گنه آللاه بیز ه باخا
گنه قیزلار اللرینه حنا یاخا

آی پارا !!
آی !! آی پارا !!
کنده گئجه گلیبدی
اولدوزلارو دریبدی
اٶز اووینه سریبدی
باغو سوووخ کسیبدی
بولبول بوردا غریبدی

آی پارا !
من اٶلوم چیخ سن داغا
بلکه کنده ایشیق یاقا
بلکه آللاه بیزه باخا
بولاغلاردان ایمان آخا
قوروالو قیز شئعرین یازا
شئعرلرینی دئیه سازا
عئشق نقشینی گٶیه قازا

آی پارا !!
آی !! آی پارا !
بو گئجه سن چیخگینه ن
قارانلوقو یيخگینه ن
موولام علی بیزه گلسی
بیزیم باغدا اولدوز اکسی
باغلاردا عئشق بارا گلسی
بالاجا باجوم گولون درسی
دفترینده اونو سرسی
موولادان بیز آلاک درسی
موولا درسینی اوخویاک
آللاه آدوندان دویمویاک

کنده گئجه گله نده
اولدوزلارو دره نده
بولبوللارون قناتلارون کئسه نده
بیز گئجه دن قورخمویاق
اوره کلردن ایمانو بیز قوومویاق
اوره کلرده ایمان آیو پارلاسون
هئچ بیر اوره ک ایمانسوز قالماسون

آی پارا !
آی !آی پارا!

---------------

آخ که بو گون نه جور خوشام
AX Kİ BUGÜN NƏ CÜR XOȘAM


یاواش یاواش گون چیخه نده
ایشيقلر ظولمو یيخه نده
پنجره دن نورلار ساچار
منیم گونلوم قاناد آچار
هوسله نه ر، اوینار، اوچار
هوسيیله گوله باخار
گولونه ن دانوشار، گوله ر
گوللرین قدرینی بیله ر
آخ نه گٶزه لدی بو یاشام
حيس ائدیره م که بیر قوشام
قفسددن آزاد اولموشام
سئوگیلریله دولموشام
آخ که بوگون نه جور خوشام
آخ که بوگون نه جور خوشام

-------------------

[قالخ و تانريني سسله- ١٣٦٤ نجو ايل]
QALX VƏ TANRINI SƏSLƏ 1364
بر خیز و خدا را صدا کن....سال ۱۳۶۴


کیم یاتوبدور، کیم اویاق؟!!
کند سسسیز، کند بختسیز
کیمسه دن یوخدور جواب
دوردو چیخدی او داما
باخدو هر یئر قارالو
چوخ اوره کلر یارالو
ار و آرواد آرالو
یوخدو کندین هئچ حالو
غم گٶیدن یاقورو
کٶپک مات مات باخورو
گٶزدن یاشلار آخورو.

کیم یاتوبدو، کیم اویاق.؟!
اوره گینده یوخدو تاب
کیمسه دن یوخدو جواب.
گنه او سسله ندی
کندینی چاقوردو
اوره کدن باقوردو
حئیف اولسون، یوخولار آقوردو
دودمان داغولدو
سوزلر داد-و بی داد اولدو
...

گنه باخدو هر یانا
گنه اوت دوشدو جانا
دئدی آللاه سندن من مددلر ایستيره م
من یولوندان چیخمه ره م
باتلاقلاردا ایتمه ره م.

..اوره گینده بیر اوجا سس گلدی.
دئدی ائی بنده-يی خدا
مني چاقورسه ن اوجا
قالماز کندین یوخودا

نااومید اولما، گنه سن کندی چاقور
علی`نین عئلمین قور
اينسانلوق مشعلینی اوجالاردا یاندور
قورخما کندین اویانار
علی`نین عئشقی اوره کلرده یانار
گنه کندین باشو اوجالار

گنه کندین شاد اولار
نااومید اولما
اوره کدن چاقور خدا
اوره كدن چاقور خدا

-------------------

هاردا قالدون گلمه دين
HARDA QALDIN GƏLMƏDİN


سنين عئشيقندن ياندوم
بير نسيم تک اوره گيمه، اسمه دين
او زامانلار که سنی چاقوراردوم
حسرتيندن اوت توتاردوم، ياناردوم
کيشی آغلاماز دئيه دئيه
اوککور اوککور اوره گيمده آغلاردوم

او زامانلار که هر شئی سنی يادوما سالاردو
رويالاردا گونلوم گٶزو داييم سنه باخاردو
اوره گيم سنين آدون چاقوراردو
سنين آدونو اولدوزلارا يازاردو
او زامانلار سنين عئشقين منی دلی ائده ردی
سنی گوره نده اوره گيم تيتره ردی
اوره گيم سنه باخاردو سوسوز بير اينسان کيمين
آمما اٶزوم اوتاناردوم باخا بيلمه زديم سنه
باخوشلارون غوغا ائدره دی منده
باشومو آشاغو سالاردوم
اٶزومو ايتيره رديم، آزاردوم
ديليم باغلاناردو، دانوشا بيلمه زيديم
اوتوندا ياناردوم، دينمه زيديم
دريالار جک سوزوم واردو سنه
عئشقين ياندوراردو منی
باخوشون قاندوراردو منی

ايندي ده گنه
حالا گٶزوم يولدادو
اوره گيم سندن هئچ وقت دويمادو
شئعرلريمنه ن چاقورورام من سنی
من سازومنان آختارورام من سنی
او زاماندان حالا گٶزوم يولدادو
اوره گيم سندن هئچ وفت دويمادو
سٶزلريمی سازومدا من چالورام
سازومنان من عئشقينده يانورام

گنه بير گون بيزيم باغا گلگينه ن
شئعر باغومدان بير دسته گول درگينه ن
شئعر باغومدا مارال مارال گزگينه ن
ياپراقومو آياقوینان ازگينه ن
بولبولون نغمه سی منيم سٶزومدو
الينده کی او دسته گول شئعريم دئييل
سٶزوم دئييل
اوره گيمدی، اٶزومدو

----------------

ياشام گٶزه لدی:[درجزين قورواسيندا ياشام- ١٣٦٤]
YAȘAM GÖZƏLDİ: DƏRCƏZİN QORVASINDA YAȘAM
زندگی در قروه درجزين ۱۳۶۴


گٶردون او گونلری سن
او اوجامان داغلارو
ناسيل و نه جور قيش سوووق آلتوندا
ييقينيب سيخيليب
ديزلرين قوجاقلايوب کيزله ميشدی
سانکی قيشدن قورخوب قار آلتونا گيريب
برکينيب گيزله نميشدی
نه جراتی، نه هيبتی
داغدا داغلوق قالماموشدو
باشوندا اوت يانماموشدو
....

گٶردون باغلاردا
لوپ لوت، کميک ايسکيليت کيمين آقاچلارو
ياپ يالقوز
بو داغلاروندا نه بير قورو ياپراق
نه بیر بالا قوش
قيراغلاروندا نه بير کووا اوت
نه ياشول پارلاق قياق
نه بیر ییر، نه بير سس، نه بير اوخوماق
ايله بيل کی هر شئی سارالموش، سولموش
اٶلوب دونموشودو
..................

گٶردون من بير قارانلوق اووده
اوشودوردوم، تيتريرديم
چرکين کٶهنه پالاسو چولانوب باشوما چکيرديم
روزگارا من بير سٶز دئميرديم
کیمسيیه سٶز دئمیردیم

بير اوغلوم ذوغال ایله کٶهنه لاوالو ديفارلارا
قوش عکسينی چکيردی
گونلری سايوردو
بير گون، ايکی گون
بير آی، ايکی آی......
ديفارلارا خط خط چيزيردی
آروادوم نه دانوشوب دينيردی
آناسو نه دانلويوب قيزيردی

او بير اوغلوم
مات مات باغلو پنجره دن باخوردو
گٶزلريندن داملا داملا گٶزياشلارو آخوردو
اوشاغوم نه گولوردو، آغلوردو
نه ييخيليب قالخوردو
بارماغلارون يالوردو
قيزيم آمما..

قيزيم آمما حالا گولومسه ييردی
گٶزلری ايشيقيدی
بوز اوجاقو دئشيردی
يير اوخوردو، شئعر دئييردی
بلکه ده او عئشق ايشقين
حقی يقين گوروردو
بلکه ده عئشقی قانوردو، حقيقتی بیلیردی
او آللاه`و حيس ائدیردی، تانوردو
بلکه اونون اوره گينده حق چيراغو يانوردو
اوره گينده چوخ اوميدلر وارودو
........

هه يه دوستوم..
او گونلر ايله ايدی...
هر شئی سارالوب، سولوب سونموشودو
اوميدلر بوزلويوب، دونموشودو
هامو یالقوز قالموشدو
اومودوموز شیطان بیزدن آلموشدو
نه بير گله ن، نه بير گئده ن
نه دينه ن، نه دينديره ن
نه سالوب، نه سينديره ن
سانکی کندده آادام .. ياشامدا آننام قالماموشدو
کيمسه حقدن ده بير نيشان آلماموشدو

قيشيدی دوستوم
چوخ سوووخ بير قيش
يير گوندن اوزاغلاشموشودو
گٶی سارالوب بوزارموشودو
اوره کلر محببتدن بوشالموشودو
اومودلار اوره کلرده يانموشدو
......

بير گون قيزيم اوجاق باشوندا ايکن
باجادان اووه بير ايشيق ساچدو
گونه ش الی قاپولارو آچدو
اوويميزه بير مئهريبان نسيم اسدی
اوجاقوموز ايسيندی، ياندو

قيزيم آللاه چاقوردو
گٶنول گولو آچولدو
آروادوم گولومسه دی
سيزی سوويره م دئدی
اوغلانلاروم قاپولارو آچدولا
حقه سارو يورودوله، قاچدولا
....

هه يه دوستوم ..
ايندی گٶرورسه ن
نه جور مئهريبان بير نسيم اسيری
گٶنلوموزدن بيزه خبر گليری
قارلار بالا بالا اريری

داملالار چيزغا چيزغا يول آچوللا
تپه لردن، داغلاردان آشاغو آخوللا
اوشاغوم اوره گينده اومود گولو اکيری
قيش گئديب باهار گليری

دينله، قولاق آس
ائشيديرسه ن يئرين ايسسی نفسينی
دويورسان، ائشيديرسه ن
بولبلولارون، قمرولارون سسينی
گورورسه ن ايسلاق توپراق ايشيلتوندان
آرپالار، بوغدالار
شبدرلر، يونجالار
جوکله ييب باش چوخاردوللا
ياشول آغوزلارون آچوللا
گٶيه، سنه، سمنه، باخوللا
اولار بيزی تانوللا
يوخودان اويانوللا
خوروس کيمی باننوللا
ائشيديرسه ن بولبوللارون سسينی
قوشلارون نغمه سينی
گليلله بو يانلارا
بيزيم کندده قالالا
گوللر اوسته قونالا
اوخويالا، اوينويالا
بيزه قوناق اولالا

....ايندی دوستوم..
سن آللاه`و ياد ايله
اوره گوی شاد ايله
گٶر خانوملار ييغيليبله بير ييره
اوت قويوبلا تنديره
تزه چٶره ک، شيرين فطير ياپوللا
چٶلمکلرده گٶزه ل يئمک آسوللا
اوشاغلار دا فطيرلردن قاپوللا
قيزلر گوله گوله بختلريني آچوللا.

...دوستوم سن
ايندی اوويندن چيخ
غم زيندانون ييخ
توت خانومون اليندن
اوشاغلارون اليندن
گئچ کنديميزين
سوپورولوپ سولانموش
دیفارلارو تزه سوواغلانموش
کوچه لريندن
گئچ ياشول ياپراقلو
آغاچلارون کٶلگه سيندن، سريندن

دینله، قولاق آس
يايولان يير، نغمه، بش
اوولرين آچوخ پنجره سيندن
گل گٶر قيزيمی
اوخويوب يازورو
دولانوب گزيری
گول ياپراقلا
اٶزون اورون به زيری
چوخ سوويری گٶيلرده او اوچماقو
ال اوزادوب اولدوزلارو توتماقو
هردن گئديب اولدوزلارو دريری
گئتيريری دفترينده
مونجوق کيمين ورقلره سه ريری
شاعير اولوبدئ قيزيم
عئشق باغوموزدو بيزيم
بير اوغلوم ..

عيلم-و صنعت اٶرگه شير
دييير گوره ک من هامودان باش اولام
چالوشام من يورولمويام، داش اولام
چوخ ايستيری کنديميز آباد اولا
عالمده، کيتابلاردا
کنديميزدن، بيزدن ده بير ياقچو گٶزه ل آد اولا
او بير اوغلوم..

چالوشورو ساز آلا
تويلاردا بايراملاردا
هم اوخويا، هم چالا
او ايستيری موولادان ايلهام آلا
آناسونا اينسانلوقدان باغ سالا
نه اوخورو، نه يازورو، پوزورو
ارته آغشام .. دامدان داما قاچورو
فيشقا چکيب دستمالونو اوينادورو، آتورو
گٶگه رچين اوينادورو
مات مات گٶيه يا دا قونشو باغچاسونا باخورو
آناسو دا هردن منه قيزيری
نجير بير آتاسه ن ؟ منه ديييری
من ديييره م اٶنه می يوخدو دوستوم
سن ده منيم اسکی قونشوم قيزیسه ن
يادوندادو سن منه نازلو نازلو باخاردون
جانوما اوت سالاردون
عاشيق ائده ردين منی
باشوما خرره ياخاردون
او دلی قانلو گنجدی، جواندو
قوی سوويب سوويلسين
ياشامو، عئشقی دويوب دا گٶرسون
ياشاماقدا بيله سووگی گره کدير..

...اوشاغوم دا ايمه کليری، ييريری
گولوب آغلورو
ييخيليب قالخورو

..من ده دوستوم
آروادومنان، يارومنان
سوپوروره م، سولورام دروازانو، کوچه نی
بئللیره م، اکيره م کالاهلارو، بٶيوک بالا کردينی
يووورام، تميزليره م من ياشامون دردينی

....گل دوستوم ..
گل قاپومو چال
گول وئريب گول آل
ال وئر باروشاق
آجوقو آتاق
ياقچو دانوشاق
حقه قاروشاق
گل دوستوم، گل بيزه
گل بيزه، گلين بيزه
اوتورون تزه سوواقلانموش، لاوالانموش
ائيواندا، دامدا
بولبوللو قوشلو
گوللو چيچه کلی
باغچادا، باغدا
بيز سيزه، اوغلانا، قيزه
قيرميز تاباغلاردا
ايمان، ساز و سٶز
اينسانلوق، دوستلوق ريياسوز
گتيره ک
ناغيل دئيه ک
اوزوم يييه ک
اوشاغلارا حق يولونو گٶرسه ده ک
گلين دانوشاق، گوله ک
خيال آتونو مينه ک
اوره ک يولوندا سوره ک
گلين اينانون، ايناناق
محممد`ه اوممت اولاک
اينسانلوقدان دويموياک
قونشونو آج قویموياک
ديفارونو يونموياک

نفسيميز حق دئسی
گلين سووه ک هر کسی

---------------

شریک ممد یئرلر سنی یورمادو
ȘƏRİK MƏMƏD YERLƏR SƏNİ YORMADI
شریک ممد در سال 1362 نوشتم


هئچ اکارا سنی دالا قویمادو
گئجه گونوز بئل چيینینه ایشله دی
اوروشلوخدا بیچه نده سو ایچمه دی
میل ایردلی سندن یامان گورمدی
دالوجکده بیر کس یامان سٶیمه دی
شریک ممد گون قورودا باتوبدو
بیلن قارداش دوستاقلاردا یاتوبدو

یوخودان دور، چراغو توت، دوش یولا
سو گئتمییه کردیلری چوخ دولا
میربچو یاتمویا، سو دوشه یولا
یولچولارا یول و ایز پالچوخ اولا
مشد ايبراهوم قالانون دینگه سینده
اذان وئریر، بیر غم واردو اونون بوگون سسینده

شریک ممد سویوی گئدیر باشونا
یتیشمييیب اوغلوی یئددی یاشونا
قویماگونان قمیش سنی اٶلدورسو
اٶزگه گلسی چولوی یئردن گٶتورسو
قمیش سنی اٶلدورسه
قاپوی اجل دٶیدورسه

کوسسا ابیل یتیمی
هر یتنی یتیمی
یقجکدیر دالولانا
ووراجکدیر باشونا
بازاردا کوچه لرده
اوخویاجک هر یئرده
شریک گئددی بیچینه
قمیش باتدو قیچینه
قمیش دیی کوزازدو
کوزاز ریشه سین قازدو
ایمانون ساتماموشدو
دینینی آتماموشدو

حئیف آمما دینه یالان قاتدولا
اونا یالان ساتدولا
اونا دووا یازدولا
حق یولوندان آزدولا
دووا اونا نینه دی
کوزازونان قینه دی
اجل چاتدو دادونا
کلفت دوشدو یادونا
اولدوزو گٶیدن آخدو
گٶزلری گٶیه باخدو
داوار مالو مئله دی
اوغلو آغلار هله دی
بیر موسلمان بیر کیشی
اوردا توکه ندی ایشی
کلفت قالدو لم یثیر
بیر جوی اکین، بیر سیقیر

شریک ممد کیمیدی
اون یاشدان سقیریدی
یاقچو موسلمانودو
اونون کيمین آزودو
آللاه`ون رحمتی اونا همیشه گلسی
اينشاللاه بئهيشتده اکدیگینی درسی
شریکین اوغلو بٶیوسو، سالار اولسو
موولا علی یولوندا حورر-ي ديلاور اولسو
قوروالونون اوره گی آللاه عئشقینن دولسو
تاریخین داغلاروندا موولا یولونو یونسو

گئرچه يه هو!!!!

شاهاب طاهيري`دن توركجه قوشوقلار – قوروا - درجه زين، همدان – آزربايجان



شاهاب طاهيري`دن توركجه قوشوقلار – قوروا - درجه زين، همدان – آزربايجان
Șahab Tahiri’dǝn Türkcǝ Qoşuqlar- Qorva, Dǝrcǝzin – Hǝmǝdan, Azǝrbaycan
اشعاری تركي از شهاب الدين طاهری مشفق- قروه درجزين همدان - آزربايجان (ناخدا يكم بازنشسته)


http://hemedan-az.blogspot.com/


بو قوشوقلار سٶزوموز طرفيندن يازيم (ايملا) باخيميندان ائديت ائديلميشدير. قوشوقلارين آغيز اٶزه لليكلري اولدوقلاري كيمي قورونموشدور. مئهران باهارلي

قوشارين قوشوقلاري آرخا و ماي تاون وئبلاقلاريندان آلينيبدير
قوشارين ياشام اٶيكوسو (بيوقرافيسي) آرخا وئبلاقيندان آلينيبدير
http://www.mytown.blogfa.com/
http://arkha.blogfa.com/
mytown@teznetco.com




شاهاب طاهيري`نين ياشام اٶيكوسو

شهاب الدین طاهری مشفق در سال 1328 خورشیدی در قروه درجزین [استان همدان- آزربايجان] قسمت "قالا دینگه سی" [قالا دٶنگه سيQala Döngǝsi ] دیده به جهان گشود. پدرش به نام "میرزا" که "چلینگر (لحیم کار-بندزن)بود،از همسر دوم در سن 55 سالگی صاحب اولین پسر و فرزند دوم خود-شهاب الدین- می شود. شهاب الدین تحصیلات ابتدایی را در قروه به اتمام رسانده و پس از مرگ پدر به دنبال کسب کار و تامین معیشت خانواده راهی تهران شده و پس از اتمام دوره دبیرستان در دانشکده ی افسری آن زمان مشغول به تحصیل می گردد.

اولین شعرش را در دوم ابتدایی در کنار درویش مشکات -ناصر ابراهیمی- سرود و در دوران دبیرستان و جنگ ویتنام بود که برنده ی اول مقاله "صلح" در سال 1347 از باشگاه liones ، گردید که جایزه ی آن 500 تومان بود. او که هم اکنون ساکن کرج و بازنشسته ی نیروی دریایی ارتش با درجه ی ناخدا یکم (سرهنگ) است، در زمینه ی شعر و شاعری، از ترکی و فارسی، از نقد اجتماعی و غزل های عارفانه و عاشقانه، هنری نمایانده است و دستی برده. اولین شعرش در باره ی "ابراهیم صهبا" ست در تجلیل از شعری که برای خودکشی جهان پهلوان تختی [از تركان استان همدان آزربايجان] سروده شده :

سایه ی اندوه و غم چون بر جبین ما نشیند
شعر صهبا همچو آهی بر غم دل ها نشیند
شعرهایش می نماید مست هر صاحبدلی را
همچو درد باده ای چون در ته مینا نشیند
آرزو دارم که همچون آفتاب نیمروزی
همچنان با پرتواش در مسند بالا نشیند
"طاهری" اشک غم خود را به اشعارش بشوید
گرچه دائم بر ضمیرش انده غم ها نشیند

شعرهای ترکی زبان شهاب، زیبایی ، شیوایی و طنز خاصی دارد و از آداب و رسوم گذشته و احوالات ان زمان حکایت می کند. از این شاعر ارجمند قروه ای امیدواریم که بیشتر از این بخوانیم.

شاهاب طاهيري`دن توركجه قوشوقلار

قوروا حاققيندا:
در باره قروه:


خوش او گونلر او زمان عاطيفه بوندان چوخودو
عقل-و هوشی بئله زايیل ائلیيه ن زاد یوخودو
بورا قاچماق، اورا قاچماق بئله زادلار یوخودو
باشوموز بیربیرینه گرمیدی و هر یان دانوشو
دردیمیز بیر بیرینی، دردی و درمان دانوشو

قوروا`نون هر گوشه سیندن وارو بیر خاطيره سی
بازاروندان، گوذریندن، آق اوزوندان قره سی
او گئچیلمیش گونوموزدان بو گونه پنجره سی
هر باخان پنجره دن سٶیلورو گيریان هانو پس؟
او عزیزلر نئچه گون قوروه`یه مئهمان هانو پس؟

کوچه میز پالچوقودو، آمما اوره ک پاک-و زولال
داموموز کاهگيلیدی، آمما تمامن سر-ي حال
چولوموز سبزیدی، مردوم اٶز ایچینده خوشحال
قوروه`نون گلله سینین چٶلده یوخویدو سایوسو
تامو آغزومدا قالوبدو چوبانون چٶل چایوسو

یاخچو مٶحتاج دگول ذرره به اووصافلره
مٶحترم مردومی گٶوهردئ بو صررافلره
مرکزیيت واریدی کولليیه-يی اطرافلره
درگز`ین گولشنینین قوروه اونون گول یئریدی
همدان مهدینه بیر عاريف-و عاقيل یئریدی

قوروا`نين جوغرافي قونومو حاققيندا:
در باره موقعیت جغرافیایی قروه:

قوروه`نین دٶور-و ورینده نئچه کت وار چو جنان
گون چیخه ن سمتیده سوزن، و کاج-و تموزان
قاراقان سمتیده رازین-و شوند-و عمان
پشتجین-و نیر و درگزین و ینگی قلعه
سایان-و خیر آباد-و مزرعه-و زیوه دره

شورا مجليسي سئچيملري ايله ايلگيلي بير قوشوق
در رابطه با انتخابات مجلس

ايسلامي شورا مجليسي سئچيملري ايله ايلگيلي شهاب الدين طاهري`دن "درجه زين" (همدان- آزربايجان) خالقينا خطابن سٶيله نميش توركجه بير قوشوق
شعري بزبان تركي خطاب به مردم درجزين [استان همدان- آزربايجان] در ارتباط با انتخابات مجلس شوراي اسلامي از شهاب الدين طاهري
٨٦-١١-١٦

مٶحترم درجزين`ين مخلوقونا عرض ايديره م
اٶزومو اونلارا بير عبد-ي كوچوك فرض ايديره م
قوجالار مثل-ي دده، ساييري قارداشدو منه
اولارون خوش گونو بير ارزيش-و پاداشدو منه
من و سيز هر ايكي زحمت يولونون همدميييك
من و سيز هر ايكيميز غوصصه گونون ماتميييك
دده ميز شازدا ده ييلدي، ننه ميز شازداخانوم
ننه يه هيچ ديمه ديك خان ننه يا كه مامانوم
دده ميز، هم باباموز پشت به هم رعيتيدي
اللرين پينه لري قيصصه-يي بو ذيللتيدي
دده لر چٶهره لري فقر اليندن غمگين
خانلارون سوفره لري زحمتيميزدن رنگين
كتديسينده هر اووون بوغدا دولييدي في الحال
چوره گي سوفره ده تامينيدي تا آخر-ي سال
بئش قيران اولسا ويره رديك ياروم پونزا اته
نيچه گون شوربا ايله رديك اگه اولسايدي كوته
اگنيميزده نه ليباس كاميليدي عهد-ي شباب
كئش آياخ قابو آياخدا، او دا بي بند-و جوراب
نه اوره كده وارودي حٶوصله، نه ديل، نه داماخ
هر كيمين شالوارونا وورموشودي نيچه ياماخ
چيليگ-و هممه چ-و آششوخ اوشاقون دمسازي
پول يوخييدي كه آلاخ اونلارا اسباب بازي
وارودي ميوه-و خوراك، ولي پروار اوچو
وارودي دارو-و پوشاك، ولي پولدار اوچو
بهترين فرشي توخوردي ننه ميز ايل اوزونو
خان سالاردي اووونه، اوغلو ويره ردي پوزونو
آستونا كٶهنه كيليم، داردا توخوردو خالونو
رعيتين جومله قانو توخ ايله مه زدي زالونو
كيم بيله ر درديني پولدارو و بير بورجا باتان
قورو يئرده ياتانون درديني خوشخوابدا ياتان
خيدمته گيدمه دي هيچ كس دده سي پولدارودو
شيرينين اوچ دنه اوغلو، هر اوچو سربازودو
هامو زاد رعيت الينده اولونوردي تووليد
لئيك محروميدي اٶز عاييدينه بي ترديد
قارنو آج، الده هونر، فاقيد-ي مسكن و ليباس
دسترنجيني ووراردو رگه آل-ي خنناس
كوچه لر پالچوق-و نه لوله كئشي، نه تفريح
خلقين اومميدي اولوب ذيكر-و دوعا-و تسبيح
دده ميز تعريف ايده ردي او قديم گونلردن
چال-و چاپ دٶوره سي-و بي در-و بي پئيكردن
بير زمان اربابوموز شازده امير افخميدي
چٶهره سي مذهبي-و اه يريلره همدميدي
جنگ زمانوندا فرار ايله ريدي شام ايلينه
رعيتي ويلله ريدي دوشمن-و الوات الينه
خلقي تك قويدولا اوندا به زمان-ي سختي
بهالوخ وقتي و هم جنگ و هم بدبختي
وقت-ي برداشت گله رديله رعيت باشونا
ايچه لر قانونو، وقف ايلييه يولداشونا
رعيتين خان باشاراردو آياقون خاره چكه
رعيتي خان باشاراردي بوغا، يا داره چكه
موستبيد شاهيدي ارباب، و رعيت بنده
كينه سي بيربيرينه مثل-ي شوتور آكنده
خلقيميز زجر چكيرديله كه سولطان شاد اولا
كندلر ده به همين نحويدي كه خان شاد اولا
شه-و شهزاده-و خان خلق اولوب لذذتيچي
كار-و زحمت يارانوبدور بينوا ميللتيچي
تا كه مشروطه اولوبدور يازولوبدور قانون
اولا هر فرد موساوي، چه بٶيوك، چه مادون
آدو مجليس وارودي، لئيك يوخويدو اثري
اكثرييت يوخودو حق اثريندن خبري
بزه گ ايله رديله اوندا نيجه ارباب ياخانو
گوجونه ن راي آلاردو هامونون باش توتانو
راي صندوقه سالاردوخ، آدي راي-ي آزاد
ليئك معلوميدي باشدان باشا نئيرنگ، فساد
چونكه رعيت اٶزونو بيلدي لاييق بشره
خان`و گونده ردي نوماينده اولا كارگره
نيچه ماشين وانئت اولموشيدي كنده اجير
گتوره مردومي راي سالماقيچون با زنجير
گتوره نده وانئتي مردومونان كندلردن
عوض ايله ردي، آلوب رايلرين اللردن
نه سواد وار كه بيله كيمدي يازوبدور كاغازا
نه بيله ر راي ويريبدور توغا يا كه غازا
دوشمنه راي ويره رديك كه بيزه نافيذ اولا
قوردو مامور ايله رديك سورويه حافيظ اولا
نه فيلان خان بيزه چاتدو و نه فيلان الدوله
نه دوه اولدو ماشين، نه ايپيميز زنگوله
اينتيخابات توكه نه نده هامو بهمان-و فلان
نه وكيل ياده سالاردي بيزي، نه ياده سالان
نه نوماينده تانوردوخ، نه نوماينده بيزي
داخي گٶرمه زدي نوماينده بيزيم اٶلكه ميزي
بيز و سيز قالدوق، و هم كندلريميز مخروبه
يوقونوب قارنو خان`ون مثل-ي خوم- مشروبه
اينقيلاب اولدو تا سبزه گلوبدور چمنه
بير توججوه اولونوب زاريع-و زحمت چيكه نه
كارگر كارگري مجليسه گٶنده ر، نه خان`و
توخ آداملار نه بيله ر مشكل-ي بير آج قالانو
راي وير بير نفره آرپا يوكون چاتميش اولا
راي وير بير نفره شوربا تامون دادموش اولا
ديميره م حوسن-ي سواد اولماسو مدد-ي نظرين
باسواد چوخدو كي گٶرموش هامو زحمت خطرين
باسواد چوخدو سٶزو شمعدي زحمت يولونا
باسواد چوخدو كه باشيني ويره ر حق يولونا
باسواد چوخدو كه همدرديدي زحمت كئشينه ن
باسواد چوخدو كه درسي اوخويوب زحمتينه ن
ايندييه چين يوخودايدوك، داخي بسدور بو يوخو
بسدو كومباين-و تيراكتور يئرينه اوجار (؟) اوخو
خلقي آگاه ايله مك واجيبه-يي ايسلامدور
سيزي خوشحال گٶره ن گون، شهاب`ا بايرامدور

شهاب الدين طاهري- ١٦-١١-٨٦

تجمع گسترده ی دانشجویان در دانشگاه علوم پزشکی همدان جهت اعتراض به حوادث خرداد 85



تجمع گسترده ی دانشجویان در دانشگاه علوم پزشکی همدان جهت اعتراض به حوادث خرداد 85

آزربایجان اویرنجی حرکاتی (همدان ) : تشکل شهریار روز چهار شنبه (1/3/87) برنامه ی هفتگی خود را در سالن آمفی تئاتر دانشگاه علوم پزشکی برگزار نمود. مهمان ویژه ی برنامه جناب آقای دکتر لطیف حسنی بودند(دکترای حقوق بین الملل) . این برنامه ابتدا با اجرای یک شعر حماسی توسط یکی از فعالین دانشجوی آزربایجانی شروع شد و در ادامه یک مقاله نیز توسط یکی دیگر از دانشجویان فعال آزربایجان مبنی بر تحلیل حوادث خرداد 85 و رویداد های اخیر آزربایجان خوانده شد. در ادامه جناب دکتر حسنی بیانات خود را در مورد حوادث خرداد ماه ایراد نمودند و سپس به سوالات دانشجویان در مورد حوادث خرداد و غیره جواب داد. لازم به ذکر است که در سالن به علت کمبود فضا و حضور بیش از 200 نفر دانشجویان، بیشتر آنها سرپا بودند...


درادامه برنامه یک تجمع عظیمی درراه روی اصلی دانشگاه پزشکی برپا گردیدکه بادادن شعارهایی مثل«هارای هارای من تورکم»،«یاشاسین آزربایجان»،«آزربایجان اویاخدی ،اوزلوگون دایخدی»،«منیم دیلیم اولن دئیل باشقا دیل دونن دئیل»همراه بود. طبق معمول انتظامات دانشگاه درصدد به هم زدن ومتفرق ساختن دانشجویان برآمدندولی تعداد دانشجویان به قدری بود که انتظامات از نیل به این هدف ناکام ماندند.درانتها بیانیه ای درمورد اصول15و19قانون اساسی و معاهده حقئق بشروحوادث خرداد خوانده شد .

متن بیانیه تجمع اعتراض آمیز دانشجویان تورک همدان علیه فاشیزم فارس



متن بیانیه تجمع اعتراض آمیز دانشجویان تورک همدان علیه فاشیزم فارس

بیانیه دانشجویان آذربایجانی دانشگاه بوعلی سینا و علوم پزشکی همدان به مناسبت دومین سالگرد وقایع اول خرداد1385

(( و از نشانه های او آفریدن آسمانها و زمین و اختلاف در زبانها و رنگهای شماست و همانا در این نشانه هایی برای عالمان است ))

اصل نوزدهم قانون اساسی: ( مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی بر خوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود).در اول خرداد 1385 بغض 85 ساله ملت آذربایجان در اعتراض به درج کاریکاتور و توهین آشکار در روزنامه ایران به قلم عوامل نفوذی شوونیزم فارس، به ساحت ملت آذربایجان شکست و با شدت هر چه تمام خواستار حذف مجریان این سیاست انگلیسی و روسی در کشورمان شدند. سیاست شومی که از اوایل این قرن توسط دولتهای استعمارگر جهت از بین بردن هویت تاریخی ملیتهای داخل کشورمان ایران جهت استعمار به شیوه مدرن طراحی شد و مجریان آن خاندان دیکتاتور پهلوی بودند. سیاست یکسان سازی زبان و لباس که ماهیت شوم آن تاراج و از بین بردن و تحقیر هویت تاریخی و دینی اقوام ایران بود از برنامه های علنی توهین و تحقیر اقوام در رسانه ها، روزنامه ها، مجلات و کتب درسی ابتدایی گرفته تا کشف حجاب که روشی مدرن برای مسخ هویت دینی ایران بود. با درک این شرایط ملت آذربایجان هم پای سایر هموطنان ایرانی در قیام تاریخی 29 بهمن 1356 طومار پهلوی را پیچید و در سال 1357 جمهوری اسلامی ایران را بعنوان نظامی که بتواند در سایه قانون اساسی آن به حقوق حقه خود برسد پذیرفت.اکنون پس از سه دهه از گذشت عمر جمهوری اسلامی انتظار می رود حداقل حقوق اجتماعی که تحصیل به زبان مادری در کنار زبان رسمی کشور است مطابق با اصل 15 قانون اساسی که می گوید: ( زبان و خط رسمی کشور فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است)، به آنان اعطا شود. حال آنکه ما هنوز تدریس ادبیات ترکی آذر بایجانی را حتی بعنوان یک رشته دانشگاهی در مراکز آموزش عالی در ایران که نصف جمعیت آن قومیت ترک تشکیل می دهد نمی بینیم. چه برسد به مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان.توزیع نا عادلانه امکانات اقتصادی در کشور که ریشه در سیاستهای تبعیض گرانه و نژاد پرستانه دوره پهلوی با قومیت ها داشته در گذر زمان منطقه آذربایجان را نیز از لحاظ اقتصادی ضعیف نموده است. بعد از انقلاب برنامه های اقتصادی قوی جهت سرمایه گذاری در آذربایجان سرعت کمی دارد بنا بر اصل 19 قانون اساسی نباید هیچ گونه تبعیضی بین قومیتها وجود داشته باشد.



آذربایجانی آنقدر که به آیات الهی قران اعتقاد دارد به قوانین اساسی کشور نیز اعتقاد دارد و از خلیج همیشه فارس گرفته تا دریای خزر را کشور خود می داند و در طول تاریخ برای تمامیت ارضی ایران جان خود را فدا کرده است شهیدانی چون بابک خرمدین در مقابل خلفای عباسی سلطه جو و سردارانی چون ستار خان و باقر خان و باکری ها تا آخر قطره خون برای وطنمان جنگیده اند و زیر پرچم هیچ بیگانه ای نرفته اند.

حال آنکه پس از انقلاب عوامل شوونیزم باقیمانده و نفوذ کرده در سیستم دولتی و رسانه ها و مطبوعات در همراهی با دشمنان خارجی جلوی هرگونه پیشرفت مدنی و اقتصادی مردم آذربایجان را در ایران با انواع دسیسه ها گرفته اند و هنوز ادامه دهنده سیاستهای شوم دوره پهلوی هستند از تحقیر و توهین در روزنامه ها و مطبوعات گرفته تا زدن انواع انگهای تجزیه طلبی که البته ابلهان باور کنند. اعتقاد داریم که هر قومی با شناخت هویت قومی خود قادر به نقش آفرینی در سازندگی و حراست از ایران خواهد بود.همه ما بعنوان مسلمان زیر پرچم ایرا ن اسلامی گرد آمده ایم. کما اینکه می- گوییم برای مسلمان بودن احتیاج به عرب بودن نیست و برای ایرانی بودن نیاز به هویت دیگری غیر از ترک آذربایجانی نداریم. هویت جمعی ایرانی از اتحاد هویتی اقوام ترک، کرد، فارس،عرب و سایر اقوام ایران ناشی می­شود که در طول تاریخ چند هزار ساله ایران این اقوام وحدتی در عین کثرت را به طور کامل و با موفقیت تجربه کردند و اینک هدف مشترک دشمنان ایران جلو گیری از تقویت چنین هویت جمعی ایرانی پس از پیروزی انقلاب است. هویتی که در دوره پهلوی به شدت تضعیف گردیده است. افزوده شدن هویت اسلامی به این هویت جمعی ایرانی، ایران را تبدیل به دژ غیر قابل نفوذ خواهد نمود. اما جای تأسف است می بینیم اقدامات اساسی و پیشگیرانه کافی در مقابل گستاخی­های گروهی که در داخل کشور با توهین و تحقیر فرهنگ قومیت ها در روزنامه ها و رسانه های عمومی احساسات قومی را جریحه دار می کنند، صورت نمی گیرد و از طرفی جواب دندان شکن به دشمنان خارجی که به هویت تاریخی ملت ایران با انواع روشها چون ساخت فیلم 300 و جعل عنوان خلیج فارس به خلیج عربی، توهین می­کنند داده نمی­شود تا جسارت تکرار دوباره آن را پیدا نکنند. نهایتاً خواستار آنیم که یک: در چارچوب قانون اساسی مطابق اصل 15 از ابتدایی ترین حق قانونی خود یعنی آموزش ادبیات ترکی آذربایجانی در مدارس ایران بهره مند شویم.دوم خواهان اهتمام جدی دولت در ارائه برنامه های اقتصادی منظم جهت رفع عقب ماندگی های اقتصادی در منطقه آذربایجان هستیم. سوم: خواهان تقویت هویت جمعی ایرانی با تکیه بر شناخت هویت های قومی و اجازه دادن به رشد فرهنگ های قومی در مطبوعات رسانه ها و مراکز آموزش عالی کشور هستیم. چهارم: خواهان برخورد جدی با عملکرد گروههای منافق ضد اسلامی و ضد ایرانی شوونیست فارس هستیم که بایستی به سرعت از سیستم رسانه ای و مطبوعاتی و آموزشی کشور پاک سازی شوند. 1/3/87









Wednesday, May 21, 2008

میتینگ و سخنرانی در دانشگاه بوعلی سینای همدان



فعالین حرکت ملی برگزار کردند:

میتینگ و سخنرانی در دانشگاه بوعلی سینای همدان

میللی شورا- اول خرداد: امروز در دومین سالگرد قیام سراسری ملت آذربایجان، فعالین حرکت ملی آذربایجان در دانشگاه بوعلی سینای شهر همدان اقدام به برگزاری میتینگ وسخنرانی در خصوص حوادث اردیبهشت و خرداد سال 85 نموده اند. اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد.

در زنجان، اردبیل و همدان دهها تن از فعالین مورد تهدید قرار گرفته اند



در زنجان، اردبیل و همدان دهها تن از فعالین مورد تهدید قرار گرفته اند

میللی شورا- 31 اردیبهشت ماه: از شهرهای زنجان، اردبیل و همدان خبر می رسد جمع کثیری از فعالین این شهر ها همانند فعالین دیگر شهرهای آذربایجان هشدارهای تند و تیزی دریافت کرده اند. به فعالین هشدار داده شده است که در صورت شرکت در قیامهای اول خرداد، با زندان، شکنجه و حتی مرگ روبرو خواهند شد.

Sunday, May 18, 2008

دورون بيز آخداراخ دوستلار ينه ميخانه ميخانه

چكاخ دالجاخ كونول كوركون ينه سلانه سلانه

ايچاخ ميدان گداخ يردان گو اهليله نن

چيخاخ بير كهكشان اوسته ينه توو لانه توو لانه

اوزون گور ماخ محال اولسا قارا ساچلارو اوستونده

قالاخ بيزده بير اولدوز تك ينه آسلانه آسلانه

سينيب سولدوم اگر الدوم چيچكلنم

اياق توپراقين آلتيندا ينه كور لانه كورلانه

http://arkha.blogfa.com/

Saturday, May 17, 2008



پاسخگويي به نياز عشاير همدان نيازمند افزايش اعتبارهاي عمراني است

همدان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۲/۲۳‬
داخلي. اقتصادي. كشاورزي. عشاير
مدير امور عشايري همدان گفت: پاسخگويي به نياز عشاير اين استان نيازمند افزايش اعتبارهاي عمراني است.

"حسين شرفي" روز دوشنبه در گفت و گو به خبرنگار ايرنا اعتبار عمومي امسال عشاير استان را چهار ميليارد ريال عنوان كرد و افزود: رفع نياز عشاير در گرو افزايش سه برابري اين ميزان اعتبار است.

وي اضافه كرد: تهيه علوفه، تانكر آبرساني سيار، حمام سيار بهداشتي و بهسازي ايل راه‌ها از جمله نيازهاي اساسي عشاير استان است.

وي، همچنين از كاهش سهميه قند به عنوان ديگر مشكل عشاير استان ياد كرد و افزود: سهميه چهار كيلو و ‪ ۸۰۰‬گرمي قند عشاير به يك كيلو و ‪ ۲۰۰‬گرم كاهش يافته است.

وي ادامه داد: عقب افتادن اعطاي سهام عدالت به عشاير استان نيز مشكلاتي ايجاد كرده است.

شرفي افزود: با وجود اينكه عشاير براي دريافت سهام عدالت جزو دهك اول بودند هنوز سهام عدالت به اين قشر پرداخت نشده است.

يك هزار و ‪ ۶۰۰‬عشاير كوچنده براي گذراندن ييلاق وارد همدان شده و در ‪۷۲‬ منطقه در شش شهرستان استان مستقر شده‌اند.

اين عشاير از چهار ايل يارمطاقلو، حسنوند، جميش، تركاشوند و ‪ ۲۴‬طايفه بوده كه تا نيمه آبان ماه امسال در مناطق ييلاقي استان ساكن هستند.

عشاير سالانه پنج هزار تن گوشت قرمز، حدود يك هزار تن پشم و بيش از ‪۲۵۰‬ تن انواع فرآورده‌هاي دامي در استان توليد و عرضه مي‌كنند.

عشاير استان بعد از شش ماه به استان‌هاي قشلاقي خوزستان، ايلام، لرستان و كرمانشاه كوچ مي‌كنند.

Wednesday, May 14, 2008

همدان شهرینده سینا هفته لیغینین 154اونجو سایی سینین یاییلماسی



همدان شهرینده سینا هفته لیغینین 154اونجو سایی سینین یاییلماسی

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی (همدان) : اؤتن هفته آزربایجانیمیزین همدان بؤلگه سینده تورک کیملیغیمیزی سسله ین " سینا " آدلی هفته لیک قزئته سینین 154اونجو سایی سی ایشیق اوزو گؤردو.سینا قزئته سی 6 ایل اؤنجه ده ن 2 دیلده(تورکجه- فارسجا) چوخ گؤزه ل، ده یرلی و پروفئشنال فورمادا باسیلماسی بو بؤلگه نین تاریخسل تورک کیملیغین قوروماسی حاقدا اؤنملی بیر رول ایفا ائده بیلمیشدیر.بو سایینین ایچینده اوخویوروک:

- نگاهی به تاریخ و فرهنگمان( پروفسور جواد هیئت- قسمت 24 )

- تورکی هنر است ( اسماعیل هادی- قسمت 24 )

- نگاهی به کلمات و اصطلاحات ناب ترکی شهر«باهار» و ضرب المثلهای آن (قسمت 24 )

- در منشاء کلمات تورکی) مهران باهارلی(

- تولد تاویلگری تازه.....(متفکر معاصر ناصر پورپیرار(

- معرفی کتب آزربایجان.

یول لاری آچیق، اؤزلری اوغورلو و اللری آغریماسین دئییریک.

Monday, May 12, 2008

اعتراض دانشجویان بوعلی سینای همدان به آیین نامه جدید انضباطی



اعتراض دانشجویان بوعلی سینای همدان به آیین نامه جدید انضباطی

رادیو فردا: دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان روز چهارشنبه، در اعتراض به صدور آیین نامه انضباطی جدید در این دانشگاه، تجمعی اعتراضی برگزار کردند.

در این تجمع آرام چند تن از دانشجویان ضمن انتقاد از این آیین نامه و فشارهای وارده بر دانشجویان، اعلام کردند اگر حتی یکی از دانشجویان بر اساس این آیین نامه به کمیته انضباطی احضار و حکمی درباره وی صادر شود، این اقدام با خشم دانشجویان مواجه خواهد شد.

«آیین نامه و اجرای اجباری»

امین نظری، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سینا همدان و عضو شورای مرکزی این انجمن در گفت و گو با رادیو فردا درباره چگونگی آغاز تحصن و دلایل آن می گوید:«در دانشگاه بوعلی در چند روز گذشته آیین نامه ای از طرف کمیته انضباطی به دیوار ها چسبانده شده که مبنای آن محدودیت های رفتاری و پوششی برای دانشجویان است».

وی می افزاید:« عملا همان بحث تفکیک جنسیتی و محدودیت ها و طرح امنیت اجتماعی را در این آیین نامه پیدا خواهید کرد. ما وقتی پیگیر این قضیه شدیم، مقامات انتظامات گفتند که ربطی به آنها ندارد و در دانشگاه بوعلی بخشی جدید به نام «منکرات» تعریف شده است. این منکرات پیگیر همین آیین نامه خواهد بود که مجوز برخورد با دانشجویان را هم دارند».

این دانشجوی دانشگاه بوعلی همدان با اشاره به این که بخشی به نام منکرات در دانشگاه های دیگر وجود ندارد، می افزاید:« تا جایی که من اطلاع دارم بخش منکرات برای اولین بار در دانشگاه بوعلی راه اندازی شده است. آن هم هنوز اطلاعاتی درباره آن نداریم. خود پرسنل انتظامات که قرار است در جایی که لازم است با منکرات همکاری کنند، اطلاعی از این طرح ندارند. اما آیین نامه های آن بسیار گنگ است. حتی برخوردی که در طرح امنیت اجتماعی با مردم می شود، اینقدر گنگ نیستند.»

امین نظری، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سینا همدان و عضو شورای مرکزی این انجمن، همچنین می گوید:« مسوولان دانشگاه بوعلی این آیین نامه را به مثابه یک تذکر کتبی در نظر گرفته اند. این آیین نامه که به دیوارهای دانشگاه چسبانده اند، تذکر اولیه است و اگر با مواردی که به گفته آنها تخلف از این آیین نامه است، برخورد کنند، مستقیم باید افراد را به کمیته های انضباطی ارجاع دهند.»

«این آیین نامه ابتدا درباره « ممنوعیت اختلاط بی مورد دختران و پسران دانشجو» بحث می کند، درباره پوشش توصیه هایی شده است و اعلام شده بهتر است دختران دانشجو رنگ های تیره بپوشند، چادر بر سر کنند، جوراب های کلفت بپوشند که تا ساق پا بیاید، شلوار آنها باید نسبتا آزاد باشد، مقنعه دختران فقط گردی صورت آنها را نشان دهد، پسرهای دانشجو هم نباید موهای سر خود را آرایش کنند، آستین های لباس آنها باید تا آرنج باشد و بالای آرنج نباشد.این موارد توهین به شعور دانشجویان است و در نوع خود عجیب است.»

امین نظری

در آیین نامه جدید کمیته انضباطی و حراست دانشگاه بوعلی آمده است:« اجرای موارد این دستورالعمل اجباری است.»

امین نظری درباره نکاتی که در این آیین نامه به آنها شاره شده، می گوید:« این آیین نامه ابتدا درباره « ممنوعیت اختلاط بی مورد دختران و پسران دانشجو» بحث می کند، درباره پوشش توصیه هایی شده است و اعلام شده بهتر است دختران دانشجو رنگ های تیره بپوشند، چادر بر سر کنند، جوراب های کلفت بپوشند که تا ساق پا بیاید، شلوار آنها باید نسبتا آزاد باشد، مقنعه دختران فقط گردی صورت آنها را نشان دهد، پسرهای دانشجو هم نباید موهای سر خود را آرایش کنند، آستین های لباس آنها باید تا آرنج باشد و بالای آرنج نباشد.این موارد توهین به شعور دانشجویان است و در نوع خود عجیب است.»

«تجمع در روز چهارشنبه»

تجمع دانشجویان دانشگاه بوعلی روز چهارشنبه برگزار شد و به گفته این دانشجو به دلیل اینکه پنج شنبه و جمعه دانشگاه تعطیل است، این تجمع ادامه پیدا نکرد.

امین نظری می گوید:« ما شرط را بر این گذاشته ایم که اگر با اولین دانشجو در دانشگاه بوعلی برخورد شود، مسوولان با خشم دانشجویان رو به رو خواهند شد و این اعتراضات از سر گرفته خواهد شد.»

در همین حال مسوولان دانشگاه تا کنون واکنشی به تجمع اعتراضی روز چهارشنبه دانشجویان دانشگاه بوعلی نشان نداده اند.

این عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی می گوید:« دولت نهم و مدیرانش غیرمسوول هستند، آنها پاسخگو نیستند. انتشار پاسخگویی از آنان بی مورد است. هیچ پاسخی به ما داده نشد.»

با این حال تجمع روز چهارشنبه تجمعی آرام بود و درگیری در آن صورت نگرفت.

امین نظری می گوید این تجمع به صورت بحث آزاد برگزار شد و می افزاید:« چون تجمع روز چهارشنبه برگزار شد و پنجشنبه و جمعه دانشگاه تعطیل است، با برخوردی رو به رو نشد. اما مطمئنا برخوردهای قهر آمیز رییس دانشگاه و مسوولین را در کمیته های انضباطی در چند روز آینده انتظار داشته باشیم. پیش از این هم چند روز پس از اعتراضات دانشجویان، احکام انضباطی برای آنها صادر شده است».

این دانشجوی دانشگاه بوعلی همدان رییس دانشگاه را مسوول ایجاد محدودیت ها برای دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان دانست و گفت:«من این برخوردها را دستاورد سفر رییس جمهوری و هیئت وی به همدان می دانم. اما به نظر من دگم بودن رییس دانشگاه همدان نیز در این امر موثر بوده است.»

فعالان دانشجویی دانشگاه بوعلی همدان معتقدند پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد و انتصاب اردشیر خضایی به سمت ریاست این دانشگاه، جو دانشگاه «پادگانی» شده است.

دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان روز ۲۸ فروردین ماه نیز در اعتراض به وضعیت نامطلوب غذا و مشکلات صنفی، تجمعی اعتراض آمیز برگزار کرده بودند.دانشجویان دانشگاه بوعلی همچنین در دی ماه ۱۳۸۶ در اعتراض به مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب، دانشجوی پزشکی در بازداشتگاهی در همدان چندین تجمع برگزار کردند.

پس از تجمع، احکام توبیخ کتبی مواجه شدند.

تشدید فشارها بر فعالین آذربایجان در همدان



تشدید فشارها بر فعالین آذربایجان در همدان

آزربایجان اؤیرنجی حرکاتی(همدان): در پی برگزاری منظم جلسات هفتگی و تشدید فعالیتهای انجمن ترکی دانشگاه بو علی سینای همدان(شاخه ترکی کانون ایرانشناسی!!) و تشکل استاد شهریار علوم پزشکی در یک سال اخیر،با اجرای برنامه هایی در مناسبتهای مختلف ملی آزربایجان نظیر؛- گونئی آزرباییجان میللی حرکاتی و خورداد آیاغا قالخمالارین ایل دؤنومو موناسیبت ایله آکسیا چیخیشی.- مئهرین بیری و اوخوللارین آچیلیشی حاقدا اؤزه ل وئریلیش.- 24 آبان، ستتارخان و میللی قهرمان لاریمیزین آغیرلاما تؤره نی. - 21 آذر و آزربایجان میللی حاکیمیتینین ماهییتی.- 26 آذر 1325 گونئی آزربایجان تاریخینده دهشتلی سوی قیریمین آنیملانماسی.- قانلی یانوارو ائرمنی داشناک لارینین قاراباغدا تؤرتدیکله ری سوی قیریمین آنیملانماسی.- گونئی آزربایجان سیاسی محبوس لارینین مودافیعه هفته سین ها بئله محبوسلاری دیرلندیرمک.- دونیالیق آنا دیلی گونون آغیرلاما تؤرنی.- ...واجرای چندین برنامه متنوع فرهنگی- سیاسی دیگر،یکی ازفعالترین انجمن ها و تشکل های هویت طلب دانشگاههای سراسر کشور بوده است لذا این دو مرکز چندی است از سوی مسئولان حلقه به گوش و نهادهای امنیتی وحراست دانشگاه مورد تهدید، فشار و احضار و تو بیخ چند تن ازدانشجویان هویت طلب از سوی کمیته انظباطی قرار گرفته است . این است چهره واقعی شوونیسم فارس و عواملانش در جواب حق گویی و حق طلبی دانشجویان هویت خواه . و اما چیزی که ما را هر روز در خواست و اراده مان در راه احقاق حقوق ملت آزربایجان مستحکمتر مینماید این که، "گله جه ک بیزیمدیر".( تصویر اخطاریه ی ارسال شده را در ادامه ی مطلب مشاهده فرمایید )


http://www.azoh.blogsky.com/?PostID=1561

Wednesday, April 30, 2008

صمد قربانی، از استان همدان آزربايجان به یک سال حبس تعزیری محکوم شد



صمد قربانی، از استان همدان آزربايجان به یک سال حبس تعزیری محکوم شد



میللی شورا- 10 اردیبهشت:آذوح: دیروز (8 اردیبهشت) در پی ابلاغ حکم آقای صمد قربانی سپهر 28 ساله ، دارای مدرک مهندسی کشاورزی از اهالی شهرستان بهار استان همدان و از فعالان حرکت ملی و حقوق بشر آزربایجان ، از سوی دادگاه انقلاب شهر ری شعبه 31 ، ایشان به یک سال حبس تعزیری محکوم شده که با توجه به موقعیت خاص فعال نامبرده و به علت نداشتن هیچ گونه سوء سابقه کیفری ، تبدیل به 5 سال حبس تعلیقی گردیده است .

گفتنی است آقای صمد قربانی در پی شرکت در مراسم بزرگداشت ستارخان در تاریخ 24 آبان 1386 از سوی نیروهای اطلاعاتی – امنیتی رژیم جمهوری اسلامی ایران دستگیر شده و به صورت غیر قانونی به مدت 26 روز در زندان اوین در بازداشت و انفرادی به سر برده است.

ایشان در طی این مدت تحت شکنجه های جسمی، تهدیدها و فشارهای روانی شدید و نیز بازجویی های طولانی مدت قرار گرفته است.وی پس از 26 روز با قرار وثیقه 30 میلیون تومانی آزاد شده است.اتهامات مطرح شده علیه وی : اقدام علیه امنیت ملی ، عضویت و تبلیغ گروه های پان ترکیستی و شرکت در مراسم غیر قانونی بزرگداشت ستارخان عنوان می شود .لازم به یاد آوریست که دادگاه وی روز یکشنبه مورخه 25 فروردین 87 برگزار شده بود که دیروز با احضار وی و ابلاغ حکم به ایشان لازم الاجرا گردیده است .

Wednesday, April 23, 2008

داغ داغيلماز كيتابي- همدان آزربايجاندان




داغ داغولماز قوشاغي- قروه درجزين- رزن همدان - آزربايجان




كيم , گؤزه ل رسم و روسومين داشونو بيردن آتار ؟
باها جينسي تله سيب آششاقو قيمه تده ساتار ؟
گتيريب تؤركي ديله آيرو دانوشماغي قاتار ؟

« داغ داغولماز ! »
کيتاب موشخخصاتي :
کيتاب آدي : داغ داغولماز
يايين ائوي : نشر قو ـ تهران ( بيرينجي چاپ ـ 1382 گونش ايلي )
صحيفه سايي : 80 صحيفه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يادداشت ناشر
سي و چهار سال پيش يعني در سال 1347 در ماه شهريور ذوق ، احساس، ادب و طبع , هديه ‌اي دوباره از آفرينش دريافت. كودكي به حجم تخيل در آغوش تاريخ قنداق شد و در گهواره زمين آرام گرفت. نامش را "رضا" نهادند كه رضامند از زمين و زمان نيست. شايد مادرش آهنگ شعر را با زمزمه و لالايي به جان فرزندش ريخت و طفل دبستان روستاي زادگاهش "دهلق" [ روستای دهلق ( دَهْله ) از توابع بخش "قوروه" درجزين شهرستان "رزن" استان همدان است ] نمود . دوره راهنمايي را در آموزشگاه دكتر علي شريعتي قروه [ قروه درجزين] گذراند. در حين تحصيل دوره راهنمايي آتش به جان افتاد و درد به دوش . دردي به سنگيني كوه، به وسعت شعر و شعور، به قدمت انسان .
دوره دبيرستان با دبيرستان شهيد بهشتي قروه درجزين آغاز شد و به پايان نرسيد. اواسط سال با شركت در امتحان ورودي وارد دانشسراي مقدماتي سردرود ( دمق ) [ از توابع شهرستان رزن ] شد . بعد از طي دوره ، آموزگار مدارس روستاهاي شهرستان رزن شد . در طول خدمت جهت ادامه تحصيل از شهر همدان جواز دبيري را اخذ كرد . او هم اكنون دبير دبيرستانهاي منطقه قروه درجزين از توابع [ شهرستان رزن ] استان همدان است .
از "رضا كريمي" اشعار زيادي در نشريات به چاپ رسيده است. مجموعه حاضر منظومه بلند تُركي از اوست كه با عنوان "داغ داغولماز" تقديم هموطنان عزيز مي ‌گردد . توفيق ، نشاط و رضايت مدام او را آرزومنديم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخني در مورد منظومه " داغ داغولماز "
آوازهاي سرزمين مادري ام
( با تلخيص )

نوشته : جليل اکبري صحت

... اين نوشته بنا بود درباره اهميت اين كتاب [ منظومه "داغ داغولماز" ] نوشته شود ؛ درباره مفاهيم بومي ، گريز شاعر از بيان كلاسيك كلمات و روي آوردن به تلفظ محلي . در شهر ما ـ رزن ـ زبان تركي متاسفانه , "زبان سواد" نبوده و آثاري كه بر جاي مانده بسيار كم است ( اگر ناچيز نباشد ) , كه از همه آنها , شاعر در جاي خود نام برده است .
"رضا كريمي" معلمي است كه سادگي زبانش و رفتارش , گواه صادق صداقت زلال اوست و اين اثر براي من ـ و شايد همسالان من ـ كه به اجبار از ماواي خود كوچيده اند و هر روز ساعتها با رؤياي خويش در آن سرزمين قدم مي زنند ، شهد شيرين زيستن است .
اين اثر ستايشي عاشقانه از بومي است ، كه زندگي با تمام ظرفيتش در آن جريان داشته و كم و بيش اكنون نيز چنين است . اين اثر , آواز سوزناك شاعري است كه به همه سنگريزه هاي كوه روستاي "شاهنجرين"[ "چانگرين" ] پناه مي برد و مي گويد كه كوه ما تا وقتي فرزندان "درگزين" ( درجزين ) ، فرزندان همه آن روستاهايي كه صبح را با ديدن كوه "چانگرين" آغاز كرده اند , هرگز از بين نخواهد رفت , حتي اگر نام جعلي "سيمان هگمتان" را بر سنگريزه هاي آن ثبت كنند ! .
و چه زمانه بدي است وقتي كوهت را ذره ذره آب مي كنند ! و به نام ديگري مي فروشند و بر سينه دشت رزان خراش مي كشند و نگاه نمي كنند ؛ و اگر نگاه مي كنند , "نمي بينند" كه صاحبان اين اسطوره ها چه كساني بودند ! و برخوان چه مردمان نجيبي نشسته اند كه تكه ناني دارند ، سر سوزن ذوقي و صورتي سرخ ... .
****
دير شد . كمي بيشتر از حد معمول به طول انجاميد . انتشار مجموعه "داغ داغولماز" بيش از هر چيزي نيازمند عشق بود و اين ذره ذره شكل گرفت . شاعر , سروده بود اما كار كه فقط دست شاعر نيست . شاعر پيچيدگي هاي خاص خودش را ـ در ايران ـ دارد ؛ پيچيدگي هايي بيهوده كه گاهي به درد نوشتن هم نمي خورد ! .
اما اكنون تا آخرين نفست كه در درگزين به "تُركي" تكلم مي كند صداي شاعر را خواهد شنيد و شايد كسي چه مي داند كه در اين وانفساي جهاني سازي و سيطره بي قاعده جهاني سازي چه بر سر "زبان" ها خواهد آمد ! و آيا به جز كوهي كه خاكش را به توبره مي كشند ، كوه هاي ديگر ، نغمه اي از "آشيقي" دلخسته خواهد شنيد و كسي خواهد دانست جاي اين زمين ـ كه اگر سليقه اي باشد درختي سبز شده ـ كوهي بود !؟ آن وقت نسل بعد از ما به چه "زبان" سخن مي گويند و چه حروفي را مي شناسند ؟! ( امان از بيراهه هاي بي قاعده كه هي پيش روي خيال پرپر مي زنند و آن را به هر كورسويي مي برند ! ) .
و صداي شاعر تا دير وقت و تا سپيده دم و تا هر زمان كه زندگي رسم خوشايندي باشد ادامه خواهد داشت . از اولين كساني كه صداي شاعر را شنيدند و پاي شعرش نشستند ، اكنون هم نفس صالحان هستند . در قبرهاي آرام و گاه دور ، ياد كسي در ذهنم چرخي مي زند و بر قلم مي نشيند . با "رضا" كه حرف زدم گفت كه يادي به نيكي از او بكنم . اكنون مدتهاست كه نامش با خاطره ها عجين است ـ اگر خداي ناكرده بدي داشت گم شده و خوبي هايش خاطره شده است ـ : مرحوم "ناصر موسوي منش" با كوله باري از رنج و عشق به سرزمين مادري اش . او اين شانس را داشت كه اولين باشد و ديگر كسي صدايي از دور نشنيد كه براي ني لبك تنهايي , نواي غريبانه همسفري بخواند و او تنها رفت و در غربت آرام گرفت و من قبر ناديده اش را نشانه اي مي بينم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ


« داغ داغولماز ! »

(1)
من و داغ و گئجه ني , درد , گرفتار ائله دي
اوچوموزده يوخودان قوزادو بيدار ائله دي
ديلده سينديردي سوكوتي , گؤزو آغلار ائله دي
دئدي : تكليکلري من ، سيزلره درمان ائله رم
سن و داغ و گئجه ني , آغرويا ميهمان ائله رم
(2)
اوره گيم تنگه گليب , گزمه گه باغ آختارورام
خيال آتون قووورام آغشاما ديلده ن ، سالورام
گئجه لر پنجره دن اولدوزو گؤيده سايورام
بو گئجه قسمتيميز زندگيدن سوُز سالاجاک
سحر اعلام ائلييه كيم اؤله جك , كيم قالاجاک
(3)
ايسته رم من بو داغون (1) قصه سين آغاز ائلييه م
بير قانات داغدان آلام , ديلله ره پرواز ائلييه م
قان اوره گلر سؤزوني , سن سؤوه ن آواز ائلييه م
داغدان ايكکي گؤز آلام ، داغ كيمين ايرانه باخام
اوجا يئرده ، دايانام مهدـ ی دليرانه باخام
(4)
اوول هئچ زاد يوخودو ، بير كلمه سؤز وارودو
بير كلام سؤزده خدايدو , وارا وارلوق دارودو
يوخ ائشدمه زدي ائشدمه گده قولاغدان خوارودو
او سؤز ايسته ردي موخاطب تاپا ، واردان دانوشا
وار و يوخدان ، يارادا ، ديل وئره ياردان دانوشا
(5)
چشمه قئينه ر يارولان يئردن آخار سؤز چالوشار
سووارار باغلارو اؤز قلبي سوسوزدان آلوشار
داغدا تك قالسا ، بودار دونيادا ، بيرگون يورولار
اورگينده ييغيلان سؤزلر الينده اويولار
داغ چئکه ن تَكْليگي داشلار چكه بيلمه ز يارولار
(6)
داغ دييه ر : بولبول ـ ي عشقيم گولو بيرگون گؤره جك
داخي او تك قالا بيلمه ز , قفسي سينديره جك
عشق اَلينده آخورو باغلو قفسلر سينه جك
زندگانلوغدا گرک بير زادا بيز عاشيق اولاخ
كاروان اولمويا بيردنْ گيده ، بيز يئرده قالاخ
(7)
سو سنون چشمه لريندن هايانا آخدو داغوم !
اؤلكه ميزده كيمي گؤردو ، كيمه چوخ باخدو داغوم !
گل منيم قلبيمه ، دونيا ايشي سولماخدو داغوم !
قوي گه نه چشمه لريندن ، سو آخا گول سو ايچه
اورگي تودقون اولان ، باغه گَلَه غونچا بيچه
(8)
او آخان سو بولوت اولدي اوجالوب گدْدي گؤيه
ياقوشون وئردي , عاشيقده ن سوز آلوب گدْدي گؤيه
دونيانو گزدي دولاندي دولانوب گدْدي گؤيه
گويْ بولوت ياقْدي يئره ياغماغو اؤرگه دْدي داغا
گؤزياشون ييغدي گتيردي بير اووُچ سپدي داغا
(9)
سو جوشان چشمه سَسينْدَه اوجا سَسْ دوشدو چؤله
ائله بير سَس كی گؤيون اؤرده گين انديردي گؤله
ديدي هممت ائله يون قويموياخ عاشيقلر اؤله
او سَسي يئر ائشيدَنْده اورگي ذوق ائله دي
اوجا آغاج يارادوب شادلوغونا شووق ائله دي
(10)
بيلميرم هانسوْ باخوْشدا اوْتو پروانه گؤره ر
ياندوْرار قوْل ـ قاناتيْن شوْعله ني مردانه گؤره ر
قوْيمساخ اوْتدا يانا بيزلري ديوانه گؤره ر
اوْ يانوْخ ديلده ن اگر چيْخسا اوْنون اوْتلو سؤزو
اوْت سالار دونيايا قوْيماز قوُرويا ايككي گؤزو
(11)
هانسو مكتب باشارار اوغل